ادامه مقاله نامدار خان امراییالخان وگرفتارشدن امیربهادر وجنگ های ارتش باقوای عشایر وکشته شدن آنه



       

                                                                                    نگارنده حاج حسین آزادبخت مومه وند

     

     

     http://up.y-m-v.ir/view/2551009/%D8%AD%D8%A7%D8%AC%DB%8C.jpg

     

    ادامه مقاله نامدارخان امرایی وکشته شدن تشمال خان فرزند نظر علی خان امیر اشرف امرایی حاکم ترهان ودلفان وسلسله وچگنی وگرفتارشدن امیر بهادر وجنگهای ارتش با قوای عشایر

     

                                           کشته شدن نامدارخان امرایی                                                              

    نامدارخان که قبلأ از جانب قاسم خان میر پنج نایب الحکومه ترهان و فرمانده فوج ترهان (امرایی) بوداز رشیدترین جوانان دودمان غضنفری امرایی بوده و در شجاعت و دلاوری مثل و مانند نداشته وازهر نظرشایستگی حکومت را داشته است چون در آن زمان که قاسم خان حاکم نیمی از خاک لرستان شامل ترهان و سلسله و دلفان و چگنی بود و ازآنجا که ایشان فرزند فتح اله خان سرتیپ حاکم سابق لرستان که در سالهای 1286 و 1287 قمری حکومت می کردبود روی این گفتارها نامدارخان که پسرعمه وداماد قاسم خان بوده،ولی  قاسم خان میرپنج حاکم منطقه یادشده می باشد وسابقه حکومتی  پدرش فتح اله خان سرتیپ وحکومت برادرش درگذشته  سبب  شد که حکومت به اورسدوکسی بااومخالفت نکند ونامدارخان با آن همه خصایص که دارا بود در فرمان قاسم خان میرپنج قرارداشت وازجانب ایشان نایب الحکومتی ترهان و فرماندهی فوج را نیز عهده دار بود که درکمال قدرت و کاردانی امورات محوله را انجام می داد وتاآن زمانی که نظرعلی خان که پسرعمویش ادعای جانشینی برخوردارخان سرتیپ را داشت و می گفت چون پدرم بعد از عمویش فتح اله خان سرتیپ حاکم ترهان بوده ودراین راه جان خود را ازدست داده و حال که قاسم خان میرپنج خود دردلفان ماندگارگردیده است حکومت ترهان حق من است،نظرعلی خان با افرادی درحدود بیست نفرازیارانش دست به ایجاد وحشت و اغتشاش وناامنی می نماید ولی نامدارخان ازهرلحاظ آمادگی دفاع داشت،نظرعلی خان همیشه درکمین بود تا روزنه ای پیش آید و ازآن استفاده نماید و حق را از پسرعمویش بگیرد و اما نامدارخان به علت مغرور بودن بیش از حد در یک شب سیاه در بزم شادی عروسی یکی ازاهالی تابعه شرکت داشت و مشغول تماشای جشن بود از امنیت خود غافل شد و دشمن ازتاریکی شب استفاده کرد ونامدارخان را که درروشنای نورقرارداشت مورد اثابت گلوله قرارداد واودردم گشته شد ودرآن شب سیاه بعد از باخبر شدن اطرافیان نامدارخان و اطلاع یافتن از کشته شدن اهالی دست به کوچ زدند و محل را ترک و به محلهای امن تری روانه گشته وروز بعد سواران نظرعلی خان همه جا فریاد میزدند که نامدارخان کشته شد و دوردور نظرعلی خان می باشد و مردمی که هرآن به رنگی دیگر می شوند دور او یعنی نظرعلی خان امرایی فرزند برخوردارخان سرتیپ جمع شده واو ادعای حکومت ترهان را می کند و می گوید که حاکم ترهان من هستم تا اینکه قاسم خان میرپنج از جریان کشته شدن نامدارخان به دست پسرعمویش با خبرشد بسیار ناراحت گشت و با سپاهی از مردم دلفان و سلسله و سگوندها به سمت ترهان که نظرعلی خان با یارانش در آنجا حاکم شده روانه گشت،پس ازاینکه نظرعلی خان ازآمدن قاسم خان با اطلاع شد به فکر جمع آوری سپاه بیشتری افتاد ولی قادر نبود با این تعداد افرادی که با اوهمراه شده روبرو شود.بعد از نزدیک شدن سپاه قاسم خان به ترهان و تلاش اوویارانش درخود دیگر چنان توانی نمی بیند که درمقابل قاسم خان به جنگ در آید و به سمت کرمانشاه فرار می کند،تعدادی از یاران طرفین در تعقیب و گریز کشته می شوند و مجددأ حکومت ترهان به دست قاسم خان میرپنج می افتد او پس از مدتی به ترهان سروسامانی می دهد و تا اوایل تابستان در ترهان ماندگار می شود و مالیات ترهان را وصول و تحویل حاکم در خرم آباد می دهد و پش از ایجاد آرامش و امنیت در منطقه ترهان به سمت دلفان حرکت می نماید .نامدارخان فرزند امان الله خان نوه ی میرنصراله خان امرایی رئیس دودمان غضنفری و حاکم ترهان و دلفان در زمان فتحعلی شاه و محمدشاه قاجار و برادرزاده فتح اله خان سرتیپ حاکم لرستان بود......................تا این جا درروزنامه بیان لرچاپ شده است.

    بازتاب قتل نامدارخان گفته شد دراثرقتل نامدارخان امرایی نایب الحکومه ترهان درزمان حکومت قاسم خان میرپنج درحدودسال های1296 و1297 قمری که توسط نظرعلی خان امرایی .امیراشرف پسرعمویش برای به دست گرفتن حکومت به قتل رسید این عمل سبب نزاع وبرادرکشی بین دیکر سران ترهان شد.مرگ نامدار خان برای حاکم وقت (قاسم میرپنج)که  پسرعموو پدرزن نامدار خان بود گران تمام شد وبرای انتقام گیری ازقتلان نامدارخان اقدام به جنگ وخون ریزی علیه یاران نظرعلی خان امرایی کرد وطوری شد که این درگیری ها چندین سال طول کشید ونظرعلی خان هم که ادعای جانشینی پدرش برخوردارخان سرتیپ راداشت دست بردارنبودوهرچندگاهی درگوشه وکنارخاک ترهان دست به ازیت وازرسپاه قاسم خان حاکم وقت می زد وبه اوحمله می کرد ودراین بین تعدادی به قتل می رسیدند قاسم خان میرپنج به هیچ وجه حاضربه اصلاح یا گذاشت نظرعلی خان امرایی نبود چون مرگ نامدارخان برای میرپنج ویارانش بسیارسنگین وتاثرانگیزبود وچنانچه نامدارخان کشته نمی شدهیچ وقت حکومت به دست نظرعلی خان نمی افتاد نظرعلی خان نیزمهره ی اصلی را هدف قرارداده بود تا به تواند به حکومت برسد زیرا درترهان کسی قدرت رودرروی نامدارخان را نداشت اوسرداری رشید ودلاوری نترس بود ودرمیان اهالی ترهان احترام خاصی داشت وکشته شدن اویک خوش شانسی برای نظرعلی خان وبدشانسی برای قاسم خان بود پس ازاودیگرسرداری مانند نام دارخان دربین یاران قاسم خان پیدانشدکه جای اورابگیردودرمقابل نظرعلی خان بایستد بامرگ نامدارخان برادرکشی درترهان شروع شدودودمان های که باهم اختلافاتی داشتندبه جان هم افتادندوتعدادی از سران آنها  که باهم پسرعموبودندکشته شدند ودیگرطوایف ترهان ازجمله طایفه آزادبخت درحدود سال1297 الی1301 شمسی که سال به قتل  رسیدن تشمال خان امیراسعد فرزندرشیدودلاورنظرعلی خان امیراشرف بود وطایفه آزادبخت هم دراین چند سال که ذکرشدتعداد بیش ازده نفرازسرانش توسط خودی ها.به قتل رسید ودراثرتحریکاتی که صورت گرفته سران طایفه آزادبخت به جان هم افتاده وشخصی به نام موسی خان که ادعای ریاست طایفه را داشت تعدادی ازپسرعموهای خودرا به قتل رسانید و درپشت تنگ داوی رش (داودرش)سه برادربه نام های منصورخان ونصورخان وتیمورخان که ازنوادگان ابراهیم خان موموندازطایفه آزادبحت بودندتوسط همین موسی خان آزادبخت به قتل رسیدند قبل ازاین اتفاق هم به وسیله این شخص،داراب خان پدرمرحوم حاج رستم خان کیخسروی آزادبخت به همراه سه نفردیگرازسران که جهت شرکت دریک نشست حکومتی ازمرکزکوهدشت به سمت روستاباباکلی که پایین ترازشهرکوهدشت قراردارد درحال رفتن بودند که مورد حمله ناگهانی موسی خان قرارگرفتند.چون موسی خان قبلأ خود را برای این حمله آماده کرده بود ودرکمین گاه قرارداشت داراب خان راباهمرهانش به قتل رساند وبعدازاطلاع یا فتن.آقارضا خان شهاب الشکررئیس طایفه آزادبخت عده ای رادرتعقیب موسی خان روانه کرد واوهم به سمت الشترفراری شدودرآجا به وسیله ی دایی هایش به تشمال خان امیراسعد که با همراهی برادرش امیرارفع درحال جمع آوری نیروبرای جنگ با علی محمد خان امیراعظم بود مراجعه کرد واونیزموسی خان راپذیرفته وبه اوقول داد که چنانچه اوویارانش درجنگ ازتشمال خان حمایت کنند،تشمال خان هم درآینده اورابه ریاست طایفه آزادبخت خواهد گمارد،درزمان عزیزخان پدرآقارضا خان این طایفه ازفرمان امیراشرف سرباززده بودند وازپرداخت مالیات به حکومت ترهان خوداری کرده وبه همین سبب مدت هاموردازیت وآزارقرارگرفته وچندسالی هم به خاطرفشارهای وارد شده ازجانب امیراشرف عزیزخان وطایفه اش به والی پشتکوه پنا برده بودند وبا حمایتی که غلامرضا خان امیرجنگ والی پشت کوه ازآن ها به عمل آورد به ترهان برگشتند ودراملاک خود ماندگارشدند.روی این حساب تشمال خان که هنوزهمراه امیراشرف بود ازآمدن موسی خان وعده ای دیگرازطایفه آزادبخت راضی وخوشنودشده زیراتعدادی ازافرادجنگ دیده به همراهی موسی خان آزادبخت که خود هم یکی ازسرداران خوب ترهانی بودکمک بزرگی به حساب می آمد .موسی خان برای به دست آوردن ریاست طایفه آزادبخت دراین جنگ حضورپیدا کرد ویارخوبی هم برای تشمال خان بود وبعد ازاین نشست همراه سپاه امیراسعد فرزند دلاورورشید نظرعلی خان امیراشرف امرایی ازدلفان به سمت ترهان حرکت کرد و پس ازآن که بین طرفداران این دوبرادرچندین برخورد ودرگیری درمرکزفعلی کوهدشت .درمحل ساختمان قلعه امیراشرف وساختمان بارک محل حکومت امیرعظم که دومی درجای ساختمان جدید  مخابرات   کوهدشت واقع بود-رخ داد واین ساختمان به تصرف نصرت اله خان و تشمال خان درآمد وبارک محل سکونت نصرت اله خان امیرارفع و تعدادی ازسران همراه،ازجمله موسی خان آزادبخت که قاتل بیش ازده نفرازبزرگان طایفه آزادبخت بود قرارگرفت ،گفتیم که این جنگ برسرحکومت ترهان و دلفان بود که دراول با رضایت پدر به علی محمدخان امیراعظم رسیده بود وبعد به علت نارضایتی پدروبرادران به تحریک عده ای ازهردوسوفرزندان امیراشراف به جان هم افتادندودراین جنگ طایفه آزادبخت که ریاست آن با آقارضاخان شهاب بود جانب علی محمد خان امیراعظم راداشتند وازآن طرف موسی خان با یاران خود دردستگاه تشمال خان مشغول خدمت شد چون با حضورآقارضا خان دراردوی امیراعظمّ ، دیگرکسی ازاین طایفه حاظرنبود رو در روی آقا رضا خان به دشمنی برخیزد و با توجه به قتل هایی که موسی خان انجام داده،مورد تنفرهمه قرارداشت به خصوص قتل آن سه نو جوان که هنوزیک سال ازمرگ آن ها نگذشته بود که فراموش شوند، پس به چند جهت افراد,موسی خان را تنها گذاشته وهمه به اردوی اقا رضاخان شهاب لشکر رفته وعذرخواهی نمودند واقارضا خان آزادبخت موموند که یکی از سرداران رشید،شجاع وسخاوتمند درحکومت علی محمد خان امیراعظم بوده وهمیشه مورد توجه ایشان بود زیرابه نوعی با اکثرسران ترهان ودلفان خویشی وفامیلی داشت ودارای جایگاه بخصوصی دربین سران بود. ووقتی اطرافیان تشمال خان ازجریان عملکرد موسی خان با اطلاع شدند و دانستند که ایشان قاتل چند نفرازنزدیکان خود است ازاودوری جستند و به فکرافتادند تا راهی برای از بین بردن موسی خان پیدا نمایند تااینکه جاسوسان علی محمدخان امیراعظم زنی بنام مینا که خواهرآن سه نوجوان را پیدا کردند وپیش علی محمدخان بردند وباراهنمایی که ازاوبه عمل آمدوبا اسلحه ای که دراختیارش نهاده موسی خان رادرعوض خون برادرانش به قتل رساند.گفتنی است این زن دخترعموی موسی خان بود وقتی که موسی خان همراه نصرت اله خان امیرارفع محل خواب خود رادرساختمان بارک امیراعظم درطبقه دوم قرارداده بودند جاسوسان علی محمد خان امیراعظم نگهبانان محل خواب موسی خان و نصرت اله خان را راضی می نمایند که در شب هنگام وقتی آنها در خواب هستند این زن که مدتی آموزش دیده و یاد گرفته بود چه جوری ازاین اسلحه استفاده کند اورا هدف قرار دهد،به همین خاطر مینا خانم را بالای سر موسی خان برده و با راهنمایی های لازم به او نشان می دهند که این موسی خان است که در خواب می باشد واوهم با صبر و حوصله اسلحه رارویسینه موسی خان نشانه می گیرد ودردم وی رابه قتل می رساند وسریع ازپله های ساختمان پائین می آید وجاسوسان فورأ اوراازمحل دورکرده وبه سپاه علی محمد خان امیراعظم که درجای محل بهشت زهرای فعلی کوهدشت است می رسانند.اوبا فریاد می گوید من« مینا »خواهرآن سه نوخوان هستم که بوسیله موسی خان کشته شدندوبه قصاص خون آنهاموسی راکشتم ووقتی به حضورعلی محمد خان امیراعظم حاکم ترهان رسید وجریان راتعریف کرد .علی محمد خان باخوشحالی ازمرگ موسی خان این خانم راموردقددانی قرارداد ومدال شجاعت به اوعطا کردوپس ازمرک موسی خان در .درگیری که درروزبعدپیش إآمد تشمال خان که خود ازشجاعان روزگار بود،توسط یاران برادرش از ناحیه پا مجروح گردیدوپس ازچندروزدراثرهمین جراحات درگذشت،بایدگفت بعد ازمرگ توشمال خان حکومت علی محمدخان در ترهان تثبیت شد و دیگر کسی قدرت مخالفت با او را نداشت وعلی محمدخان درحکومت باقی ماند تا زمان روز کار آمدن حکومت رضا شاه پهلوی

      وجنگ هایی که اوبا امیران ارتش پهلوی کرد.

     

                                                               تشمال خان کشته وحکومت علی محمدخان امیراعظم تثبیت شد............................

    گفتیم بر سر حکومت ترهان بین فرزندان امیراشرف جنگ و درگیری پیش آمد و دراین راستا توشمال خان کشته شد و حکومت علی محمدخان امیراعظم تثبیت گردید اما این قدرت علی محمدخان از کجا سرچشمه گرفته بود با توجه به این که امیراشرف و نصرت اله خان امیرارفع جانب توشمال خان را در جنگ داشتند و فرماندهی قسمت اعظمی از نیروی رزمی توشمال خان با نصرت اله خان امیرارفع بوده با این حال جنگ به سود علی محمدخان تمام می شود اکثراهالی براین باورند که حضور یوسف خان امیربهادربه عنوان وزیرومشاورعلی محمدخان سبب پیروزی اودرتمام حرکت هایش شد،امیربهادردربین اهالی دلفان و ترهان دارای نفوذ فراوانی بوده و در تقسیم جمعیت ترهان و دلفان طوایف نورالی،میربگ وآزادبخت و دیگر طوایف اکثرأ به صلاح دید او طرف داری کسی را می کردند،این طوایف در جنگ علی محمدخان با برادرانش با نظر یوسف خان امیربهادر جانب امیراعظم را گرفتند و سران طوایف یاد شده که کلأ به آنها می گویند ایل موموند،زمان حکومت علی محمدخان ،موموندها تمامأ از حکومت امیراعظم حمایت کردند و علت آن هم حضور امیربهادر درحکومت بود،که وزیر و مشاور و همه کاره این حکومت بود،به همین دلیل امیراشرف از یوسف خان بدبین شد واورامقصر اختلافات بین فرزندانش می دانست.در اول علی محمدخان با رضایت پدر به ریاست ترهان رسید ولی بعدأ دیده شد که علی محمدخان نسبت به پدر و دیگر اعضای خانواده توجه لازم را ندارد و موجب نارضایتی پدرودیگربرادرانش شدوامیراشرف هم این بی توجهی راازجانب امیربهادرمی دانست و می گفت اوست که علی محمدخان را تحریک می نماید تا نسبت به ما بی توجه باشد و همین صحبت ها سبب می شود که بین فرزندان امیراشرف اختلاف و درگیری رخ دهد و امیراشرف شکست توشمال خان را از طرف یوسف خان می دانست که اکثر سران دلفان و ترهان در کنار امیربهادر قرار گرفته بودند و نیز کاملأ امیراشرف بااطلاع بود که اهالی ترهان ودلفان باحضوراودراین جنگ شرکت کرده و سبب پیروزی علی محمدخان شده و باعث شکست توشمال خان ومرگ او گردیده بودند.

    امیراشرف حاکم برترهان ودلفان وچگنی وسلسله که نیمی ازلرستان است بود که درآن زمان وزیرومشاورش یوسف خان امیربهادربود اوشخص دوم حکومت می بود وازاول هم بیشترقدرت نظرعلی خان امیراشرف ازاین خانواده نشأت می گرفته است چه درزمان رضاخان سرتیپ پدریوسف که وزیروهمه کاره ی حکومت امیراشرف بود وچه پس ازمرگ اوکه نوبت به فرزندش یوسف خان امیربهادررسیدامیربهادرشخصیتی ممتاز،سرداری پاکدامن ونیک نام انسانی شایسته سخاوتمندکه مورد اطمینان تمام سران لرستان بوداودربین صاحب نظران حرف آخررامی زد امیربهادرجوانی زیباودانایی آگاه وسلحشوری نترس بود که مثل ومانند نداشت درآن زمان که ایشان جوانی آراسته وزیبا بودوهمراه دیگربزرگان ترهان دلفان،وسلسله جهت شرکت درنصب ضریح بابای بزرگ درسرکشتی دلفان جمع شده بودند تاضریح رابرسرمزارآن بزرگوارقراردهند،دربین جمع مردمی که حضورداشتند یکی ازریش سفیدان ایل موموندبه نام عزیزخان آزادبخت به اطلاع حاضرین رساندوباصدای بلنداعلام نمودبزرگان دلفان ترهان وسلسله مادراین جا،ودراین مکان مقدس جمع شده که ضریح مقدس بابای بزرگ راکه پیرهمه ما است برسرجایش قراردهیم حال باحضورروح پاک او.ازهمه تقاضادارم هرکس میداند درعملکردش شکی ندارد وخودراپاک می شناسد پیش آید وگوشه ای این ضریح رابگیرد تا درسرجایش بگذاریم، بعدازاین بیان سکوت عجیبی درحاضرین حکم فرما شد تااینکه یوسف خان امیربهادرازمیان جمع بلندشدورودرروی آرامگاه بابای بزرگ ایستادوگفت ای بابای بزرگ روح پاک توگواه است من درطول عمرخودهیچگونه عمل زشتی که باعث نا پاکی انسان شود انجام نداده ام اوبعدازاین بیان،مستقیم به طرف ضریح رفت وگوشه ی آن راگرفت وبه همراه عزیزخان موموندآن رابرسرمزاربابای بزرگ قرارداد.این برای نمونه نوشته شدچون یوسف خان امیربهادردارای کمالات فراوانی بوده که اگربخواهم آن هارایادآوری کنم نیازبه دفتری جداگانه دارد.برمی گردیم به موضوع حکومت علیمحمدخان امیرعظم حاکم ترهان که باحضوریوسف خان امیربهادرتوانست تمام مخالفین راکناربزندواکثراهالی ترهان ودلفان یارویاور خودکند،امیربهادربعنوان وزیرومشاوردرانجام وظیفه اش توانست حکومتی کامل ودرست وپایداربرقرارکندودراین مدت هم به درستی کارحکومتی راپیش بردوطوایفی که درحکومت امیراشرف مورد بی مهری وبی توجهی امیراشرف قرارگرفته بودندوحتی ازکوهدشت کوچ کرده وبه جا های دیگررفته بودند،بعدازروی کارآمدن امیراعظم وبنابه پیش نهادامیربهادر ازآن ها دل جویی به عمل آمده وازآنان دعوت شدکه به محل زندگی خودبرگردندکه مورداحترام حکومت خواهندبود ویوسف خان ازطرف علی محمدخان به آن ها قول دادکه ازهرگونه کمک به آن هاکوتاهی نشود،همین افراددرگذشته موردازیت وآزارحکومت قبلی بودندوحالا پشتیبان حکومت شداندوهمگی یارخوبی برای حکومت می باشندواین عده برای یاری وکمک به نیروی جنگی امیراعظم حضوری فعال ازخودنشان دادند علتش کاردانی وزیرومشاورحاکم بودکه به درستی توان اداره کارحکومتی راداشت ویارخوبی برای حاکم بود.قدرت گرفتن امیراعظم باعث رنجش مخالفان اوازیوسف خان امیربهادرشدوآنان که دراطراف دگرفرزندان امیراشرف جمع شده بودند می گویند بابودن امیربهادرمانمی توانیم کاری علیه امیراعظم انجام دهیم عمل کرد خوب امیربهادرمانندامیرکبیربودکه درراه ترقی ایران وآبادی آن جان خودرافداکردودرطول این مدت که مشاورومعاون امیراعظم بودبرای پیشرفت اوواهالی ترهان ودلفان کوشابوده،همین باعث کدورت هرچه بیشترامیراشرف ودیگرفرزندانش شده که درعاقبت جان خودراازدست دادودر طول این مدت هرزمانی نشستی پیش می آمدکه سران عشایربه حضورنمایندگان حکومت وامیران آرتش نوین درمرکز استان برسندحضورنظرعلی خان امیراشرف به عنوان ریش سفید قوم ملموس بودومورداحترام واقع می شد بخصوص درپایان حکومت قاجاریه زمانی که ارتش واردلرستان شدوقدرت رابه دست گرفت وهمه دشمنی های سران عشایرراباارتش به نظرفرمانده لشکرامیرخزایی رسانده بودند که باعث آن همه درگیری یوسف خان امیربهادرنورالی بوده وبس که محرک وتحریک کننده سران بوداست وبه امیرخزایی فهمانده بودندکه یوسف خان دررأس مخالفین شماقرارداردکه سبب این همه اغتشاش درلرستان علیه ارتش شده،است طوری به نظرامیرخزایی رسانده بودندکه اگرامیربهادرنباشدهمه کارهادرست میشود درنشتی که درمنزل آقای شجاعالملک چاغرونددرخرم آبادبه صرف شام گردهم آمده بودندوصحبت هایی ردوبدل شده بودازجمله موضوع کردستان ودرگیری های آرتش بامردم کردرابه نظرامیرغرب رسانده بودندکه یوسف خان درمنزل شجاعالملک سران راتحریک کرده که ماننداهالی کردستان علیه ارتش برخیزندوامیرخزایی ازاین اطلاعات سخت پریشان شده و نظرعلی خان امیراشرف به عنوان ریش سفیدقوم دراین نشت حضورپیدامی کند تا بلکه اگرمشکلی بوداوشفاحت کند

     این قعطه عکس عبارت است ازبزرگان لرستان ازراست علی محمدخان امیراعظم غضنفری امرایی حاکم ترهان ومیرزا رحیم خان معین السلطنه نایب الحکومه  خرم آباد ویوسف خان امیر بهادررئیس ایل نورعلی ( نورالی) دلفان وترهان ونایب الحکومه دلفان وترهان درحکمرانی ا میراشرف وا میراعظم غضنفری امرایی ومهرعلی خان امرایی فرزند امیراشرف نظرعلیخان امرایی  




    http://up.y-m-v.ir/view/919830/7814587993.jpg

     

     

                                              ..........دشمنان.یوسف.خان.کارخودراکردندواورابدست.امیرخزایی.گرفتارنمودند.............    

    پس ازاین که همگی به حضورفرمانده لشک غرب رسیدندیوسف خان امیربهادرکمی دیرترازسایرین به مجلس آمدونگهبان حضوراورابه اطلاع فرماندهی لشگررساندودستوردادکه داخل شودبعدازورودامیربهادربه جلسه امیرخزایی روبه اوکرد گفت آقای یوسف خان برای من هم ازقضیه کردستان تعریف کنیدکه درآن جا باارتش چه کردندامیربهادرمتوجه شدکه دوستانش درنشت شب قبل حرف های اورابه امیرارتش گزارش کرده اندوباعصبانیت امیرخزایی دانست که دشمنی درمیان دوستان داردوذهن فرماندهی راعلیه اوشورانیده اندومی خواستازخوددفاع کنداما امیرخزایی به اواجازه حرف زدن ندادوبا  بی احترامی اقدام به برخوردفیزیکی به اوکردوبه طوریشدت عمل نشان دادکه اختیارازدستش دررفت؛ودیگرسران درایننشست سکوت اختیارمی کنندوتنهاغلامعلی خان امیرهمایون بیرانوندبلندمی شودومی گویدجناب امیرخزایی ماخودمی دانستیم باآمدن به حضورحضرتعالی جان خودرابایدتقدیم کنیم،همگی حاضرهستیم وتسلیم شمامی باشیم که جانمان رابگیرد ولی ازحضرت والاتقاضا داریم آب رویی مارانبریدوبه ما بی احترامی روانداری،مرگ درنظرمابهترازاین است که مارابی حرمت کنی واین همه بی احترامی رانمی پذیریم.پس ازسخنان غلامعلی خان،امیرخزایی متوجه می شودکه تندبرخوردکرده است کمی آرام می شودوباغلامعلی خان امیرهمایون بیرانوندباآرامی شروع به صحبت می کندوروبه طرف امیربهادرمی نمایدومی گویدآقای یوسف خان ازغلامعلی خان امیرهمایون یاد به گیرزمانی که برایش امکان بودعلیه دولت ونظام جنگیدو  حال که می داندزمان دشمنی باارتش نیست آماده خدمتگذاری شده وخودرادراختیارارتش قرارداده است.درحالی که هنوز یوسف خان امیربهادرسرپا ایستاده بود،غلامعلی خان به امیرخزایی گفت جناب امیرلشگرازکجا معلوم است آن شخص که علیه امیربهادربه حضرتعالی این اطلاعات راداده دشمنی نبوده است،چون دراین میان دوست ودشمن هم هست حضرتعالی توجه بیشتری بفرمائیدکهموجب دل سردی مانباشد.یوسف خان می خواست ازخوددفاع کندامیرحزایی به اواجازه حرف زدن ندادودستورداداورابه زندان ببرندودراین مدت که امیرخزایی این برخوردنادرست راعلیه امیربهادرانجام داد باانتظاری که ازریش سفیدان مجلس بود امید داشتندکه شفاعتی صورت بگیرد اماکسی حرفی نزدوامیربهادرروانهزندان شد،رفتنی که دیگربازکشتی نداشت.دشمنان اوکارخودراکرده بودند،پاکترین سردارلرستانی رابادست ناپاکان گرفتارکردندوروانه زندان همدان نمودنددرحالی که توسط دیگربزرگان همدان وبروجردولرستان تلاش هایفراوانی صورت گرفت که اورانجات دهند واما کاری ازپیش نرفت این فرمانده ظالم وستمگرراطوری متقاعدکرده بودندکه شفاعتی ازکسی نپذیرفت واورادرهمدان اعدام کردند.آیا تاریخ این ستم وبی دادگریرافراموش می کندوآن همه نیکنامی وپاک سرشتی یوسف خان امیربهادرفراموش می نماید،آنان که دراین ظالم وبی عدالتی درمرگ این رادمردلردستی داشتندبایددرمقابل خداومردم آگاه وتاریخ جواب پس بدهند.امیربهادرآنقدرکمالات انسانی،گفتارنیک،پندانیک وکردارنیک داشت که نمی توان کوچکترین عیب وایرادی براو گرفت وحال که نودسال ازآن بی عدالتی وناجوانمردی هامی گذرد هنوربه نیکی ازاویادمی شود.چه بایدگفتءچه بایدنوشت ازدست این همه بی عدالتی هابه کدام عدالت خانه شکایت دادوبه کدامین قاضی بایدپناه برد؛داد،ازاین چرخ بی دادگروازکی کمک می خواهید به گیرد.تنهاامیدمردم خداوندتبارک وتعالی است که روح اورابیامرزدواورادرپناه خود قراردهدوعنایات بی پایان راشامل حال اونماید.پس ازمرگ امیربهادرحکومت علی محمدخان امیراعظم چه شدءپس ازاوچندین اتفاق ناگواربرای علی محمدخان پیش آمدوچندنفرازسران ونزدیکانش دربرخوردبا ارتش ودرجنگهای عشایری کشته شدندمانند.امیربهادروآقارضا خان شهاب لشکررئیس طایفه آزادبخت وبزرگان بیرانوندوسران سگوندکه تمامی توسط امیران خزایی وامیراحمدی اعدام شدندودیگرسران بیرانوندوسگوندوبالاگریوه درگروه های کوچک به ترهان آمده اندودرگوشه وکنارترهان دست به ازیت وآزاروغارت اموال همسایگان ترهانی می زدند؛وشکایات فراوانی علیه آن هابه ارتش شده بودولی با این حال که ازمقام فرماندهی ارتش به علی محمدخان دستوردادهبودندهرچه سریع تربه این اذیت وآزروغارت مردم پایان دهداما علی محمدخان که خودحاکم ترهان بوداقدامی نمی کروهمین حضورسران عشایرخودنشان ازنافرمانی اونسبت به دولت مرکزی می باشد.وکسی هم مانندیوسف خان امیربهادردردستگاه حکومتی علی محمدخ نبود   که ازاوبخواهدوحالی کندکه توحاکم هستی چرادست به این چنین کارهامی زنیدءبعدازمدتی جاسوسان ارتش به اطلاع فرماند لشکرخرم آ بادرسانده که علی محمدخان امیراعظم خودهم برعلیه دولت وارتش است اودرسال1306 شمسی مستقیمنأ وارد جنگ باارتش شد

     

     

    ................درگیری امیراعظم بانیروه های شاه بختی درمحل دم سرخ وبقیه قضیائ ................  ..http://up.y-m-v.ir/view/38686/%20%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%20%D8%AE%D8%A7%D9%86%20%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%B9%D8%B8%D9%85%20%D8%BA%D8%B6%D9%86%D9%81%D8%B1%DB%8C.jpg

     علی محمدخان امیراعظم غضنفری امرایی حاکم ترهان وفرمانده  قوای عشایر لرستان درزمان جنگ درسال 1306شمسی بانیروهای ارتش به فرماندهی امیر شاه بختی

     

     پس ازاینکه علی محمدخان امیراعظم حاکم ترهان که موردقبول وطرف اطمینان سران ارتش ورضاشاه پهلوی بود وبه علت   برخوردهای ناگواری که امیران ارتش بادیگربزرگان لرستان کرده وعده زیادی ازآنان رابه دارآویختند امیراعظم ازاین عمل کردآنها ناراضی بودوعلیه نیروهای اعزامی به طرهان باهم یاری دیگری سران عشایرازجمله بزرگان ایل بیرانوند

    ومیرهای صیمره وعده ای ازاهالی بالاگریوه وتعدادی ازمردم ترهان وچگنی دست به اغتشاش زده وقسمتی ازنیرو های ارتش رابه فرماندهی امیرشاه بختی درمنطقه سرخ دم لری درکوهدشت به محاصره انداخته وبه مدت 17 روزآنان رادر تنگاه قرارداده وآنهاازلحاظ آذوقه درمزیقه بوده اندکه ازناچاری طبق نوشته کتاب عملیات لرستان.امیرشاه بختی وتمام همقطارانش ازگوشت اسب وقاطروالاغ استفاده نموده بودندبعدازاین مدت توسط نیروه های تحت امرسرتیپ  تاج بخش که ازسمت خرم آباد برای کمک ورساندن آذوقه آمده بودندآنهاهم درگردنه وراز.(گراز)بانیروهای عشایری به فرماندهی الهیارخان گراوندروبه روشده ومدت سه3 شبانه و روزدرآن محل درگیرجنگ خونینی گرفتارشد بودند که بعداز3 روزعشایر ناتوان ویا...به عقب نشینی دست می زنندوبه دسته های کوچکتری تقسیم می شوندوازتیررس ارتش دورشدواقدام به جنگ های د زد وگریز می زنندوبه علت این درگیری ومحاصره افتادن قسمتی ازنیروهای ارتش علی محمدخان امیراعظم حاکم ترهان به عنوان مخالف دولت وارتش شناخته شد.وفرماندهی سپاه عشایربا علی محمدخان امیراعظم بودکه خودنماینده  دولت وحاکم ترهان بودواین درگیری وجنگ هارابه وجودآوردوتمامأ به ضرراوتمام شدوتوسط امیرشاه بختی جانشین فرمانده ارتش حکم حکومت ترهان وسرپرستی عشایررابه امان اله خان غضنفری امرایی که ازبزرگان دودمان غضنفری امرایی فرزندنامدارخان امرایی بودواگذارنمود.وازجانب امیرشاه بختی دستوربازداشت امیراعظم راصادروازامان اله خان می خواهندکه هرچه سریتراوراگرفته وتحویل دهد.امان اله خان اززمان وردارتش به لرستان مانندیک سربازدرخدمت گذاری به مردم وارتش کوتاهی نمیکردچون به سران ارتش نزدیک بودوحرف اورامی پذیرفتندومورداطمینان امیران ارتش بود در وقتی که رضاشاه به خرم آباد آمد سران ارتش طوری امان اله خان امرایی رامعرفی نمودندوازشخصیت وخدمت گذاری اوبه ارتش تعریف کرده که رضاشاه نیزازخدمات اوقدردانی کردواعلام رضایت مینمایدواوراملقب به سرداربهادرنمود ودست برشانه امان اله خان نهادوبه همه گفت امان اله خان سربازمن است وپس ازاین فرمان امان اله خان به نام سرداربهادرمعرفی شدکه مورداحترام همئه بزرگان لرستان گردید.وحکم حکومتی طرهان راگرفته ومشغول خدمت شدوعلی محمدخان امیراعظم که هنوزهم ازطرف امیراحمدی دوست سابقش که فرمانده لشکرغرب بود،موردحمایت او قرارمی گرفت.ومشخص بودکه ازسوی دیگرامیران ارتش مورد تعقیب قرارگرفته بود.امیراحمدی هنوزعلی محمد خان امیراعظم راحاکم می داند.وازعلی محمدخان می خواهدکه هرچه سریعترخودرا به ارتش معرفی نمایدودرخواست جدیدی که بانظرامیراحمدی تهیه شده به فرماندهی لشگرغرب معرفی نمایندکه این عملیات ودرگیری های علی محمد خان امیراعظم مدت یک سال طول کشیدوامیراعظم دراین مدت تحت نظرارتش بودوحکومت ترهان دراختیارامان اله خان سرداربهادرفرزند نامدارخان امرایی که درحکومت قاسم خان میرپنج نایب الحکومه طرهان وفرمانده فوج نیزبود.که اوازبزرگان دودمان غضنفری امرایی است.فرمانده ارتش پس ازدریافت نامه علی محمدخان به فرماندهی کل ازاومی خواهندکه سران اشراررادستگیروهمه راتسلیم ارتش نمایند.وفرمانده کل ارتش می خواهددیگران رامقصراین اغتشاش کندوعلی محمدخان امیراعظم رامبری نمایندکه می بینیم بعدازیک سال،درسال1307 ش که رضاشاه پهلوی برای افتتاح راه لرستان و خوزستان به خرم آباد تشریف فرمامی شوندومورداستقبال تمام سران عشایروبزرگان لرستان وامیران ارتش واهالی لرستان قرارگرفتند،وبادرخواست امیراحمدی فرمانده لشکرغرب حکم حاکمی طرهان رابه علی محمد خان امیراعظم وحکم حکومت سلسله ودلفان به امان اله خان سرداربهادرابلاغ وهرکدام به محل مأموریت خودرفته ومشغول کارحکومتی شده ودراین میان مردم باقی می مانندصدها کشته مسبب کیست مردم یاحکومت شما کمی به عقب برگردیدواززمانی که حکومت ایران به دست دودمان صحراگردچادرنشین قاجارکه ازآقامحمدخان که به شکرخدانسلی نداشت تاناصرالدین شاه ومظفرالدین شاه قاجاردراین فاصله به ایران نگاه کنید ببینیدکه حکمرانان ایران کیها هستندازشرق تاغرب وازشمال تاجنوب همه دراختیارشاهزاده های قاجارمی باشندوهرکدام این هاخوددرباری کمی کوچکترازشاه باباشان دارندشاید بزرگترازدربارشاه مانندعباس میرزاوسرداربزرگ ماوظل السلطان حکمران بیش ازنیمی ازخاک ایران بایک ارتش منظم که می گویندازارتش پایتخت بیشتربوداندوشاه زاده سالارالدوله حاکم غرب وجنوب غربی ایران که درحکومت خود جه بدبختی هابرای مردم ماوکردستان به وجودآورد. پس توجه کنیدبه مخارج سرسام آوراین همه شاه زاده ودربارشان که اگرکمی توجه به تاریخ های دوره قاجاروآمارشاه زاده هاراداشته باشیدمی بینیدکه تعدادشان ازهزارخانواده بیشتربوده که باید تمامی آن همه مخارج به نام مالیات ودیگرنامها سوروسات وحوالجات راباحق وحقوق دیگرکارگذاران دولتی مردم بایدپرداخت می کردندءواگربه علت ناتوانی مالی پرداخت نمی شدآنهابه ده هانام متمردویاغی دولت معرفی می شدند ودرنتیجه مجازات مرگ درانتظارشان بودو برای نمونه درزمان حکومت شازاده مسعودمیرزاظل السلطان فرزندناصرالدین شاه حاکم برلرستان.به علت درخواستی که ازشاه کرده مردم راگناه کارشناخته شدندوعده ای مانند اسدخان سرهنگ فوج ایل بیرانوندبه همراه ده. نفرازیارانش ودیگربزرگان لرستان همه رادرخرم آباد درزندان قلعه گردن زدندوفقط حاج میرتیمورخان توانست ازدست آن ظالم دژخیم جان سالم بدربرد وتعدادزیادی ازآنها به جوخه اعدام سپرده وهمه را گردن زدند وتعدادبیشتری رابه زندان اصفهان بردند وچندسالی درآنجازندانی شدندکه ظل السطان ازحکومت لرستان برکنارشد.وبادرخواست حسینقلی خان والی لرستان پشتکوه ازپادشاه ایران آزادی زندانیان ازطرف ناصرالدین شاه صادروبه لرستان آمدند واین افراداز بزرگان ایل بیرانوند و سگوندوحسنوندومیربودندکه رشیدترین وشجاعترین وصاحب نام وریشه دارمردم لرستان بوده این مردم چه گناهی مرتکب شده اندبه جزدرخواستی که به پیشگاه پادشاه ایران دادودرآن یادآوری کردبودندکه ما مردم لرستان توان پرداخت مخارج دم ودستگاه این شازاده حاکم رانداریم وشازاده دیگری برمامردم لرستان حکومت کندخوب معلوم است حال وروزگارمردمان ما.در روزگارشاه وشاه زاده های قاجارچگونه بوده است ودرمملکتی که قانون یکسان برای همه نباشد.هرج ومرج وخودسری جای قانون رامیگیردوهرکس که قدرت وزوربیشتری داشته باشد دیگران راموردتجاوز قرار می دهدومردم لرستان درآن زمان باحضور شاه زاده های حاکم چه بایدمیکردندء دو راه بیش نبود یکی تسلیم به این همه بی عدالتی و ظلم،ستم ویاراه دوم.سرپیچی ازفرمان آن ستمگران که نتیجه دوم هم به هرج.مرج وبدترازاولی شدکه مردم بیچاره رامورد ازیت وآزاروغارت قرارمی دادند ودراین اواخرمردم باهرعمل حکومت بطورکلی سرناسازگاری راداشت واگربرنامه کاری خوبی مانندایجادپاسگاه ژاندامری جهت امنیت درلرستان پیاده می شد باآن مخالفت می کردندوهیچ برنامه ای ازسوی دولت مرکزی موردقبول اهالی لرستان نبود چراعتمادطرفین ازبین رفته بودودیگرمردم به این شاه زادگان ونمایندگان آنهاعتمادی نداشتن ومردم ودولت مانند دشمن رودرروی هم قرارگرفته بودندوهرروزتعدادی ازهرطرف کشته می شدواین هرج ومرج وناامنیتی وکشت وکشتار.ادامه داشت تاشیرازه ومملکت وحکومت ازهم پاشیده شدوحکومت جدیدی روی کارآمدبنام پهلوی که بااستقبال مردمی روبه روشدواین رژیم ازدل افرادنظامی وازمیان امیران ارتش برآمده بودکه باقدرت نظامیان کارهاراپیش می برد پس مردمی که سال هاباحکومت درحال جنگ بود حال چه جوری بانظامیان سازگاراست ومتاسفانه سران عشایرنتوانستن باامیران ارتش ارتباط برقرارکنندوبرای آسایش وامنیت اهالی لرستان ازخود ابتکاری نشان دهندوازدرمخالفت باآنان برخوردکردندوطرفین دست به کشتاریک دیگرزدندارتشیان به فرماندهی تیمسارامیراحمدی فرمانده لشگرغرب بافریبکاری وهمراهی افسران ارشد لشگرتوانست اکثربزرگان لرستان رابه دام اندازدوآنهارابه دست جوخه اعدام سپاردوامیراحمدی وسیله جاسوسانش طوری سران راعلیه ارتشیان تحریک می کردوخودهم درجریان عملیات آنها توسط جاسوهایش قرارداشت ازتمام حرکت وگفتگوهای آنان آگاه می شدکه دروقت به دام انداختنشان سران گرفتارشده.شک وتردیدعلیه خودی هامی کردند برای نمونه زمان گرفتارشدن یوسف خان امیربهادروبه دام انداختن مهرعلی خان امیرمنظم حسنوندویارانش وبه دام افتادن سران ایل بیرانوندوباهمه ی کسانشان بازن وبچه درمحل کمرسیاه درآن شب سیاهترازفکرواندیشه سیاه امیراحمدی وامیرشاه بختی وازهمه سیابختترامیرخزایی که اکثربزرگان ورشیدترین وشجاعترین مردان لرستان رامانند دیگرشازادهای قاجارآن هارا به جوخه اعدام سپردندوجان سرگردگان لرستانی راگرفتند.ودرآن شب چنان مهرعلی خان امیرمنظم وهمراهانش را فریب وتحت تائثیرقرارداده بودند که تالحاظ آخرمتوجه نقشه شوم آن امیران ازخدا بی خبرنبودندوامیرمنظم خودویارانش دردامی که امیراحمدی توسط سرهنگ گیگوبرای اووافرادش گه حدود پانصدنفر مسلحه وآماده کارزاربودند دردام گرفتارکرد وآنها که راه نجاتی پیش روی خودنمی دیدند ودر کتاب تاریخ لرستان روزگارپهلوی ازص 43 تا 96درهمان کتاب تمام عملیات جنگی امیراحمدی ودیگرافسران زیردست اوعلیه مردم لرستان ازسیلاخورتاخرم آبادو کشتارمردم ایل بیرانونددرکمرسیاه توسط سرهنگ گیگوو  همراهانش درآن شب سیاه که به دستورامیراحمدی ودردام انداختن مهرعلی خان امیرمنظم حسنوندوکشتاربیش ازحدازآنهاو به اسارت گرفتن عده زیادی وازجمله  مهرعلی خان امیرمنظم حسنوندرادراسفندماه سال1302 ش به همراه تعدادزیادی دستگیروسپس مهرعلی خان امیرمنظم حسنوند وعده ای دیگرازآنهارااعدام نمودندوکسی ندانست که گناه مهرعلی خان چه بوده به جز خدمتگزازی. مگرشریف الدوله والی لرستان وبروجرد به امیراحمدی نگفت که تعدادی ازسران ازجمله مهرعلی خان امیرمنظم حسنوندآمادگی خودرابرای خدمتگزاری وجان فشانی درراه دولت اعلام کردواما امیراحمدی اورابدارزدوآیا مهرعلی خان امیرمنظم حسنوندچه خیانتی مرتکب شده بودکه باید اعدام گردد مگرخودوتمام یارانش اعلام خدمتگزاری نکرده بودند دیگراعدام چرا این همان حدف شومی بوده است که امیرطهماسبی را قربانی کرد وبنا بگفته شریف الدوله حکمران لرستان وبروجرد که افراد نظامی تعلیم دیده لشکر غرب بیش ازدوهزارو پا نصد نفرهستند این غیرازفوج های محلی زیرنظرحاکم لرستان وبروجرد است.که  مانند فوج سیلا خور و فوج سگوند که هردو فوج ازبهترین افراد کارآزموده تشکیل شده اند وافراد سرشناس وصاحب نامی دررئس آن فوج  قراردارند که خود و پدرانشان سالهای درازی به این مملکت خدمت کرد بودن مانند شیرمحمد خان ایلخانی سگوند که مدتها پدردر پدر پیشکارلرستان بوداند و در ادامه...     امیراحمدی  






     






    نویسنده مطلب : حاج حسین آزادبخت | تاریخ مطلب : چهارشنبه 04 دي 1392 | تعداد بازدید : 4725 | نظرات(5)

نظرات


این نظر توسط اسدالله آزادبخت در تاریخ 5 سال پیش و 1:06 دقیقه ارسال شده است

عرض سلام وادب خدمت استاد خودم حاج حسین آزادبخت
درود برشما بابت اینهمه سعی و تلاش بدون وقفه که برای اعتلای فرهنگ و بزرگان قوم و طایفه . انشاالله که سربرز باشید
پاسخ : از لطف وعنایت شما سپاسگزارم

این نظر توسط احدتیموری در تاریخ 7 سال پیش و 3:52 دقیقه ارسال شده است

سلام لطفاازایل گرمه ای هم بنویسید.

باسلام دوست محترم شما خودتان اول یک زحمت بکشید چند سطر درباره آن ایل که به قول خود بنام ایل آورد بنویسد تامن هم وقتی باگذشته آن آشنا شدم درباره آنها بنویسم من نه تعدادطایفه آنها را می دانم ونه اسم بزرگان آنها راپس خواهش دارم خود شما اول قدم را بردارید آن وقت من درخدمت آن ایل بزرگ هشتم باتشکر از شما

این نظر توسط حسین خسروی در تاریخ 9 سال پیش و 21:16 دقیقه ارسال شده است

با سلام خدمت شما من همیشه به وب شما سر میزنم و مطالب پر بار و قشنگتون رو میخونم و تا آنجا که به وبم مربوط باشه با اجازتون استفاده میکنم خیلی ممنون از مطالب مفیدتون
پاسخ : سلام برشما دوست خوب ومهربانم خودتصاحب اختیارهستید

این نظر توسط امير منصوري در تاریخ 9 سال پیش و 23:42 دقیقه ارسال شده است

با سلام خدمت حاج حسين آزادبخت
از اينکه توجه فراواني به تاريخ ترهان نموده ايد... متشکريم... ما را از اطلاعات خوبتان بي نصيب نفرماييد...
پيروز باشيد ارادتمند
پاسخ : ازلطف وشماکمال تشکر رادارم

این نظر توسط امير منصوري در تاریخ 9 سال پیش و 23:42 دقیقه ارسال شده است

با سلام خدمت حاج حسين آزادبخت
از اينکه توجه فراواني به تاريخ ترهان نموده ايد... متشکريم... ما را از اطلاعات خوبتان بي نصيب نفرماييد...
پيروز باشيد ارادتمند


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B :S
کد امنیتی
رفرش
کد امنیتی
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]