میرزا سهراب آزادبخت فرزند کدخدا ططر بگ ازبزرگان طایفه آزادبخت وسرگرده تیره شاهگل وکول ازآزادبخت



     

    نگارنده حاج حسین آزادبخت مومه وند                    

                                                                                     سیروس آزادبخت مومه وند فرزند میرزا سهراب آزادبخت

                                                            

     

    http://up.y-m-v.ir/up/yarane-moumavand/Pictures/DSC04661.JPG
                                                                                                    

     

                                       میرزا سهراب آزادبخت فرزند کدخدا ططر بگ ازبزرگان طایفه آزادبخت وسرگرده تیره شاهگل وکول ازآزادبخت

     

    ماجرای کشته شدن آقارضاخان شهاب‌الشکر و زندگی‌نامه‌ میرزا سهراب آزادبخت یار وفادرش

    در سال ۱۳۰۶ خورشیدی اتفاقات فراوانی بین ارتش رضا خانی از یک سو و سران عشایر لرستان بخصوص ایل بیرانوند از جانب دگر که عده‌ی بی‌شماری از طرفین در طول این درگیری‌ها توسط امیراحمدی فرمانده لشکر غرب و دیگر امیران ارتش جدید که همان افسران قزاق سابق بودند با سران عشایر رخ داد و تعدادی کشته شدند

    و این بهانه‌ای بود که مردم بیچاره را هر چه بیشتر از زندگی خوار و ذلیل کنند و در این موقع عده‌ای از عشایر دست به اذیت و آزار دیگر ساکنین لرستان زدند که در این بین تعدادی راه‌زن و غارتگر از طایفه بیرانوند که با ارتش در حال جنگ بودند حدود پنجاه نفر از آنها به منطقه سرزمان سادات حیات‌الغیبی هجوم برده و تمام احشام و دارایی آنها را به یغما می‌برند

    و از طرف فرماندهی ارتش از حکومت ترهان می‌خواهند که به هر صورت شده جلو این غارتگری را بگیرند، وقتی این دستور به علی‌محمد خان امیراعظم غضنفری می‌رسد واو برای جلوگیری و پس گرفتن اموال غارت شده دست به عمل می‌شود که غارتگران وارد منطقه‌ی مادیان‌رود کوهدشت شدند، به دستور حاکم ترهان تعدادی از بهترین و سرشناسان ترهان -حدود سی نفر- به سرپرستی آقارضاخان شهاب‌الشکر آزادبخت مومه وند  

    جهت پس گرفتن احشام و اموال به غارت رفته به تعقیب سارقین غارتگر می‌روند که درمحلی بنام تنگ داراب ریکا با آنان روبرو می‌شوند و اقدام به تیراندازی به سوی یک‌دیگر کرده و دست به آتش جنگ زدند که در این درگیری تعدادی از طرفین کشته و مجروح می‌گردند که یکی از مجروحین آقارضاخان است،

    ایشان پس از درگیری شدیدی که با سارقین دارد و اموال سرقت شده را از اختیار آنها خارج می‌کند فرمان محاصر ه آنها را می‌دهد و سرکرده‌ی سارقین هم شخص نام‌داری می‌باشد بنام کسعلی بیرانوند از بزرگان آن ایل است، او هم کسی است که آشنا با جنگ گریز می‌باشد، وقتی می‌بیند راه فرار ندارد و کار را بر خود تنگ می‌بیند از رفتن به سمت جلو خوداری می‌کند و به شخص همراهش می‌گوید

    تا جایی که می‌شود به عقب برگردیم که مرگ ما حتمی است. کسعلی بیرانوند محل تیراندازی که سبب گرفتاری آنها شده را پیدا می‌کند و می‌داند از کدام سنگر آنها شکست خوردند او در برگشت در نقطه مقابل آقارضاخان قرار می‌گیرد آقارضاخان هم تاکنون از سمت جنوب خود به سویش تیراندازی می‌شد و حال از سمت نیمه غربی به او تیر می‌اندازند که به نفرنزدیکش خبرمی‌دهد من در خطر هستم می‌خواهم جایم راعوض کنم جای سنگر آقارضاخان که در این مدت جنگ او را پناه داده، سنگی است به بلندی پنجاه سانت وعرض چیزی همین حدود با توجه به اندام رشید و دلاورانه آقارضاخان که حدود ۲ متر قد داشت و با شانه پهن و زیبا او، تا به حال از روبرو درگیر بود، مشکلی نداشت و او متوجه می شود که از سمت راست خود مقداری پائین‌تر به او تیراندازی می‌شود

    که بعد از شناسایی محل تیراندازی مورد اصابت تیر دشمن قرار می گیرد وازناحیه پا راست و کمر تیر می‌خورد و مجروح می‌شود آقارضاخان مردی شجاع و جنگ دیده بود، در این وقت که مجروح می‌گردد می‌داند که کارش تمام است جا نش درخطر می باشد بدون توجه به تیری که خورده هرطوری شد با دودست پای مجروح را به سمت شرق سنگر می کشد که در پشت سنک قرار گیرد بلکه بتوان کاری با قاتلش بکند پس از اینکه در پشت سنگ قرار می گیرد فوراً به سوی هدف تیراندازی می‌نماید و نفری که در آن سنگر هست را از پای در می‌آورد،

    آن وقت با مقداری از شال کمرش محل زخم را می‌بندد و به دیگر همراهان خود می‌گوید تمام اسرا با اموال سرقتی را جمع‌آوری نمایند. در این وقت حاج رضاعلی شهبازی که نزدیک ایشان می‌باشد او را صدا می‌زند که شهاب چه شده که بلند نمی‌شوید آقارضاخان در جواب می‌گوید که تیر خورده‌ام، پا ندارم و تمام همراهان او گردش جمع شده

    و همه از این پیش آمد نگران می‌شوند، میگویند شهاب تو چه طور مجروح شدی و عده‌ای فوراً وسایل انتقال او را به مرکز شهرفراهم می‌نمایند که آقارضاخان در جواب حاج رضاعلی شهبازی می‌گوید ازسمت رودخانه به من تیراندازی شد. دیگر دوستان وقت را از دست نداده او را به سمت شهر حرکت داده و می‌برند که پس از رفتن آنها اسب شهاب در آن نزدیک‌ها است حاج رضاعلی شهبازی او را به نام صدا می‌زند و اسب به نزدیک او می‌آید و حاج رضاعلی با دیدن اسب حالت پریشانی پیدا می‌کند،

    در این وقت صیدعلی (صیعالی) قرعلیوند و محمدشاه زیودار صادقی با هم زرده‌خنده‌ای می‌نمایند که با شدت عمل و تندی رضاعلی شهبازی روبرو می‌شوند که به سر و صدا درگیری می‌انجامد، تمامی به نزد امیر اعظم حاکم ترهان با احشام واموالی سرقت شده و با تعداد زیادی سارق راه‌زن و چند جنازه حرکت می‌نمایند قضیه خنده این آقایان بین مردم پخش می‌گردد و تاجایی پیش می‌رود که می‌گویند که آنان قاتل آقارضاخان هستند و

    کار از دست و قدرت حاکم وقت هم خارج می‌گردد و طوری می‌شود که امیراشرف باحالی که خود کسالت دارد از این موضوع باخبر می‌شودو برای آقارضاخان بسیار ناراحت می‌گردد و دستورمی‌دهد که بهترین جراحان آن زمان همه در پیش او جمع شوند و با همفکری یک‌دگر راه‌چاریی بیابند و از میرزاسهراب و طایفه آزادبخت می‌خواهند که صبور باشند متاسفانه آقارضاخان شهاب‌الشکر رئیس طایفه آزادبخت پس از چند روز فوت می‌کند. میرزا سهراب شخصیتی شجاع و سلحشور و سخاوتمند و باسواد در زمان ریاست آقارضاخان شهاب‌الشکرمومه‌وند بر طایفه آزادبخت بودند

    او یکی از یاران سرشناس و بانفوذ او بود که همیشه تعدادی سوار رزمی در اختیار داشت و در زمان عزیز‌خان مومه‌وند آزادبخت رئیس طایفه آزادبخت و ساکنینی که در کوهدشت آن زمان بودند حفاظت و امنیت این خانواده و سلامت این طایفه آزادبخت با او بود. پس از اینکه علی‌محمدخان امیراعظم غضنفری باحمایت تعداد زیادی ازبزرگان ترهان و دلفان –از جمله یوسف‌خان امیربهادر سرکرده نیمی از ایل مومه‌وند و سام‌خان گراوند و شاه‌مرادخان سالارجنگ گراوند و الهیارخان عباسی گراوند، بزرگان طایفه گراوند و آقارضاخان شهاب‌الشکر مومه‌وند آزادبخت رئیس طایفه آزادبخت و دیگربزرگان دلفان و ترهان- به حکومت ترهان رسید و آقارضاخان شهاب‌الشکر رئیس طایفه آزادبخت به همراه میرزاسهراب آزادبخت مشاور و سرپرست افراد تعلیم دیده رزمی که در اختیارش بود و با دیگر بزرگان طایفه آزادبخت برای استحکام و قدرت حکومت نوپای علی‌محمدخان امیراعظم به همراه دیگر بزرگان دلفان و ترهان کوشش و تلاش فراوانی کردند تا حکومت را یاری نمایند و با حضور این بزرگان حکومت علی‌محمدخان امیراعظم برقرار شد، چون برادرانش علیه او به همراه دیگر یاران پدرشان دست به گردآوری نیروی جنگی زده بودند و چندین جنگ سخت بین آنان رخ داد که تعداد زیادی از طرفین در این جنگ‌ها کشته شد. همان طوریکه عرض کردم سال ۱۳۰۶ خورشیدی برای حکومت علی‌محمد خان امیراعظم اتفاقات ناگوارفراوانی در این سال رخ داد و پس از چند وقت محمدشاه صادقی و صیدعالی قرعلیوند هم به دستور حاکم وقت در حرم امام‌زاده ابولوالوفا سوگند یاد کردند که در قتل آقارضاخان شهاب‌الشکر کوچکترین نقشی نداشته‌اند، که علمی است باخدا، ولی نزدیکان رئیس طایفه آزادبخت حکومت را مقصر جان رئیس خودمی‌دانستند

    و می‌بینیم میرزا سهراب آزادبخت با دیگر بزرگان طایفه آزادبخت از حکومت امیراعظم خارج و تماماً در کنار امان‌اله خان غضنفری دشمن او قرار می‌گیرند. میرزا سهراب آزادبخت فرزند کدخدا ططربگ ازبزرگان طایفه آزادبخت وسرگرده تیره‌ی شاهگل و کول از آزادبخت می‌باشد

    حال بر می گردیم به موضوع حق‌شناسی میرزا سهراب آزادبخت نسبت به رئیس طایفه آزادبخت و وفادار بودنش. می‌بینیم که در تمام پیش‌آمدهای که برای شهاب‌الشکر پیش می‌آمد او از خود گذشتگی‌ها زیادی نشان داد و همیشه وقت در کنار شهاب‌الشکر بود، تا اینکه پس از اینکه امان‌اله خان سرداربهادر غضنفری به حکومت ترهان می‌رسد از وجود بزرگان طایفه آزادبخت در امور کار حکومتی خود وارد و به آنها نقش مهم می‌دهد از جمله مسولیت و ریاست پاسگاه امنیتی گردنه گراز در جاده خرم‌آباد-کوهدشت را با تعدادی از افراد جنگ دیده و آشنا به امور امنیتی در اختیار میرزا سهراب آزادبخت قرار می‌دهد که امنیت آمد و رفت این منطقه را از هر نظر به او واگذار می‌نماید

    که تا سال ۱۳۱۸ زمانی که میرزا سهراب با یکی از اقوامش جهت شکار به خارج از محل مأموریتش رفته بود، پس از اینکه موفق می‌شود شکاری را بکشد به محلی امنی می‌روند که استراحتی کنند و آتشی روشن می نمایند و مشغول درست کردن کباب می‌شود نفر همراهش و میرزاسهراب هم سرگرم پاک کردن تفنگش می‌شود و پس از درست کردن و مصرف غذا نفر همراه هم مشغول تمیزکردن تفنگش می‌شود که در وقت باز و بسته کردن تفنگ بدون توجه به کسی که درست روبروی میرزاسهراب نشسته ناگاه تیری از تفنگش خارج و به ران و شکم میرزا سهراب اثابت می‌کند و او را مجروح می‌سازد و از پای درمی‌آورد وقتی حال و وضع او را می‌بیند فرار می‌کند که سهراب او را صدا می‌زند که برگرد وگرنه می‌کشمت او می‌داند که تیر میرزا سهراب به هدف می‌خورد و راه فرار ندارد برمی‌گردد و میرزاسهراب نامه‌ایی به اقوامش که در آن حوالی ساکن هستند می‌نویسد که من تیر خوردم فوراً بیاید مرا به خانه برسانید

    اوهم سریع نامه را به محل می‌رساند وعده‌ای می‌آیند و او را به خانه اش در کوهدشت انتقال می‌دهند و در زمان آمد رفت، نامه‌ایی هم می‌نویسد که این شخص گناهی ندارد و تیر از دستش در رفته و قصدی در کار نبود و او را همان وقت آزاد می‌کند و نامه به او می‌دهد ومی‌گوید تو آزادهستی هر جا که می‌خواهی برو و از این منطقه دور باش و اوهم فوری فرار را برقرار ترجیح می‌دهد می‌رود و میرزا سهراب را به خانه انتقال می‌دهند وچند روزی تحت درمان و مراقبت جراحان محلی قرارمی گیرد

    ولی متاسفانه از دست کسی کاری ساخته نمی شود پس از چند روزی او فوت می کند و طایفه آزادبخت یکی دیگر از بزرگان خود را از دست می دهد. میرزا سهراب دارای دو همسر بود که از این دوهمسر صاحب چهار فرزند پسر به اسامی سیروس (معروف مه‌خان ) و رشید خان و مهراب و عیدی آزادبخت هستند که فرزند بزرگش بنام سیروس آزادبخت انسانی نجیب و مهربان و تحصیل‌کرده و با سواد که دربین بزرگان کوهدشت مورد احترام بود او مدت‌ها ریاست بانک صادرات کوهدشت و بروجرد را داشت و به عنوان ریاست بانک صادرات کوهدشت بازنشته شد که متاسفانه روزی در حال عبور از خیابان موتور سواری با سرعت زیاد به او برخورد می‌کند چون سرعت موتور زیاد بوده او را به سمت پیاده رو پرت می‌کند و با سر به بدنه جدول خیابال برخورد و دچارخون‌ریزی مغزی می‌شود و پس از چند روز در یکی از بیمارستان‌های تهران درمی‌گذرد که خداوند مهربان روح او را مورد عنایت و لطف خود قرار دهد آمین .

    دیگر فرزندانش بنام رشید خان و مهراب و عیدی آزادبخت در کوهدشت ساکن و به کار کشاورزی مشغول هستند آنان از مالکین سرشناس و خوش‌نام بوده و مورد احترام مردم کوهدشت و طایفه آزادبخت می‌باشند.

    چاپ شده در هفته نامه بیان لر شماره 58

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     


     

    http://up.y-m-v.ir/up/yarane-moumavand/Pictures/333475709.jpghttp://up.y-m-v.ir/up/yarane-moumavand/Pictures/222.jpghttp://up.y-m-v.ir/up/yarane-moumavand/Pictures/444%20-%20Copy.jpg

     

    از راست رشید خان آزادبخت       2مهراب    آزادبخت              عیدی آزادبخت    فرزندان مرحوم میرزا سهراب آزادبخت  ازبزرگان طایفه آرادبخت مومه وند     






    نویسنده مطلب : حاج حسین آزادبخت | تاریخ مطلب : جمعه 05 دي 1393 | تعداد بازدید : 1591 | نظرات(9)

نظرات


این نظر توسط آزادبخت در تاریخ 5 سال پیش و 10:04 دقیقه ارسال شده است

سلام بر مرد بزرگ ونجیب و تاریخدان سرزمینم،واقعا دست مریزاد استاد،متن خیلی زیبا و رساست،فقط تاجایی ک اطلاع دارم آقای مهراب فرزند بزرگ مرحوم سهراب هستند از همسر اولشان که ایشان دختر یارمحمد آزادبخت برادر حبیب آزادبخت فرزندان مرحوم بزرگوار حمزه آزادبخت ار تیره سه آسیابه میباشند،متشکرم
پاسخ : دوست عزیز همسر اول مرحوم سهراب قدم خیر خانم بوده که مادر مرحوم سیروس ورشیدخان وعیدی می باشد مادر مهراب زن برادر مرحوم سهراب بوده که بعداز فوت شوهرش به همسری برادر شوهرش در می آید مهراب از نظر سنی پسر سوم مرحوم سهراب آزادبخت می باشد با تشکر از شما

این نظر توسط آزادبخت در تاریخ 5 سال پیش و 4:39 دقیقه ارسال شده است

سلام وخسته نباشید،واقعا عالی بود،فقط یه اشکال داشت اونم اینکه مهراب فرزند بزرگ مرحوم سهراب هستند و از همسر اول که در واقع از طایفه سه آسیابه و دختر مرحوم حبیب آزادبخت پسر مرحوم حمزه آزادبخت هستند
پاسخ : عرض کردم مهراب فرزند سوم مرحوم سهراب است ودر ضمن ما طایفه ای بنام سه آسیابه نداریم منظور شما هوز سه آسیابه است تاز تمام آن چند روستارا می گویند تیره مهمیوند از روستای حاجی مراد تا سه آسیابه وچم کبود وساران ومیران وهوزه شهکل را تیره مهمیوند می گویند از نظر اطلاع شما

این نظر توسط آزادبخت در تاریخ 6 سال پیش و 7:14 دقیقه ارسال شده است

اگر درباره جنگ های محمدحسین خان و علیرضا خان درحدود سالهای ۳۵ و جنگ غارت آزادبخت از کسانی که حضور داشته اند بپرسید حتما نام این بزرگان را میاورند اگر در مورد این جنگها بنویسید لطفا یادی هم از انها بکنید
پاسخ : باسلام دوست محترم جنگ سال سی پنج مربوط به طایفه آزادبخت نبوده درمورد غارت آزادبخت ها شما هر نقشی از این آقایان در آن جنگ می دانید برایم بنویسید چه کار هایی کرده اند و حتمن اسم شاهد که همان گوینداست بیاورید که مورد اعتراض قرار می گیریم یگویم این شخص شاهد بوده که سن او با سال جنگ جور باشد باتشکر

این نظر توسط آزادبخت در تاریخ 6 سال پیش و 9:52 دقیقه ارسال شده است

لطفا نظر من روهم بزارید

این نظر توسط آزادبخت در تاریخ 6 سال پیش و 8:07 دقیقه ارسال شده است

با تشکر از شما لطفاً از دیگر بزرگان تیره ی شهگل مثل فرزندان مرحوم محمدعلی کَل کُش(علی حسن و حسین کَل کُش )که در جنگ های طایفه آزادبخت حضور داشته اند یادی بکنید
پاسخ : باسلام دوست محترم من درست متوجه نشدم منظورشما از کدام جنگ است خواهش دارم دراین مورد بیشتر توضیح دهید این آقایان چه کارهایی کرده اند که مورد توجه قرار گیرند شما هر چه درباره آنها می دانید در کامنت بعدی بیاورید ومن را روشن کنید متشکرم

این نظر توسط مرادی زاده در تاریخ 7 سال پیش و 22:11 دقیقه ارسال شده است

حاج حسین آزادبخت مومه وند،باعث افتخار ایل بزرگ آزادبختی.سپاس.باتوجه به اینکه بنده پسر خواهرزاده مرحوم میرزاسهراب آزادبخت می باشم وبارها داستان هایی را از رشادت های آن مرد بزرگ شنیده ام،ولی با خواندن مطالب شما منقلب شدم و افتخار می کنم که هم ازاین طایفه بزرگ وهم خواهرزاده این چنین خانواده بزرگی هستم.

این نظر توسط نیایش ص در تاریخ 7 سال پیش و 1:33 دقیقه ارسال شده است

ما به این بزرگان افتخار می کنیم این شخصیتها میراثداران بزرگ این سرزمین هستند

این نظر توسط یاراحمدی در تاریخ 8 سال پیش و 19:45 دقیقه ارسال شده است

درود بر شما حاج حسین آزادبخت دست مریزاد واقعا مطلب زیبایی نوشتید. خانواده بنده به سبب فامیلی نزدیکی که با خانواده مرحوم میرزا سهراب آزادبخت دارد به این خانواده محترم افتخار میکند.خدا روح مرحوم سیروس آزادبخت که از مردان نیک و شخصیتی بی نظیر بودند قرین رحمت خود گرداند.

سلام و درود بر دوست وبرادرخوبم جناب یاراحمدی گرامی دوست عزیز زنده باشیدوتشکر دارم ازعنایتی که درحق ما دارید من هم ازپیشگاه گردگاربی نیاز خواهانم که روح برادربزرگمان مرحوم سیروس آزادبخت را ببخشاید آمین

این نظر توسط هر روز آخرین خبر استخدامی را برات اس ام اس میفرستیم در تاریخ 8 سال پیش و 4:10 دقیقه ارسال شده است

سلام وقت بخیر

اگه تمایل داری هر روز آخرین اخبار استخدامی شرکت ، سازمان های دولتی را دریافت کنی

می تونی به لینک زیر جهت فعال سازی بری

http://sms.mida-co.ir/newsletter/6/estekhtam


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B :S
کد امنیتی
رفرش
کد امنیتی
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]