عزیزخان مومه وند آزادبخت سوم رئیس طایفه آزادبخت



                                                   

    از دیرباز تا امروز ثبت وقایع و تاریخ‌نگاری همواره امری نسبی بوده و هست این نسبی بودن از آن جهت است که همواره راویان و کاتبان گذشته از مغرض یا بی‌طرف بودنشان تنها قادر به ثبت آن‌چه که می‌دانسته‌اند یا آن‌چه که توانسته اند بی‌واسطه یا باواسطه به دست بیاورند، بوده‌اند و نه بیشتر و همراه بخش‌های از هر رویداد و رخ‌دادی که به وقوع پیوسته در قالب اسنادی فاش نشده و پنهان مانده و یا به صورت نقل‌های شفاهی و پوشیده در هاله‌ای از تعابیر متفاوت پسِ پشتِ حجاب‌های بسیار مخدر و دور از دست‌رس می‌مانند و چه بسا هر یک از این مغفول مانده‌ها کلیدی باشد گشودنِ قفلِ صندوقچه‌ی گنج واقعیت را، و اگر از بین برود هزاران مجهول را هم چون لکه‌ای تاریک بر چهره‌ی حقیقت بر جای گذاشته باشد لذا لازم است تا برای رسیدن به حقیقت یک رخداد مجموعه‌ای از همه‌ی تعابیر و نقل‌ها و اسناد را فراهم آورد و از تقابل آن‌ها به کنه‌ی حقیقت دست یافت، در همین راستا بر آنیم تا بتوانیم با هم‌کاری شما خوانندگان و هم‌استانی‌های گرامی روایت‌های شفاهی موجود را جمع‌آوری و منتشر نمائیم جستار زیر مطلبی است شیرین و در خور توجه درباره‌ی حوادثی از زندگی عزیزخان آزادبخت یکی از تاریخ‌سازان لرستان به قلم حاج‌حسین آزادبخت پیر روزنامه‌نگاری و نخستین خبرنگار شهرستان کوهدشت که به مدد مطالعات و تحقیقاتش در تاریخ موطنش یکی از مطلعین و آگاهان تاریخ و گذشته‌ی خطه‌ی ترهان می‌باشد. احد رستگارفرد
    .http://up.y-m-v.ir/view/2550223/1%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF_616584.jpg
                       
    به قلم حاج حسین آزادبخت مومه وند                                                                                 
     
     
     
                                                               عزیزخان آزادبخت مومه وندرئیس طایفه آزادبخت
                                                  
                                                    مومه دارای چهارفرزند بنامهای فرضی - میربیگ – نورعلی وآزادبخت می با شد
     
     
     
    آزادبخت فرزندکوچک مومه وازایل دلفان است که دارای فرزندی بنام خدا داد است که درآن زمان لرستان تابعه دارالخلافه بغداد بوده که دربین عراب افراد را بانام پدرمی شناسند که گفته اند خداداد- آزادبخت بجااینکه بگویند خداداد مومه وند بانام پدر شناخته شده است وتمام بازماندگان اورابنام همان پدراولی معروف شندوحال هم اکثر این طایفه درشناسنامه آزادبخت هستندکه می بایست مومه وندباشند این توضیح را برای آن دسته ازافرادی که ایراد بر شناسنامه ترکه میرآزادبخت گرفته وگفته اندترکه میرکه ترهانی نیست که آزادبخت باشد توجه ندارندکه مردم آزادبخت دلفانی می باشندواما چه خوب است کسانی که چنین ادعایی دارند اول تعقیقات لازم رابه عمل آورند بعد حکم صادرکنند.
    مومه-خدادادخان پدر .مه شریف خان پدر.عزیزخان اول وکیخسروخان اول.کیخسروخان پدرمه شریف خان پدرعزیزخان دوم پدرفاضل خان وکیخسروخان دوم وابراهیم خان مومه ونداست وکیخسروخان مومه وند -که دراینجا معرفی می شود همان است که داماد میرنصرالله خان امرایی حاکم دلفان وترهان در زمان پایانی فتحعلی شاه ومحمد شاه قاجارحکومت داشت کیخسروخان مومه وند دوم پدر عزیزخان مومه وند سوم رئیس طایفه آزادبخت است که منظورما معرفی او می باشد عزیزخان سوم مومه وندآزادبخت رئیس طایفه آزادبخت رامعرفی می کنیم
    عزیزخان مومه وند فرزندکیخسروخان دوم نوه عزیزخان دوم نتیجه کیخسرو اول واز نسل مه شریف خان مومه وند ازطایفه آزادبخت ساکن درکوهدشت بوده و ا و رئیس طایفه آزادبخت درکوهدشت می باشد که تمام املاک این منطقه را مه شریف خان مالک ومتصرف می شود طبق سندی که درسال1260 قمری درزمان پادشاهی محمدشاه قاجاردرمورد حل اختلافات وپرداخت مالیات دولتی تهیه ونوشته شده است املاک کوهدشت کلأ مربوط به خانواده کیخسرو خان مومه وند پدرعزیزخان وطایفه ا و یعنی آزادبخت مومه وند می باشد گفتم این املاک اززمان مه شریف خان تا اول حکومت پهلوی کلأ درتصرف این طایفه به ریاست این خانواده بود است که درفصل زمستان درکوهدشت بوده ودرتابستان دردلفان زندگی کرداندودرفصل پائیزوزمستان به کوهدشت می آمدوبه دامداری وکشاورزی مشغول می شدند کشاورزی آنها کشت ذرت درزمین های آبی ومقدارموردنیازازحبوبات راکشت می کردند وشغل اصلی آنهادامداری بوده وعده ای ازایل دلفان که ازبستگان مه شریف خان درفصل پائیزوزمستان جهت چرای گوسفندان خود ازدلفان به این منطقه می آمدندآن عده ازدامدارانی که به این محل می آمدند بابت چر ای احشام خود مبلغی سرانه پرداخت می کردندوقراردادی هم دراین مورد بین آن دسته دامدارومالک کوهدشت بسته شده که سرانه ی دام هاراپرداخت کنند.درزمان این قرارداد مالک کوهدشت کیخسروخان مومه وند اول فرزند مه شریف خان بوده است آن هاغیرازسرانه دام مبلغی بابت مالیات دولتی به کیخسروخان پرداخت می کردند این موضوع مالیات «همان چل تومنه کویشت.» است که می گوینداین هم سرچهل تومان کوهدشت .که تا دوره ی آقا رضا خان شهاب لشکرفرزندگرامی وجانشین عزیزخان که یکی از متهور ترین و شجاع ترین افراد لرستان بود و در سراسر ترهان کم نظیر بوده .ادامه داشته . عزیزخان سوم از پاک ترین مردان لربوده است ومردم کوهدشت ازنظرپاک دامنی برایش قصه ها گفته اند     .                  
                                         عزیزخان مومه وندآزادبخت ازنوادگان مه شریف خان مومه وندازایل دلفان
     
     

    http://up.y-m-v.ir/view/1221338/Scan.jpg

    این سند مربوط به  مالکیت خاندان مه شریف خان مومه وند و طایفه آزادبخت برکوهدشت ومادیان رود می باشد که درسال 1260هجری قمری درزمان پادشاهی محمد شاه قاجاردرخرم آباد لرستان   با حضور شازاده فرهاد میرزا حاکم خرم آباد و در زمان  والیگری شاهزاده بهرام میرزا درخوزستان و لرستان وبروجرد وعده ای ازبزرگان لرستان که درمحل حضورداشتن به امضاء آنان رسیده است که نشان می دهد حدود مالکیت  وساکنین آن زمان درکوهدشت را

     
     
        .اختلاف نظرعلی خان امیراشرف حاکم ترهان باعزیزخان مومه وند رئیس طایفه آزادبخت..
     
    برسرساختن قلعه ی درمرکزکوهدشت که امیراشرف زمین آن راازیک نفربنام تیمورآزادبخت به دست آ ورد که درآن نوشته شد بود مقدار500 متردر150 متراین ازبهترین زمین های کوهدشت رابه او واگذار کرده که با مخالفت عزیزخان رئیس طایفه آزادبخت رو به رومی شود و امیر می گوید من این زمین را ازشخصی بنام تیمورخریده ام عزیزخان هم می گوید غیرازمن دراین جا کسی مالک نیست وان نوشته راقبول ندارم بین امیراشرف حاکم ترهان وعزیزخان به نزاع ودرگیری می کشد و پس ازدیوارگذاری قلعه توسط امیر و شبانه به وسیله عزیزخان با کمک افراد طایفه اش دیوارهای قلعه را ویران می کند و بعد از با خبرشدن امیر از موضوع وعصیان عزیزخان امیرعصبانی شده دستورمی دهدعزیزخان وطایفه اش راغارت کنند و او را بکشند و درگیری سختی بین طرفین درمی گیرد ودرآن جنگ نا برابر تعدادی کشته وعده ای نیز مجروح می شوند و طایفه آزادبخت توسط سپاه جنگی نظرعلی خان غارت می شوند .
     
    ..............عزیزخان..گرفتاروزندانی.درپای.آسا.ن.شد.                                 
    ومی..خواهند.توسط.مه شریف خان پسر عمویش.او را به .قتل. برسانند..............                      
     
     
    عزیزخان رادستگیر و به زندان پای آسان می برند و مدتی به اتفاق آقایان کاظم خان احمدی کوشکی ومهکریم خان گراوند درزندان گرفتارهستند تا اینکه امیر تصمیم می گیرد هر طوری شده عزیزخان را از بین ببرد می خواهد خودش اورابه کشد مشاورینش به اومی گویند که خودش این عمل را نکند بگذارد وسیله یک نفرازبستگانش اورابکشند امیرمیکوید چه کسی حاضر می شود عزیزخان را بکشد من می دانم هیچ کسی این کاررا نمی کند مشاورین می گویند ما یک نفررا پیدا می کنیم که اورا ازبین ببرد مدتی می گذرد به امیراطلاع می دهند ما پسرعمویش بنام مه شریف خان (مهشی)راآماده کردیم تا این قتل را انجام دهد وشرط براین قراراست که بعدازکشتن عزیزخان محمدشریف خان رئیس طایفه آزادبخت شودامیردستورمی دهدکه .مهشی ر اپیش اوآوردند وبا قول وقراراو را راهنمایی می کند که چه جوری عزیزخان رابه قتل برساند و به بقیه بگوید من برای دیدار و گفتگو با عزیزخان پسر عمویم آمده ام وپس از اینکه به هم رسیدید وقتی دست درگردن عزیزخان انداختی با اسلحه کمری که دراختیارت گذارده اند وی رابه قتل برسان کربلائی صیدعلی کونانی ازموضوع باخبرمی شود فورأ جریان کامل آن رابه وسیله یک نفرمحرم به اطلاع امیربهادر یوسف خان نورعلی می رساند.اودرپیام خودگوش زدمی کندکه اگرتا قبل از ظهر فردا خود رابه اینجا (قلعه پای آسان محل زندان ).نرسانی ، عزیزخان به تحریک امیرتوسط محمدشریف خان پسرعمویش کشته می شود؛حال خوددانی کوتاهی نمودن،قبول مرگ عزیزخان است امیربهادربعدازباخبرشدن ازجریان فورأ دستورمی دهد تعدادپنجاه نفرازمردان طایفه نورعلی که ازافرادسرشناس وصاحب نام ونشان،آماده کارزارشوند وآنها به اتفاق خودبه قلعه پای آستان حرکت می نمایندودر وقت معین به آنجامی رسند و امیربهادر در بین راه به سواران همراه یش می گویدشما وظیفه دارید پس ازمشاهدی عزیزخان اورا بردارید و با خود از محل نزاع دورکنید و به خانه من در تنگ خسرو آباد ببرید تا من تکلیفم با آن پسر عموی قاتل وبی همه کسش راروشن کنم و پس از وارد شدن به پای آسان و مشاهد عزیزخان که بسته به زنجیر اورا به محل میدان مرگ می آ وردند وازآن طرف هم محمدشریف خان به همراه دونفردیگر پیش عزیزخان می آورند
    ................................عزیزخان.توسط.یوسف.خان.امیربهادراز مرگ.حتمی.نجات.پیدا.کرد......................
    عزیزخان می آمد فورأ به دستورامیربهادر سواران عزیزخان را با زنجیر برداشته و از محل دور وبه سمت خسروآبادروانه می شوند وامیربهادربا محمدشریف خان درگیرشد وبا او درگیر شده واوکه ازناحیه چشم کمی نابینا بودبه زمین خورده واسلحه کمری ازجیب روپوشش بیرون می آورد؛ سر و صدای زیادی برپا می شود.که امیراشرف اول فکرمی کندکه قتل انجام گرفته است وکارعزیزخان تمام شده؛وقتی با امیربهادرروبه رومی شودازیوسف خان می پرسدچه خبرشده ءیوسف خان درجواب می گوید امیردیدی این خدانشناس بی دین می خواست این پیغمبروانسان پاک رابکشد ا میر اشرف ازگفته امیربهادر ناراحت شده وباعصبانیت می گوید براکم ایه پیغمبرتوست نه ما،     وکاری که به تومربوط نیست دخالت نکن ء امیراشرف خبر نداشت که عزیزخان رفته است.عزیزخان توسط امیربهادرو سوارانش ازمرگ حتمی نجات می یابد وبه محل زندگی امیربهادربرده می شود .ودرآنجا ازافراد آهنگر می خواهند که زنجیرها را ازدست وپای عزیزخان بازکنند و بعداز مدتی عزیزخان ضمن تماسهازیادی که باخوانین ترهانی مخالف نظرعلی خان گرفت وباهمراهی محمدرحیم خان ضرغام لشکر گراوند (دوریشکه) ودیگر بزرگان ترهان وطایفه آزادبخت تصمیم میگیرندکه ازترهان کوچ کرده وپیش غلامرضاخان امیرجنگ درپشتکوه بروند والی پشتکوه ازتمام آنان به خصوص ازعزیزخان استقبال میکند و به تمامشان جا و زمین کشاورزی می دهد و قول می دهدکه همه را حمایت وکمک مالی وجانی کندمدت هفت سال طایفه آزادبخت مورد حمایت مالی والی قرارمی گیرندودراین مدت درکمال آرامش درپناه والی امیرجنگ به زندگی خودمشغول بودند واماعزیزخان باهمراهی دوریشکه گراوند دراین چند سال راحت ننشستندوباحمایت والی پشتکوه هیچ وقت اجازه ندادند یاران نظرعلی خان امرایی امیراشرف ازاملاک کوهدشت که کلأمربوط به طایفه آزادبخت بود ازآن همه املاک چیزی نصیبشان شود ویاآب خوش ازگلویشان پائین برود چون درپائیزوزمستان زمین های آزادبخت هارا کشت می کردند ودرتابستان ها عزیزخان به همراهی محمدرحیم خان گراوند (دوریشکه )وبا حمایت غلامرضا خان امیرجنگ والی پشت کوه ودیگرخوانین ترهانی ساکن درپشتکوه تمام آن کشاورزی کوهدشت را از بین می بردند . وطبق نوشته جناب والیزاده معجزی کتاب تاریخ لرستان روزگارقاجارصفحات631 و632 قمری چنین آمده«دراوایل بهار والی جمعیتی مرکب ازسواره وپیاده پشتکوهی به نمایندگی وراهنمایی وزیران مزبوربه سوی ترهان حرکت داده وچون عده ی کثیری ازخوانین ترهان مخالف امیراشرف بودند لذا آن ها هم باشوق وشعف زایدالوصفی به اردوی والی پیوستند واین نیروی عظیم جهت نهیب وغارت اهل ترهان علی الخصوص امیراشرف ونزدیکانش دست به آتش زدند و از آنجایی که همیشه سواران وتفنگداران پشتکوهی وترهانیان حالت سار و ملخ داشتند. به محض این که فهمیدند اردوی والی بر سر آنان تاخت می آ ورد به نحوی روحیه ی خودرا ازدست دادندکه فکر و اعصاب آن ها از کار افتاد و تنها کاری که ازدست آن ها ساخته بودجان خود را ازمعرکه نجات دادند .تمام طوایف ترهان در معرض حمله واقع شدند و اموال واثقال همه به تاراج رفت وغیر ازطوایف و خوانینی که طرفدار والی بودند بقیه را اردوی والی به شام شب محتاج کردندگله رمه،اثاثیه خانه ،پول نقد، مواد غذایی، اشیایی تجملاتی،فرش و پرده وخلاصه هرچه داشتند به دست اردوی والی افتادوخودامیراشرف ازهول اسارت یاکشته شدن به دلفان رفت و بد بختانه درآنجا هم ازحملات دشمن محفوظ نماند درمحل موسوم به باد آورد مردم سلسله ودلفان متفقأ به او حمله بردند و در آنجا هم شکست خورد واموال واثقالی راکه ازدست سواران والی پشتکوه
    نجات داد بود در بادآورد به یغماگران سپرد و همه نصیب مومه وندهای دلفان وحسنوند های الشترگردید»نزاع بین امیراشرف وعزیزخان بایارانش ومردم دلفان ازجمله مومه وند های دلفان بنا به تقاضای عزیزخان که خود و طایفه اش ازایل مومه وند می باشند و این حرکت وعمل عزیزخان وایل تبارش در عوض آن چندین باری بود که خود وطایفه اش توسط امیراشرف غارت و مورد ظلم واقع شده بودند صورت گرفت ومومه وندهای دلفان برای جبران آن همه ستمی که برطایفه آزادبخت  که زاده ی دلفان وجزایل مومه وند بودندصورت دادند وهمه اموال اورا به تاراج بردند و.وقتی که استاد والیزاده معجزی  می نویسد و می گوید عده کثیری ازخوانین ترهان دراین جنگ علیه امیراشرف همراه والی بودند راست گفته است تعدادی ازبزرگان ایل مومه وندوحسنوند وگراوندوآزادبخت چه درترهان وچه دردلفان اقدام به این جنگ کردند بزرگان ترهانی که باامیراشرف همراه نبودندعبارت از عزیزخان آزادبخت وطایفه اش بوده وتعدای هم ازبرگان طایفه گراوندوازجمله محمدرحیم خان ضرغام لشکر (معروف به دوریشکه )وشهمرادخان سالار جنگ وسران وبزرگان منصوری از طایفه کورانی ترهان و عده ای دیگردرترهان هم بودندکه علیه امیرجنگیده اند.عزیزخان آزادبخت به شهادت تمام بزرگان ترهان ازشروع حگومت امیرتا پایان عمرخود حکومت ایشان را نپذیرفت وحاضر نشد و در مقابلش سرتعظیم فرودآورد و می گفت تعظیم تنها درپیشگاه خداوندمهربان جایزاست من وامیرهردوبنده ی خداوند هستیم من نمی توانم امیررا خدای خود کنم پس روی این حساب بین امیراشرف ه وعزیزخان همیشه اختلاف بود می گویند که مادرنظرعلی خان فتح السلطان حاکم ترهان ودلفان وچگنی وعزیزخان مومه وندآزادبخت رئیس طایفه آزادبخت دخترعموبوده اند(ازخوانین طایفه نورعالی بوده اند)امابه دلیل اینکه آن دو با هم اختلاف مسلکی داشته اندهمیشه باهم کشمکش ودرگیری داشتند. عزیزخان درآن روزگارباامکانات محدودهفت یاهشت باربه زیارت عتبات وعالیات مشرف شدند .وانسانی با تقوا و خداشناس و پیرو اهل حق بوده وازجماعت یارستان دلفان ساکن درترهان بودند و اما امیر که چنین نبودوبزرکان وخاندان میرنصراله خان خودراوالی پیشکوه میدانستند ومرسوم شده بودکه دیگرخوانین وکدخدایانی که به دیدارشان می رفتندبه جای سلام کردن ابتدا دست به سینه ایستاد سرخم می کردندوتعظیم ومی نمودند.معروف است عزیزخان هروقت که به دیداربزرگان میرفت این طوربود وبا صدای بلند می گفت «سبحان ربی وبحمده »ونظرعلی خان این حرف اورا خوش نمی داشت وخطاب به اومی گفت «هالوعزیزخان یه چه جورتعظیمی که»وعزیزخان می گفت امیرانسان باید تنهادربرابرخدای قادرتعظیم نماید.می گویندعامل اصلی اختلاف این دوبرسرگفتن همین جمله بوده است عزیزخان انسانی متدین،اهل نماز و روزه، خد اترس، آزاده وشجاع بوده است.سخنی .معروف. دارد از زبان اوست .دریکی ازجنگ هازخمی می شودوتیرمی خورد وقتی باابزارهای حداقلی وبدون داروی سرکننده تیرواستخان شکسته رابیرون می کشند درد شدت می گیرد ولی با این حال آخ واوخ نمی کند و با تندی به جراح می گوید:«خیره مالت نای وختی بوشم آیش »وبارها بادشمنان نظرعلی خان فتح السلطان حاکم هم پیمان شده وعلیه اوجنگیده است وچندبار با والی هم پیمان شده وبانظرعلی خان امرایی فتح السلطان جنگید و در یگی ازآن   جنگها وقتی نیروهای امیراشرف راشکست می دهند وتارومارمی کنند قلعه ی کوهدشت رابه تصرف درآورده ودرهم می ریزند ومی کوبند. ودرآن هنگام این شعررا با خود می گفت:«همه تخم ناراستی کاشتی **ببین لاجرم تا چه برداشتی»ویک باربا اعظم السلطنه کاکاوند درهرسین دست به یکی می شوند تا با امیراشرف بجنگند نظرعلی خان به محض اطلاع به دنبال آن ها می رود ؛اعظم السلطنه تا ازحرکت نظرعلی خان اطلاع حاصل می کند دچارتزلزل میشود عزیزخان به او امیدواری میدهد ومی گوید نگران نباش آنها اگرتیراندازی کنند به ساختمان ها و دیوارها می زنند ولی گلوله مادر سینه دشمن جاخوش می کند زیرا ما درشهرسنگردرست می کنیم و با این حال هم اعظم السلطنه بازمی ترسید و می خواست فرارکند و باز عزیزخان به ا و یاد آ ور شدکه تو در هرسین بمان من با تعدادی از نیروها به ده لک می روم ودرآن جا مستقر شده و با نظرعلی خان می جنگم اگرشکست خوردم توفرصت داری فرارکنی واگر پیروز شدم که دیگر دلیلی برای ترسیدن نیست و اتفاقأ عزیزخان او را به سختی شکست می دهد .واین چند نمونه بود از درگیری های عزیزخان مومه وند با امیراشرف . گفتیم که طایفه آزادبخت همراه سرپرستش مدت هفت سال درپشتکوه درپناه والی زندگی کردند و در نتیجه عزیزخان به همراه محمدرحیم خان ضرغام لشکرگراوند پیش وا لی رفتند واز او درخواست کردند که فکر بهتری به حال این طایفه بکند والی هم قبول کردکه به قدرت نمایی های نظرعلی خان امیراشرف پایان دهد.وطایفه آزادبخت همراه رئیسش عزیزخان ومحمدرحیم خان ضرغام لشگرمعروف به(دوریشکه)گراوند با یارانش ودیگر بزرگانی که دست جمعی پیش والی پشتکوه بودندبه ترهان بازکشتند ولی تعدادی ازطایفه آزادبخت درپشتکوه درمنطقه شیروان چرداهورباقی ماندند که ازآن زمان تاحال درآن جازندگی می کنند.این ها باحمایت وکمک غلامرضاخان امیرجنگ والی پشت کوه به محل زندگیشان درکوهدشت وترهان برگشتند والی دستوردادکه عزیزخان همراه طایفه به کوهدشت برودوبنابودکمک های مالی راهم چنان درمحل سکونتشان ادامه داشته باشدبه طوری که درپشت کوه بوده ودرپشتکوه تمام طایفه آزادبخت آمارگیری شده وطبق آن جیرو کمک هاادامه دهند بازوالی قبول کردکه ازکمک های لازم به آنهادریغ نکند.دراین موقع امیراشرف ازطریق علیرضاخان شهاب الدوله برادروالی امیرجنگ به والی پیام دوستی می دهد واوراواسط میکند تابه والی بگویدحالا که عزیزخان به محل زندگی خودبرگشته است ازاوبخواهد تاحکومت امیراشرف رابپذیرد تا امیرهم کاری با اونداشته باشدومانندسایرمردم ترهان بااورفتارنمایدعلیرضا خان برادرمادری حبیب اله خان امرایی برادرکوچک امیراشرف بوداوازوالی می خواهدتاکاری کندکه عزیزخان امرحکومتی رابپذیرد والی برادرش .شهاب الدوله ،باحبیب اله خان ویکی ازپسرانش رابه همراه وزیرش میرمعروف وتعدادی ازافرادسپاه نظامی آنهاراهمرایی کرده به کوهدشت می فرستدومی گوید اول برویدنظرعزیزخان راجویاشویدوبین اوونظرعلی خان امرایی صلح برقرارکنیدبه گونه ای که دراین صلح نامه رضایت عزیزخان شرط عمل قرارگیرد.نمایندگان والی وقتی به کوهدشت می آینداول پیش عزیزخان رفته ودرباره صلح بانظرعلی خان امیراشرف گفتگومیکنند ونظراورا میگیرند وبعد نزدامیرمی روند وقرارصلح رامی گزارندو امیراشرف تمام بزرگان منطقه رادعوت می کندکه دراین جلسه حضورپیداکنند ودرچادری که برای فرستادگان والی برپاشده بود جمع شوند؛و برای پایان دادن ازیت وآزر طایفه آزادبخت صلحی بین امیروعزیزخان رئیس آن طایفه درحضورفرستادگان والی نوشته شودکه آن به امضاء طرفین برسد دراین نشست نظرامیراین است که عزیزخان بایدحکومت اورا بپذ یردوبه او تعظیم کند برای انجام این جلسه چادربزرگی که شایسه فرستادگان والی باشدتهیه شده بودوبه منظورجلب نظرامیرسردرب چادرراطوری قرارداده بودندکه هرکس واردشودبایدتاکمرخم شودتاسرش به چوبه بالای درنخوردآن زمان مردان رئیس ایل ویاطایفه لباس وکلاه مخصوص داشتندوکلاه آنهاحدودچهل تاپنجاه سانت بلندی داشت که دراین وقت شخصی که وارد می شودبایدکلاه خودرابرداردوسرتا کمرخم کند تا بتواند وارد شودومسئولین پذیرایی ترتیب اینکارداده بودند تا بگویندوقتی که عزیزخان وارد شدکلاهش رابرداشت وکمرش راخم کرد.دیگرجای ایرادی باقی نماند که بگویند تعظیم نکرده است عزیزخان چندلحظه ای دیرآمدهنگامی که تمام مهمانها آمده وجزاوکسی باقی نمانده بوداووقتی درب چادررادید فهمید که برای تعظیم کردن اودست به این عمل زده اند،اومی داندکه امیراشرف درقسمت بالای مجلس نشسته است اوکلاهش راازسربرمیداردو زیربغل قرارمی دهدوباسمت راست واردمجلس می شودطوری واردشدکه پشت به بالای مجلس وروبه پائین مجلس واردو دست برسینه می گذاردومی گوید:«سبحانه ربی اعلی وبحمده»دراین موقه امیرشروع به دادوبیدادکردن رامی گذاردو...
    می گوید دیدایدحاضرنیست که سلام هم بکنداعضائ مجلس سکوت می کنندوچیزی نمی گویند تااینکه جوانی ازپائین مجلس همان جاکه عزیزخان ایستاده ومنتظراجازه دیگربزرگان بود تا بنشیندآن جوان بلندشده ومی گویدامیراگرتوخداراقبول داری که این مرد به خدای بزرگ سلام کرده واگرخدارا قبول نداری که خدایی هست وتوخود خداهستی خوب به توسلام کرد»در این هنگام امیرساکت می شودواین جوان که قایرعبدولی است شروع به صحبت کردن می کندکه موردتوجه حاضرین قرار گرفت وازطرف نماینده والی تشویق وبه اوتن پوشی خلعتی دادند زیرامجلس راآراسته کردودرآن مجلس قراردادی بسته شدکه امیرکارحکومتی خودرابکندوبه کاروزندگی عزیزخان وطایفه اش کاری نداشته باشد،وعزیزخان آزاد.است که مالیات طایفه اش به والی پشتکوه لرستان بدهدیابه حاکم خرم آباد درضمن والی از مظفرالدین شاه فرمانی داشت که والی پشتکوه وپیشکوه می باشد پس حاکمان محلی می توانستن مالیات را به والی پرداخت کنندحال والی مسئول وصول مالیات لرستان پیشکوه هم بوده ویامالیات خودرا به امیرتحویل دهد عزیزخان باطایفه اش همراه دیگرخوانینی که با ایشان بوده اند مانندمحمدرحیم خان گراوندو دیگر بزرگان به محل های خودبرگشته وبه زندگی پرداختندچون در این مدت که آنها وطایفه آزادبخت درتحت حمایت والی بودند کمک های لازم ازغلامرضا خان امیرجنگ والی پشتکوه دریافت می کردندحال که به سرزندگی خود برگشته باید مانند سابق مشغول کارکشاورزی ودامداری شوند که امورزندگیشان تأمین شود آنها وعزیزخان همه باآرامش خاطرمشغول کارخود شدند خانواده عزیزخان نیزمانند دیگران به کارکشاورزی وراه انداختن چنددستگاه آسیاب آبی راکه درمنطقه آزادبخت دارندوآنهاراسروسامان داده ودوباره ازدرآمد آنها این چند خانواده که بازماندگان مه شریف مومه وند می باشنداستفاده می نمایند. هرسالی که بارندگی خوب بود وبرکات الهی شامل حال مردم میشدعزیزخان   همراه دیگرریش سفیدان قوم خود به زیارت عتبات عالیات می رفت ودربرگشت مجلس شکرگزاری برپامی کرد ومردم قوم خودرادعوت به مهمانی می کرد.بزرگانی که ازگذشته اطلاع داشتندمی گفتندعزیزخان 8 هشت باردرطول عمربابرکت اش به زیارت عتبات وعالیات رفته وآن هم با پای پیاده ویا بااسب .کسانی که دراین سفرهاهمراه اوبودند می گفتند درطول مسیرهرگاه حال اومنقلب می شد،پای پتی می کردوعمامه ازسربرمی داشت وعلی گویان وشوریدحال روبه سوی دوست وبانگ ناله سرمی داد.وبعدازکمی که با خدای خود رازونیازمی کرد آرامش عجیبی پیدا می نمودطوری می شدکه فکرمی کردیم که اوجوانی سرشارونیرومنداست .عزیزخان برای نزدیکان وخانواده وبستگان بسیارمهربان وباگذشت بودولی درمقابل دشمن بسیارسخت گیروبی گذشت برای نمونه کدورتی ازنظرعلی خان امیراشرف داشت تا آخیرین روزحیات هزاران گرفتاری برایش پیش آورد واما تسلیم نشدولی برای دوستان وآشنایان دوستی مهربان ودل سوزبودگفتنی های زیادی گفته اند درباره اومسلأ گفته اند که اگرزنی درحال زایمان باشد وبچه اوبه هرعلت دیرتولد پیدا کندوعزیزخان درآن نزدیکی باشد شال کمراورادرکمرآن زن ببندن فوری بچه متولدمی شود ومی گویندکه اگرعزیزخان درمحلی باشدوازآن روستا گوسفندی گرگ بخورد گفته من گوسفندی به جای آن می دهدم ءحال برمیگردیم به موضوع برگشت طایفه آزادبخت به کوهدشت وکمک های والی غلامرضاخان امیرجنگ والی پشتکوه به حمایت خود از طایفه آزادبخت به سرپرستی عزیزخان مومه وندادامه دادندوبعدازیک سال بنابه درخواست عزیزخان نماینده ای جهت رسیدگی ازواضع این طایفه به کوهدشت اعزام داشته که بررسی کند چه میزان نیازمند هستند این کمک ها تا پایان حکومت والی ومرگ آقارضاخان شهاب لشکرفرزندوجانشین عزیزخان مومه وندادامه داشت.پس ازبیان گرفتاری های عزیزخان ازسوی حکومت ونجات یافتن اوازمرگ حتمی توسط یوسف خان امیربهادرودرپناه گرفتن اووطایفه اش وسیله والی پشت کوه به مدت 7 سال تمام که عاقبت توسط غلامرضاخان امیرجنگ والی پشت کوه باکمک مالی وحمایت نظامی بعداز7 سال به محل خودبازگشتندوحال که آرامشی پیداکرده به دیداردوستانش می رودازجمله دیدارآهوانش می گفتن عزیزخان مانده وآهوانش حالاکه نوبت دیدن آن زبان بسته ها است تاببینیم چه برسرآن هاآمده .منظوراین است که عزیزخان می گفت امیراشرف برای کشتن آهوی بی زبان به این جا آمده است وگرنه اوکه دارای تمام ملک ترهان است چه نیازی به کوهدشت دارد. می گفت ملک ترهان ماننده نقشه پوست گاوی است که تمام این پوست در اختیارامیراشرف است وفقط نقطه ی جای چشمش مال من است که میخواهد آن را ازمن بگیرد.وآن وقت تمام این حیوان های بی گناه را بکشد. من تا زمانی که جان دربدن داشته باشم اجازه به احدی نمی دهم به حریم این آهوها نزدیک شود. اگر کسی دست به سوی آن هادرازکندمگرازجان خود سیر باشد.و گرنه من اجازه به هیچ کس نمی دهم مزاهم آن ها شود. من به تمام بزرگان این جا گفتم که بیایند آن هارا ببینند که برسرآنها چه آمده است که ازآن همه آهوچه مانده است من قبلأ گفته بودم امیرقصد جان من راکرد که نگهبان آن هابودم می دانست اول باید مراازبین ببرد بعد مالک این محل شود ولی خداوند یکتا بزرگتر ازاوبود ومرا نگه داشت.این همه توطئه که اوبرای ازبین بردن من ایجادنمود؛ازتحریک محمدشریف خان،گرفته، تا زندانی کردنم وویران نمودن خانه وکاشانه ی همه طایفه ام ،وچپاول وغارت هستیمان وناچاربه کوچ نمودن خود وتمام طایفه به مناطق دیگرمنجمله پشتکوه والی که خداوند تبارک وتعالی سعادت ابدی به آن راد مرد نیک سرشت جناب غلامرضاخان امیرجنگ سرداراشرف والی پشت کوه عطافرمائید،واگرایشان مارادرپناه خود راه نمی دادمعلوم نبود چه بر سرما دراین مدت چند سال می آمد.وحال نگران آن عده ازبستگان خود وطایفه آزادبخت هستم که به محل های دیگرخارج ازحکومت والی رفته اند.نمی دانم چه کنم.نگرانم چون این تعدادازطایفه ام که همراه خودم بوداند سرشماری وآمارگیری ازطرف والی شده اند ولی دیگرافرادطایفه ام راآماری ندارم وازتعدادآن هاکه دراطراف گرمانشاه وجاهای دیگرهستند بی خبرم . عزیزخان پس ازآمدن به محل کوهدشت اولین کاری که انجام داداین بودازمکان زیست آهوان منطقه سرکشی نماید آن حیوان ها درمیان املاک وسیع ملک عزیزخان درکوهدشت محل دیوارشکلی که دور تادورش رارشته کوه های وازازسمت شرق وازسمت شمال کوه سرسوران وتیشه کن وازشمال غربی کوه چنگری ازغرب رشته کوه«نال اشگنه»و کوه« پریون» وزرده سواربه هم وصل شده اند.دروسط این دشت پهناوردرسمت غربی آن درکناررشته کوه پریون ازگردنه ی نعل شگسته به سمت پائین (پل مادیان رود)محلی هست که آن راچیاآهومی نامند آن زمان دراین مکان آهوهای زیادی وجود داشته است که منزل عزیزخان آزادبخت وطایفه اش درجوارآن قرارداشته اند.کسی حق کشتن یا نزدیک شدن به حریم آهوها را نداشته است.درتمام مدت ریاست عزیزخان نگهبانی وحراست ازاین حیوان هاراوظیفه ی خودمی دانست وساکنین کوهدشت همه آگاه بودند که به حریم این آهوها کسی حق دست درازی به آنهارانداردواین بودکه به محض آمدنش اولین کاری که انجام دادسرکشی ازمحل این حیوان هابود.اومی گفت قسمتی از نگرانی من درمدتی که دور ازمحل بودم فکرم این بودکه چه برسرآنهاآمده است حال می بینم که بیش ازنصف آنها ازبین رفته اندهمان طوری که قبلأ گفته بودم امیربرای ازبین بردن این زبان بسته ها این همه گرفتاری برای مافراهم آوردوگرنه اوصاحب همه ی ترهان است چه نیازبه منطقه آزادبخت دارد .........................عزیزخان..................................................... .........
    می گوید دسته ای ازآزادبخت هاکه بستگان مومه وندهای دلفان بودندبخاطرغارت اموالی که ازامیراشرف درخاک دلفان به وقت پناه بردن اوبه دلفان ازچنگ سپاه والی به یغما رفته بود بعدازپایان جنگ درترهان برای مجازات عزیزخان آنهاراموردازیت وآزارواقع شدندکه ناچارازکوهدشت کوچ وبه جا های دورتری رفتن .برگرفته ازتاریخ غضنفری و ازکتاب تاریخ لرستان جناب اسفندیارخان غضنفری که ازسایت پسرش برداشت شدنقل است که دراین جنگ اکثربزرگان ترهان همراه سپاه جنگی والی هستندوبزرگان ایل مومه وندوایل حسنوندبا یارانشان به دستورنظام السلطنه مافی حاکم لرستان جهت حمایت ازغلامرضاخان امیرجنگ والی پشتکوه دراین جنگ علیه امیراشرف وآردجنگ شداندکه درادامه این موضوع عین نوشت سایت می آید .نوشته ای که گفتیم ازسایت گرفته.چنین است(.بسیج عمومی نظام السلطنه علیه نظرعلی خان وحمله ی سواران پشت کوه ){رضاقلی خان مافی حاکم بروجردولرستان خارج ازمتن}
    ازمختصات رویدادهای بزرگ ،شناخت دوستان یک رنگ جانی ودشمنان هررنگ ونانی می باشد.همین که برمردم مسلم شدکه نظرعلی خان موردبی مهری خصومت آمیزدولت می باشدوحاکم لرستان کمربه قتل اوودوستانش بسته است،همچنین
    شنیدیدکه نیروی دولتی وتفنگچیان والی پشتکوه باراهنمایی وهمکاری عده ای ازسران برجسته لرستان ازشرق وغرب ، نظرعلی خان راموردتهاجم قرارمی دهندواین نبرد را تا نابودی اوادامه خواهند داد،ازطرهان طوایف کونانی،آدینوند، کوشکی،هردودودمان گراوند،آزادبخت ورماوندی هابا رمه وگله های خودمحال پشتکوه رادرپیش گرفته دربخش های "شیروان"و"چرداول"تا "آسمان آباد"و"چهارمله"،بنددربندچادرهارابرپاکردندوبه والی پیغام دادندکه ازاین به بعدپیروی از نظرعلی خان راترک خواهندکردوتابع اوامرخان والی خواهندبود.ایلات امرایی وسوری ازانجام این عمل سرباززده به عذراینکه خاندان نصیرجزیی ازخون آن هااست حاضرنشدندازجای خودحرکت کنندولی هنگامی که به آن هاپیش نهادشد برای سرپرستی آن طوایف یک نفرازاین خانواده انتخاب وبرآن هاخواهند گماشت مخالفتی ازخود نشان ندادندودرصحفه بعدی چنین آمده است سپاهیان پشتکوه مانندموروملخ،تحت راهنمایی میرصیدمحمدخان اشرف العشایروبلدیت خوانین مهاجرطرهانی،زیرفرمان امان اله خان _خان زاده جوان شتابان ازپای آسان وگل گل شبانه به کوهدشت رسیدند.ودرآن جا به تحریک عزیزخان آزادبخت چند ردیف ازآجرهای دیوارقلعه کوهدشت رابرداشته وخراب کردند.گفتیم دسته ای ازطایفه آزادبخت که ازقبل درگوشی ازکوهدشت مانده بودند پس ازاین جنگ توسط نمایندگان امیرشناسایی شده وآنها موردازیت وآزارقرارگرفتندوازکوهدشت رانده شدند عزیزخان پس ازاینکه به کوهدشت بازگشت وآرامشی پیداکرد بفکرآن دسته ازطایفه آزادبخت که آواره درماهیدشت کرمانشاه وعده ای درمحال چمچمال ملک آقابخش رهبراهل حق پناه برده بودندو تعدادی که درشیروان وچرداول درکناررودخانه سیمره اقامت گزیده اند وهنوزدرآن جا ساکن هستندافتاده است. واین باراول.نیست که این طایفه به اجبارازمحل خود.به جاهای دیگرکوچ داده میگردند درگذشته نیزچنین بود که درزمان شاه عباس کبیرونادرشاه افشاروآقامحمدخان قاجاراین مردم همیشه سرکوب شده اندواکثربزرگان آنهادرحمله شاه عباس صفوی به لرستان ازبین رفتندوپراکنده وآواره شدند زمانی که شاه عباس کبیردستورکشتارعده ی زیادی ازسرکردگان لرستان را صادرکردوازجمله خوداتابک که ازرشیدترینوسلحشورترین های لرستان بودبه دستورشاه،خود،وخانواده اش وتمام نزدیکانش به قتل رسانیدند طایفه آزادبخت هم ازاین پیش آمدی که برای اتابک شاهوردیخان حاکم لرکوچک رخ داددرامان نمانده اندوتعدادی ازسران آن هابه قتل رسیدوعده ای هم آواره شدندماننددیگرمردم لرستان هرکدام ازترس جان ومال خود وخانواده اش به سویی رفتند.مانندبزرگان چگنی خانواده های مافی که آخرین فردآن رضاقلی خان نظام السلطنه مافی بود. آنهانیزباتعدادی ازبزرگان مومه وندازفرزندان (مه شریف خان)ومافی ها به کوه های بختیاری پناه بردندوازآنجا به جانب فارس
    روانه شدند.وازدست کلاه قرمزهای شاه عباس فراری شدندومدتی درکوه های بختیاری به سربرده اندتااینکه محلی درمحال های فارس نصیبشان شده.سرکردگان مافی هادرزمان کریم خان زندبازدچارمشکل شدندوازآن جابه سمت شمال ایران فراری گشتند.وبه محمدحسن خان قاجارجدشاهان قاجارپناه بردندوبعد ازمدتی که گذشت باآغامحمدخان قاجارآشناوبااوعهدنامه ای بسته که ایل مافی ازخان قاجارحمایت وطرفداری کنندودرعوض سهمی ازحکومت داشته باشنداین بودکه همیشه بزرگان آن ایل دررأس کارهای مملکت بودند.آندسته ازطایفه آزادبخت که دراستان فارس ساکن شدندباکریم خان زندآشناشده ودرسپاهگری اومشغول به خدمت شدند تا زمانی که بین کریم خان زندواسماعیل خان والی لرستان(لرکوچک)به هم خوردآن وقت ناچارشدندکه ازسپاه کریم خان جداشوندوبه جانب والی لرستان بروندودرسپاه نظامی حسن خان نوه وجانشین اسماعیل خان والی لرستان وآردمی شوند اسماعیل خان . درآن زمان اوخیلی پیرشده بودوپسرانش هرسه تا درزمان والی گریش فوت نموده بودونوبت به نوه اش میرسد که اوجوانی رشیدوداناوجنگجوای دلاوربودکه ازبین والی زادگان اوازهمه شایسته تربود که اسماعیل خان اورابرای والی گری انتخاب نمود.تعدای ازطایفه آزادبخت درسپاه نظامی او مشغول گشتندوبه لرستان آمدند وبقیه دراستان فارس ماندگارشدندهنوزبازماندگان آنهادرآن جاهستندوماازهم خبری نداریم ودرزمان حسن خان والی عده ای ازطایفه آزادبخت به همراه حسن خان والی لرستان ازپیشکوه به پشتکوه رفته ودرآنجا ماندگارشدندودرمحال هندمینی پشتکوه می مانندوبه ملک ها معروف می باشندوآخرین سرکرده آنهاملک آزادبخت یاملک آزادخان نام داشت که درکتاب سفرنامه ی «دیارالموت لرستان ایلام»خانم فریااستارک درص137 ازاین خان یادکرده است اوبامیرصیدمحمدخان نسبت فامیلی داشته است.مگویندمیر بزرگ درمنزل ایشان توسط سواران دوسانی پشتکوه به قتل می رسد.وعزیزخان مومه ونددرزمانیکه آقارضاخان شهابالشکر را به جانشینی خودتعین می کند. آمارطایفه اش و آن دسته ازبازماندگان خانواده ی مه شریف خان که نیای تمام بزرگان طایفه آزادبخت بوده اسامی آنهارا درورقه ای نوشته وآنرا به فرزندارزشمندش آقارضاخان شهاب الشکر رئیس طایفه آزادبخت تحویل می    دهدوازاومی خواهدکه به هر شکلی که بوده آن ها راپیدا کند و به محل خودشان برگرداند و یا از  حال آنها باخبر باشد  .  شهاب الشکرفرزند گرامی  عزیزخان مومه وند  رئیس طایفه آزادبخت پدر آقایان        
    آقارضاخان شهاب الشکر رئیس طایفه آزادبخت                            
                                        .
    http://up.y-m-v.ir/view/2130342/4444_999429.jpg
     

     درویش حسین خان خسروی آزادبخت مومه وند  و حاج حمید خان خسروی آزادبخت

     

     

     

     

    http://up.y-m-v.ir/view/1214631/10.jpg

    http://up.y-m-v.ir/view/1214589/darvis%20hosin%20khosravi%20-%20Copy.jpg 

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     


     






    نویسنده مطلب : حاج حسین آزادبخت | تاریخ مطلب : جمعه 09 بهمن 1394 | تعداد بازدید : 3922 | نظرات(13)

نظرات


این نظر توسط دانیال ازادبخت در تاریخ 6 سال پیش و 23:06 دقیقه ارسال شده است

سلام استاد میشه دز مورد ابادی چنار علیا ازادبخت توضیخ بدی من نوه حان محمد خان ازدبختم مادر بزرگم دختر صید محمد ه
پاسخ : سلام جناب دانیال آزادبخت در مورد روستای چنار بالا یی توضیحی بدهم واز دوشخصیت بسیار محترم هم یادی کنیم اول از اهالی آن روستا بگویم آنها از تیره هل طایفه اصلی آزادبخت هستند آزادبخت اصلی موموند می باشند وتیره هل از نسل یک پدر بودند بنام عزیزخان موموند اول برادر کیخسرو خان موموند اول فرزندان مه شریف خان موموند اول می باشند ومه شریف خان نیز فرزند خداداد موموند است اوهم فرزند آزادبخت می باشد تااین جا متوجه شدید که تیره هل همه با هم برادر هستند مه شریف خان به عنوان خان وبزرگ طایفه آزادبخت وقسمتی از اقوام موموند انتخاب می شود که بعداز خود فرزند دومش بنام کیخسرو خان موموند که جوانی بسیار رشید و آراسته وشجاع وآگاه به حکومت را به جانشینی خود به خانی وریاست طایفه آزادبخت ودیگر ساکنین کوهدشت میرسد وکدخدایی وبزرگی طایفه آزادبخت به برادرش عزیزخان اول میرسدکه این حرکت تا زمان آقارضاخان موموند شهاب لشکر به ترتیپب ادامه داشته وقصه را کوتاه می کنم برمی گردیم یادی از مرحومان کدخدا صید محمد وخواهر زاده اش جانمحمد آزادبخت که خدای مهربان وبخشنده روح آن دوبزرگ ونیک نام را ببخشدو بیامورزد آمین داتیال آزادبخت کدخدا صید محمد از بزرگان طایفه آزادبخت اصلی بود که شخصیتی مهربان وبا ایمان وخدا پرسودیندار ونسبت به اقوام بسیار مهربان بود ودر برادری بسیار نیک می اندیشید وهمیشه نسبت به دیگر اقوام با خوشرویی برخورد می کرد که مورد احترام همه اقوام ودیگر بزرگان بود یادش گرامی باد

این نظر توسط همشهری در تاریخ 7 سال پیش و 16:43 دقیقه ارسال شده است

سلام اقای ازادبخت چرا مطلب تازه ای نمیگذارید ما خیلی مطالب شما را دنبال میکنم

سلام برشما دوست محترم دراین مورد به دیگر عزیزی نیز عرض کردم که مدتی گرفتار کار انتخابات بودم با یاران جناب دکترملکشاهی همکاری داشتم وقتی برای نوشتن درطول سال 94 نداشتم ولی به امید خدا در سال جاری کارنوشتن را از سر می گیرم باتشکر از شما

این نظر توسط عصبانی در تاریخ 7 سال پیش و 13:22 دقیقه ارسال شده است

آقای ازادبخت این چه تاریخ نوشتنی است شما ازاول تا اخر ازادبخت و گراوند و غضنفری نوشته اید حالا غضنفری ها جای بحث ندارند شما کل بزرگان را در این سه خانواده میبیند خدایی نکرده قصد بی احترامی ندارم ولی خوانین وبزرگان دیگری در طرهان وجود دارند که شما از انها نامی نمیبرید و زمانی که از شما انتقاد میشود میگویید من اطلاعی راجع به این بزرگواران ندارم چه طور در مورد این سه خانواده کاملا اطلاع دارید و جانبدارانه از انها مینویسد لطفا بی طرفانه تاریخ بنویس کسانی که در طرهان صاحب قدرت بوده و تملق خاندان غضنفری را نکرده از آنه نامی نمیبرید ولی آنهایی که وابسته ب غضنفری ها بودند را به کرا ت نام میبرید ودگران را به کلی محو می فرمایید

آقای عصبانی چه خوب بود اجازه می دادید تا عصبانیت شما برطرف می شد آن وقت تصمیم به نوشتن می کردید تا بلکه من ازنوشته شما چیزی دستگیرم می شد خدا وکیله چیزی متوجه نشدم حال هر زمان در حال صبر وآرامش بودید توضیح دهیدتا من بررسی کنم

این نظر توسط امرایی از کوهدشت در تاریخ 7 سال پیش و 12:57 دقیقه ارسال شده است

با سلام و احترام خدمت جناب آقای آزادبخت چرا شما از دیگر خوانین طرهان نامی نمیبرید و فقط محدود شده اید به این سه خانواده گراوند و ازادبخت و غضنفری آیا در طرهان به نظر شما به غیر ازاین خوانینی کخ نامشان را اورده اید خانی وجود ندارد چرا از خوانین احمدی کوشکی نامی نمیبرید که افراد برجسته و صاحب نامی از ان طایفه بر خواسته مانند ملک احمد خان ، کاظم خان ،رضاخان یا مثلا خوانین آدینه وند همچون چراغعلی خان ،علیخان ،خانلر خان،خوانین کونانی همچون جعفرخان ،حاجیعلی خان ،واینان بزرگان منطقه طرهان هستند لطفا کم لطف نفرمایید

جناب آقای امرایی من نه گفتم که فقط اینها بزرگان ترهان هستند بارها از اقوام رشیدی وکونانی وآدینه وند بازماندگان آن بزرگان که نامبردید در جهت معرفی بزرگان هر قوم هر گونه نوشته ویا سندی که نشان دهنده آنان باشد دراختیار ما قرار دهید تا حقی از آن ها نادیده گرفته نشود ولی با کمال تاسف هیچ گونه همکاری با ما نداشته اندبعد ازما ایراد می گیرند چرا از ما درخواست یاری می کنید دوست محترم من از کجا بدانم در طایفه کوشکی ریاست با کدام خاندان بوده ویا درکونانی کدام شخصیت دررس قوم بوده اطلاعاتی که درباره بزرگان گراوند آمده از طرف خود بازماندگان آنها در اختیار مابا عکس آن بزرگان قرارداده اند و یا خاندان محمدی گراوند از نوشته خود جناب آقای محمد رحیم خان محمدی کمک گرفته ویا در مورد امیر بهادر یوسف خان وغلامشاه خان از بازماندگان آنها اسناد ومدارک لازم با عکس آن بزرگان در اختیار ما قرار داده اند ویا یک یک بزرگان که معرفی شده اند از طرف بازماندگان آنها اسناد ونوشته های لازم با عکس آن بزرگان دراختیارما قرارگرفته این اسناد وعکس آن عزیزان در اختیارماکه نبوده وحال هر بررگی از مردم ترهان ودلفان که داری نام ونشانی باشد چناچه ازطرف بازماندگان آن بزرگان در اختیارما قرار گیرد ما با کمال میل پس از بررسی لازم آن چه شایسته آن بزرگان باشد نوشته ودر دید عموم در این سایت قرار می دهیم وبعدأ در کتاب نامیان دلفان وترهان آن نوشته ها به صورت مقاله می آیند درپایان جناب امرایی کامنتی درهمین تاریخ با نام عصبانی در همین صفحه قرارداده بودنده اگر دیدن کنید به من حق می دهید که بگویم مربوط به شما است لطفا توجه کنید با تشکر

این نظر توسط همشهری در تاریخ 7 سال پیش و 21:20 دقیقه ارسال شده است

با سلام و خسته نباشی/

جناب آقای آزادبخت در جایی که به نام صاحبان مهرها اشاره کرده اید، منم نگاه کردم. جایی که نوشتی آقای یوسف تاج همدانی، فکر کنم یوسف تاجر همدانی صحیح است و اگر خوب نگاه کرده باشی، حرف ر را در آخر تاجر خوهی دید.
در ضمن در دوره قاجار تا پهلوی از همدان کسان زیادی جهت تجارت و معامله گری سرازیر منطقه ما شده اند چرا که در آن روزگار منطقه ما در قحطی بسر می برده و از اطراف از جمله همدان کسانی جهت تجارت و چرچی چری عازم این محال می شده اند. و ایشان همان یوسف تاجر همدانی است. و همچنین فکر نکنم صاحب منصبی بوده باشد. چرا که در اسناد دیوانی دوره قاجار در محدوده زاگرس مرکزی چنین شخصی با چنین سمتی که شما فرمودی وجود ندارد . بنابراین باید یک تاجر دوره گرد باشد که به هنگام تقسیم اراضی کوهدشت به عنوان شاهد، سند رو امضا کرده اند.
با تشکر

سلام برشما دوست خوب ومهربانم من به نظر جنابعالی احترام می گذارم ولی به نظربنده یک نفر دوره گرد به گفته شما و یا اگر تاجر هم باشند نیاز به امضاء او نیست
این جمع که در آن جا حضور دارند از طرف حکومت وقت خواسته شده اند چون به مدت سه سال پس از فوت عزیزخان موموند مالیات وحوالجات پرداخت نشده
ودراثرفوت عزیزخان بین فرزندان آن مرحوم درگیری وزدخورد هایی صورت می گیرد وآن جمع هم به شکلی درآن اختلافات شرکت داشته اند و کلابه مرکز استان احضار می شوند
ومالیات پس مانده وسیله کیخسروخان موموند پرداخت می شود ومجددا به سرکردگی محل برمی گردد

و موضوع تقسیم املاک کوهدشت فقط دربین فرزندان عزیزخان موموند بوده وتعین جانشین او

وآن بزرگان از اقوام چواری دلفان واز کونانی ترهان بوده که ازکیخسروخان حمایت کرده اند
وبنظرمن در آن زمان کوهدشت درقحطی بسر نمی برده است
وما از گذشته خود وسیله بزرگان قوم به خوبی آگاهی داریم
وآن اسناد دیوانی دوره قاجارکه به آن اشاره دارید می شود نام بیاورید در کجاوچه جایی می باشد که چنین آورده باشد که این شخص تاجر می باشد که مهر او دراول مهر بزرگان است
اکر نیاز بتوضیح بیشتر است من در خدمت هستم که رودر روبا هم دراین باره حرف بزنیم باتشکر

این نظر توسط مسعود یاراحمدی در تاریخ 7 سال پیش و 14:12 دقیقه ارسال شده است

سلام خدمت جناب آقای آزادبخت عزیز.پیشاپیش عید نوروز رو به شما و خانواده محترم تبریک عرض میکنم.بله همانطور که شما فرمودید من پسر ولی الله یاراحمدی هستم.کوچیک شما هستم.حاجی عزیز ما خانواده یاراحمدی نسبت به خانواده شما ارادت خاصی داریم.و با طایفه بزرگ آزادبخت قرابت فامیلی زیادی داریم که باعث افتخار ما میباشد.

عید نوروزباستانی برشما وخانواده ارجمندتان مبارک باد وانشاالله سالی پربرکت داشته باشید ما همه شمارا دوست داریم به خصوص جنابعالی را دوست داریم خواهش دارم هروقت به کوهدشت آمدید سری هم به من بزنید که باهم بیشتر آشنا شویم ازشما ممنون می شوم

این نظر توسط مسعود یاراحمدی در تاریخ 7 سال پیش و 11:57 دقیقه ارسال شده است

سلام مجدد خدمت حاجی عزیز .فکر کنم شما دقیقا بنده حقیر رو نمیشناسید.؟البته شرمنده که در کامنت های قبلی خودم رو معرفی نکردم

با سلام جناب آقای یاراحمدی بزرگوار مگر . ما چه تعداد یاراحمدی در کوهدشت قدیم داشتیم آن هم فقط خانواده محترمرحوم علی یاراحمدی بودند
واما به نظز بنده حقیر شما آقا زاده بزرگ جناب ولی یاراحمدی برادر خوبمان هستید بقیه موضوع د رکامنت بعدی باتشکر

این نظر توسط مسعود یاراحمدی در تاریخ 7 سال پیش و 13:50 دقیقه ارسال شده است

سلام مجدد خدمت حاج حسین آزادبخت عزیز و بزرگوار ممنون و سپاسگزارم.به زحمت افتادین حاجی شرمنده ام.واقعا انسان لذت میبره وقتی از تاریخ گذشتگان یادی میکنیم. مردم مناطق دلفان و کوهدشت به طریقی وابستگی سببی و نسبی با هم دارند و همیشه در تمام صحنه ها باهم بوده اند.این نامه مالکیت مصداق همین موضوعه.من به تمام دوستانی که به نوعی از اقای آزادبخت انتقاد میکنند باید عرض کنم که بنده حقیر نه اینکه بخواهم جانبداری کرده باشم.ایشان در تمام مطالبشون از هیچکسی بیخودی تعریف نکرده و هیچکسی رو تخریب نکرده و مغرضانه حرفی نزده بلکه با تمام صداقت مطالب رو ذکر کردن.و با شناختی که از ایشان دارم هیچ مطلبی رو بدون سند و مدرک درج نمیکنه.ایشان انسان باسواد و شریف و بااصالتی هستند.که هدفشون معرفی تاریخ و گذشته کوهدشت و دلفان هستش.آقای آزادبخت امیدوارم همیشه ایام سالم و موفق و پیروز باشید

با سلام حضور برادرخوب وارزشمندم جناب مسعود خان عزیز ازلطف ومرحمت جنابعالی که همیشه درحق فدوی بزرگواری داریدممنون هستم واما باشد تازمانی که آن بزرگواران خودشان دست بقلم شوند ومطالبی دراین باب یاداشت کنندآن وقت متوجه می شوند چه باید می گفتند سپاسگزارم

این نظر توسط مسعود یاراحمدی در تاریخ 7 سال پیش و 11:54 دقیقه ارسال شده است

حاجی عزیز شرمنده دوباره مزاحم میشم میگم اگه امکان داره متن کامل نامه مالکیت طایفه آزادبخت رو تو سایت بزنید و اونوقت اسامی امضا کنندگان رو هم ذکر نمایید چون متن نامه و اسامی یه کم ناخوانا میباشد.البته ببخشید بنده حقیر دارم به شما زحمت میدم.سپاسگزارم

باسلام حضور برادر ارجمندم جناب آقای یاراحمدی باتشکر از لطف شما که همیشه از ما یادی می کنید روی چشم همه میزان مالکیت خاندان کیخسروخان موموند با طایفه آزادبخت را همراه اسامی امضاء کنندگان را در زیز آن سند خواهم آورد واجازه می خواهم دوروز به من مهلت بدهید تا اصل سند را پیدا کنم ازروی آن اسامی را بنویسم

این نظر توسط مسعود یاراحمدی در تاریخ 7 سال پیش و 10:34 دقیقه ارسال شده است

سلام و درود فراوان خدمت حاجی عزیز و بزرگوار.خوب هستین الحمدالله.میگم اون اسامی که نامه رو امضا کردن به خوبی مشخص نیستند.میشه لطف کنید اسمشون رو سایت بزنید ممنون میشم.

با سلام حضور برادر خوبم جناب یاراحمدی عزیز حتمأ منظور نامه مالکیت خاندان کیخسرو خان موموند آزادبخت است بسیار خوب این کار را انجام می دهم واسامی آن بزرگواران را در زیر سندمی آورم از لطف جنابعالی ممنون هستم


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B :S
کد امنیتی
رفرش
کد امنیتی
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]