کوهدشت ازنگاه تاریخ به آن در ذکرحکام واتابکان لرستان درزمان خوارزمشاهیان ومغولان وتیموریان تاآخر



     بقلم حاج حسین آزادبخت مومه وند.ص 1 یک

     https://rozup.ir/up/yarane-moumavand/Pictures/PF_Pencil_Drawing_11092014065707519.jpg

             تصویرنقاشی شده اتابک  شجاع الدین خورشید حکمرا ن لرکوچک ازتاریخ 570 هجری ق تاه621 جری قمری نقاشی ازبهروز آزادبخت

     

                                                               کوهدشت ازنگاه تاریخ به آن

                               درذکرحکام واتابکان لرستان درزمانخوارزمشاهیان ومغولان وتیموریان

    درزبده التواریخ آمده که وقوع .این اسم برآن.قوم،بوجهی گویندازآن است که درولایت مانرود دهی است که آنراکرد. خوانند ودرآن حدودبندی که آن رابزبان لری کول خوانندودرآن بند موضعی که آن را لرخوانند چون ایشان ازآن   موضع بر خاسته اند ازآن سبب ایشان را لرگفته اند طبق نوشته حمدالله مستوفی درکتاب تاریخ گزیده درباب دوم لرکوچک –درمقدمه آمده است مقام لران سبب وقوع اسم لربرایشان یادکرده که درکول مانرود بوده اندچون درآن مردم بسیارشدند هرگروهی بموضعی رفتندوایشان رابدان موضع بازخواندند چنانکه –سیوانی-جنگروی –وبرای روشن شدن مطلب دنباله ی سلسله اتابگان لرکوچک راپی می گیریم

    اصل ونسب وزادگاه اتابکان لرکوچک . بنا به گفته اکثرمورخان ،اتابکان لرکوچک ازطایفه ای بنام «جنگروی » ویا«چنگروی »بوده واین طایفه هم اکنون در لرستان وجود ندارد این طایفه ودیگر طوایف لر درکول «مانرود »(مایرود ومادیان رود) سکونت داشتند.بنابه گفته تاریخ گزیده اینان لراصلی می باشند

    که بازدرکتاب گزیده ص=551 آمده که ازقوم جنگروی –محمدوگرامی پسران خورشید بخدمت حسام الدین شوهله رفتندومرتبه یافتند ایشان فرزندان معتبرخواستندازجمله شجاع الدین خورشید بن ابوبکر-بن محمد بن خورشید وسرخاب عیارهم خدمت حسام الدین شوهله کردی به ناگاه میان شجاع الدین خورشید وسرخاب عیاردرشکار برسر خرگوشی مخاصمت شد و دست بتیغ کردند.حسام الدین شوهله ایشان را ازهم جدا کرد آن کرد درمیان بماند بعد از مدتی حسام الدین شوهله شحنگی بغضی ازولایت لرکوچک به شجاع الدین خورشید را داد و بعضی سرخاب عیاررا درآن وقت ظلمی تمام ازحکام عراق برآن ولایت رفتی خواستند که بدفع آن قیام نمایند شجاع الدین خورشید را حکم ساختند که ازفرموده او تجاوز ننمایند تا اوآن ظلم رادفع کند وبراین موجب خط دادن دراثنای این حال حسام الدین شوهله درگذشت و

                                                                     ملک لرکوچک بیکباربر

                                                   شجاع الدین خورشید قرارگرفت [واتابک لقب گرفت]2ا

                                                                                                      وازتاریخ 570تا621هجری قمری-

     

    شجاع الدین خورشید با ستقلال حاکم آن موضع شد وبتدریج ملک ازتصرف سرخاب عیار فرو می گشاد1،تا سرخاب را بدان رسانید که از قبل اوبشحنگی مانرود قانع شد .و با فرو پاشی دولت سلجوقی نواحی تحت تسلط آنان تجزیه شد اتابکان درنقاط مختلف سربرآوردند وسلسله های مستقلی تشکیل دادند .اما سیادت واقعی دردست دوقدرت بزرگ خوارزمشاهیان در شرق وخلفای عباسی درغرب بود هریک ازاین دو رقیب تلاش می کردند مناطق بیشتری رااز بازمانده  قلمرو سلجوقی را تصاحب کند ودر این کشاکش برسرجنازه مرده .دولت سلجوقی هر گاهی منازعاتی میان آنان رخ می داد خلیفه «الناصربالله »(575-622 هجری قمری که ازمدتهای پیش خلفای زبون ووامنده عباسی   بازیچه ی دست امرای آل بویه وسلجوقی بودند،وخلیفه         الناصر بالله هم می خواست قدرت ازدسته رفته ی عباسیان را بدست آورند و فرمانهایش در خاور و باختر حوزه اسلامی برقرارکندوبه دنبال چنین سیاستی بود که پس ازتوطئه ای مشترک باتکش خوارزمشاه ، طغرل آخرین سلطان سلجوقی را ازمیان برداشت وشروع به دست اندازی درمناطق غربی ایران کرد وبه همین علت اول خوزستان راتصرف کردوبه تاریخ( 590 )هجری بازماندگان حسام الدین شوهلی رادستگیروآنان رابه بغداد فرستاد .بدین ترتیب قلمروخلافت عباسی به سرحدات سرزمین لرکوچک رسانید ازاین تاریخ ،خلیفه دسیسه باز عباسی در صدد بود که به هر ترتیبی لرستان را نیز باجگزار وتابع دارالخلافه بغداد کند و مانع اتحاد لرکوچک با خوارزمشاهیان شود. 2. و اقتدار یافتن شجاع الدین خورشید واتباع او برناصرالدین خلیفه عباسی ناگوار آمده وازتشکیل حکومتی قوی ومستقل درغرب ایران ناراضی بوده به این جهت خلیفه عباسی منتظر بهانه ای برای حضورخوددرقلمرو شجاع الدین خورشید بودکه ضرب شستی به حکومت لرکوچک نشان دهد شجاع الدین خورشید که در قلمرو خود آزاد و مستقل حکم رانی می کرد واز ف اندیشه چنین سیاست نا پاکانه ای ازسوی خلیفه عباسی و به هرحال بهانه ی لازم برای مداخله در امرحکومت لرکوچک فراهم گشت .ودرمحل زادگاه شجاع الدین خورشیددر بخشی از سمهادر( ولایت مانرود واقع در جنوب کوهدشت ) شورشی برپاشد که برای سرکوبی شورش طایفه خود جنگرو ی که در این   زمان زیرنظر رقیبش سرخآب عیار اداره می شدنزاعی پیش آمد و(نقل ازتاریخ گزیده ص552 ).وشجاع الدین خورشید . پسران خود «بدر» و«حیدر » را به آن ولایت فرستاد پسران شجاع الدین خورشید یکی ازقلاع آن ناحیه موسوم به دژسیاه که احتمالأسرخاب عیار باجمعی از یارانش درآن پناه گرفته بودند محاصره کردند. ولی درهنگام محاصره درگیری سختی پیش آمده ودر آن درگیری «حیدر»کشته می شود .این عمل باعث خشم شجاع الدین خورشید شد و او را برانگیخت ،که این تحریکات وشورش ها را سرکوب کند واین شورش از قبل توسط د ست یاران خلیفه عباسی علیه اتابگ شجاع الدین خورشید ایجاد شد ه بود .تا دست خلیفه عباسی برای دخالت درامر حکومت لرکوچک باز باشد ونیز چنین هم شد که این جنگ ودرگیری را بوجود آورد که درآن یکی ازدو پسرشجاع الدین خورشید بنام حیدر کشته شد و به انتقام خون حیدر هرکه را ازآن قوم می یافت می کشت آن گروه وتمامت مانرود باقلعه دژ سیاه را به تصرف شجاع الدین خورشید درآمد و نقل ازدو سفرنامه لرستان وخوزستان . بعد از مدتی ازدارالخلافه. شجاع الدین خورشیدوبرادرش نورالدین محمدرا طلب داشند وخلیفه قلعه مانکره5 «نقل از تاریخ گزیده ص 552 ».را ازایشان درخواستندایشان هم ابا نمودند هردو برادررامحبوس گردانیدند نورالدین محمد درحبس متوفی شد و برادر ر اوصیت کرد که آن سنگ را ازدست مده شجاع الدین خورشید دریافت بود تا قلعه رانسپارد خلاص نیابد ازدارالخلفه درعوض قلعه خواست تا ولایت طرازک 6 نقلاز کتاب تاریخ گزیده همان ص . ازتوابع خوزستان درعوض قلعه مانکره بدو دادند و او به ولایت لرآمد وسی سال دیگرحکومت کرد و بغایت پیر و معمر شد خرف گشت پسرش بدر   و بردارزاده اش سیف الدین رستم بن محمد ملازم او بودند در آن وقت ملک بیات بیک ترک بود و بر ولایت لرستان ترکتازی می کردند.بدر و سیف الدین رستم با لشگر بجنگ بیات رفتند و بعد از محاربات زیاد ولایت بیات 1به تصرف سپاهیان لرکوچک در آمده شجاع الدین خورشید ، بدر و بعد از او سیف الدین را ولیعهد کرد سیف الدین رستم برعم 2 غدرکرد و او را بر پسرش بدر متغیرگردانید بدانچه او با زن خورشید متفق است و قصد او را دارند و او را ترسی بخود راه داد و دردم بخون پسرش اجازت داد سیف الدین رستم از او انگشتری بنشان بستند و پسرش بدر را بکشت از بدر چهار پسر ماند: حسام الدین خلیل 3و بدر الدین مسعود و شرف الدین تهمتن و امیرعلی و بعد از مدتی    در کتاب تاریخ گزیده درباره مرگ( بدرالدین )چنین آمده است که  شجاع الدین خورشید پرسید که [ بدر.] کجاست 4 که اورا نمی بینم حال بازگفتند.چاره ای ندید اندوه  بر او مستولی شد وبرنج گران سرایت کرد تا در سنئه احدی و عشرین ستمایه و621 هجری قمری بجوار حق پیوست. عمرش ازصدسال بگذشت بود .ولی مگر می شو دتنها فرزندوجانشینش ر ابا آن اسم ورسم که ولیعهدهم باشد وصاحب زن وچهارپسرنیز باشد بدون سروصدا کشته شود وصدای کسی بلند نشود ودرمدت کوتاهی هم پدرمرگ تنها فرزندش را فراموش کند وجویای حال او شود وبپرسد که بدرکجا ست که من او را نمی بینم بنظرشما این نوشته درست است ...؟بایدچنین بوده باشدکه بدرالدین بخاطراین که ازسوی پدر به جانشنی انتخاب شد. سیف الدین ازاین انتخاب ناراحت شده بود .شروع به توطئه علیه بدرالدین نموده وسرانجام موفق شدکه ذهن اتابک پیررادرباره فرزندش مغشوش کند و وانمودکندکه جانشینش ازطول عمر پدرخسته شده وقصد کشتن اورادارد .شجاع الدین خورشید فریب خورد وبه دستور او ،سیف الدین رستم ، پسرش را محرمانه به قتل رساند وشجاع الدین ،که سرانجام به بی گناهی فرزند واشتباه خودپی برد دچارغم واندوه شده ودرسال621قمری درسن صدسالگی درگذشت بسبب عدالت 5 [او]گوراش از مزار متبرک لران است و او را تابستانگاه درکریت بود و زمستانگاه درگردلاخ 6 محل دهلران اقامت داشت که درزمستان هوای متوسط است ووباز گفته اند که در اوایل سال 621هجری که مصادف با درگذشت شجاع الدین خورشید است، سلطان جلال الدین خوارزم شاه فرزند و جانشین سلطان محمد خوارزمشاه که بامقاومتهای دلیرانه خود مغولان رابه تنگ آورده بود،زمانی که به

    سمت بغداد درحرکت بود وآرد لرستان شد مدت یکماه در شهرشاپورخواست اقامت گزید.«مولف جهانگشای جوینی» واو این حادثه را چنین آورده است چون سلطان به شاپورخواست و آرد شد و شاپورخواست را شهری بزرگ بوده است مشهور و معروف و ذکر آن درتواریخ رسمی بیش نمانده ، مدت یکماه آنجا مقام ساخت امرای «لور»(لر)به خدمت او آمدند ،چون مراکب قوی شدند بر راه بغداد روانه شدند.» چون ورودجلال الدین به لرستان دراوایل سال 621هجری بوده وبعید نیست که سلطان درطول اقامت درلرستان با شجاع الدین خورشید که روزهای آخرعمررا می گذراند،با هم دیداری کرده باشند و از جانب شجاع الدین خورشید پذیرایی و مهمان نوازی ازسلطان جلال الدین خوارزمشاه بعمل آمده باشد

                                       بیان روزگار اتابکان لرکوچک دردوره خوارزمشاهیان ،ومغولان وفترت

     

    و نقل ازکتاب اتابکان لرکوچک ص56 تا59 می نویسد که در اثر هجوم مغولان بر سرکردگی چنگیز به سال 616هجری آغاز شد وبا یورشهای بنیان کن تیموردرایران پایان می یابد در این دوره پرآشوب وپرماجرا ،ویرانکاران مغول وتاتار ،تاخت و تازهای پیاپی درایران کردندوقسمت بزرگی ازسرزمین ایران رادرهم کوفتند وبسیاری ازشهرهارا چنان ویران سا ختند که دیگر جز نامی ازآن ها درکتابها باقی نماند 1«تاریخ ادبیات درایران. ج .2.ص.3.وازنظرسیاسی دوره ء حاکمیت مغولان برایران را می توان به دوقسمت یابخش مجزا تقسیم کرد گفتیم سرکردگی چنگیز به سال 616 وبا ایلغار مجددمغولان تحت فرماندهی هلاکوخان که درسال656هجری خاتمه یافت و سرزمین ایران لگد کوب سم ستوران مغول شد بسیاری از شهرها وروستا ها ویران ومردم بسیاری قتل عام شدند و حاکمیت ایران دراین زمان در دست چنگیز و جانشینانش بود و به دستور چنگیز لشکری از سپاهیان خود را به فرماندهی سردارانش بنام «جبه نویان » و «سبتای بهادر»و«تغاجار»به تعقیب «سلطان محمدخوارزم شا ه »،که تاب مقاومت دربرابر سپاهیان چنگیز را نداشت واز شهری به شهر دیگر می گریخت، با اینکه سپاهیان دستور داشتند متعرض بلاد سر راه نشوند و تنها به تعقیب سلطان خوارزم شاه بپردازند، ولی عملأ به هر نقطه می رسید از هیچ گونه قتل و ویرانی کوتاهی نمی کردند .و لشکر مذکور به دنبال سلطان محمد که به پیشنهاد فرزندش رکن الدین به عراق عجم آمده بود که بسیاری ازشهرهای این ناحیه را پایمال سم ستوران خود ساخت و بنا به روایت مولف کتاب «حبیب السیر» به هر جا که می رسیدند «خلقی بی نهایت بکشتند وخرم آباد1. را غمکده ساختند2- 1- منظور شهرشاپور خواست بوده -2-خواند میر ،به کوشش محمد دبیرسیاقی ،تهران ،انتشارات خیام ،1333،ج-ص 32.

                                                            

                     مولف کتاب «روضه الصفا »درباره خصوصیات اخلاقی وشخصیتی شجاع الدین خورشید

     

    هم چنین آورده که اوانسانی عاقل ،خلیق ،وطاهروموردقبول همه بود واهالی لرکوچک به طریقهء ارادت به او و خاندانش ء از او اطاعت می کردند2 » (خواند میر ،روضهءالصفا،به کوشش محمدجواد مشکور .تهران .1339ج 8 انتشارات خیام ص 271 ) (پاورقی )وی ازصفت بارز سرسلسله ها که باکوشش وجهد خود به فرمانروایی می رسند ونیرووعطش قوم خویش را برای ایجادیک جامعه ءمنسجم به بهترین نحو رهبری می کنند ،بهره داشت .شجاع الدین خورشید مانندعشایر زندگی می کردوجای ثابتی رابرای مرکز حکمرانی خود انتخاب نکرده ،معمولأ تابستان را در«گریت وزمستان رادر دهلران می گذراند3نقل ازدو سفر نامه درباره لرستان ،ص45.طبق نوشته کتاب تاریخی «آثار باستانی وتاریخی لرستان »قبرشجاع الدین خورشیدهمان است که امروزه درروستای «گوشه »ویا«شهنشاه »(واقع دربیست کیلومتری جنوب خرم آباد )قراردارد .واین مقبره درزمان( صفویه ) توسط اتابک لرکوچک شاهوردیخان آخرین اتابک لرستان برروی قبرشجاع الدین خورشید ساخته شده و به روایت تاریخ گزیده این محل ازهمان آغازبنا به سبب عدالت او یکی« ازمزارهای متبرک لران » بوده ومردم لرستان بادیده احترام وتقدس به آن می نگرند وبنام او« شهنشاه » سوگند یاد می کنند

                                        

                                                      حکومت لرکوچک به اتابک سیف الدین رستم رسید

                             ازسال 621هجری ق و1224میلادی تا. تاریخ622ق                                                                    

    .

    حکومت لرکوچک برسیف الدین رستم ابن محمد قرارگرفت و پسر مهتر بدر. حسام الدین چون بحد بلوغ رسیدی به عنوان اعتراض وداد خواهی بدارالخلافه رفت و آن جا مقام گرفت 7سیف الدین رستم در ولایت عدل وداد ورزید وبمرتبه رسیدکه زنی درآن عهد در ده واشجان 8 جو در تنور بسوزانید و بدان نان پخت .چون این سخن به سیف الدین رستم رسید از آن زن بازخواست می نمود 9 زن گفت بدان سبب کردم تا بروزگار باز گویند که عهد تو امن وخص بمرتبه ای1 .بود. که زنان ،بجای هیمه جو در تنور می سوختند2و بدان نان می پختند2 سیف الدین رستم را خوش آمد و او ر ا نوازش نمود . و در عهد او از دلاوران لران شصت مرد قاطع الطریق بودند و راها از ایشان مخوف نا امن بود وحکام عراق وبیات از دفع ایشان عاجز. و از حاکم لرکوچک تقاضای دستگیری آن هارا نمودند وسیف الدین رستم بعد از در گیری و محاربه آنان را اسیر گردانید و هر یک از آنها را شصت سر استر یک رنگ می خریدند ولی اتابک لرکوچک نپذیرفت وگفت بروزگار گویند که رستم دزد فروشی کرد 3تمام آنها را به مجازات رساند. در تاریخ چنین نقل است چون لران عدل و داد بر نمی تافتند مردمی گرد برادرش شرف الدین ابو بکر جمع شدند و با او متفق شدند قصد جان او را نمودند و زمانی که او در حمام بود نا چار سر ناشسته بیرون دوید و با یک مرد گریزان شد. قوم در پی اوکردند 6.چون برکوه کالا 7رفت ،آن مرد که با او بود [بادشمنان هم عهد شد]8بود .اسب او را پی کرد .سیف الدین رستم بیافتاد ناچار بر سر سنگی نشست .برادرش شرف الدین ابوبکر بدو رسید؛ او را تیری 9زد و بامیر علی بن بدر گفت تا بقصاص پدرش سرش بر داشت. توجه عزیزان را به تاریخی که تاریخ نویسان گرامی برای حکومت سیف الدین رستم نوشته اند حدود یکسال در نظر گرفته اند وکارهای انجام گرفته توسط اورا به هیچ وجه نمی توان درچنین زمان کوتاهی انجام داد. ما دربالامی خوانیم که او توانست امنیت وآرامش در را ها ایجاد وچنان امنیتی در محل حکومتش برقرارنمود که کسی برای گوسفندان خود چوپانی نمی گرفتند و همچنین درامرکشاورزی وآبادانی لرستان کوشش بسیار انجام داد تاآنجا که به گفته معین الدین نطنزی :

    «لرستان درسایه او رشک جنان گشت »حال مگرمی شود در این تاریخ کوتاه بتوان چنین کارهایی ایجاد نمود باید بپزیریم که تاریخ درستی به یادگاربرای آیندگان بجا نگذاشته اند امید است درآینده اسناد تاریخی درستتری پیداشود تاتاریخ حکومت های محلی ما روشن تربدست آیندگان برسد.چون زمان حکومت سیف الدین رستم راکمترازیک سال ذکرشده است که با این زمان کم هیچ کاری نمی توان انجام داد و اگر موضوعی پیدا شد در مورد سیف الدین رستم خواهم آورد.گفتیم کار حکومت بعدازقتل سیف الدین رستم به برادرش شرف الدین ابوبکرکه مسبب قتل او هم بود رسید .  

    چون نویسنده محترم درچندسطربالاترفرموده است که بسبب عدل و عدالت مزارشجاع الدین خورشیدازمکان های متبرک لران است پس آنها می فهمیدند که عدالت چیست ومزارشجاع الدین خورشید را زیارتگاه خود قرارمی دهند.و حال به کتاب های تاریخ نوشته شده از حکومت صفوی تاپایان حکومت پهلوی را اگر نگاه کنیم هیچ نقلی ازستم هایی که درحق قوم لرشده چیزی مشاهده نمی شود آن همه ظلم وستم ها را ندیداند و هیچ یک ازآنان سخنی در تاریخ نیاورداند باز درهمین کتاب تاریخ کزیده درچندجای دیگر از ازاین مرحمت ها ودرحق قوم لرشد.که لرازنسل شیطان یا ازنسل حرام هستند و...ولی ازستم هایی که براین قوم رفته هیچ یادی نشد از زمان دورنمی گویم که حضرت عمر ویارانش چه کردندو یا چنگیزخان چه بلائی برسراین قوم آورد ویا دیگرترکان وتیمور ازکدام جهنم آمد که این همه ویرانی درلرستان بوجودآورد .اززمان صفویه وقاجاریه وپهلوی سخن می گویم آیا دراین زمانها توسط شاه وشاهزادها وقزلباش ها وقزاق هاوامیران ارتش اززمان شاه عباس کبیربرسراین قوم ستم دیده چه آورداند خودشاه عباس بنام کبیر چه بلائی برسر اهالی لرکوچک برپاکرد رشید ترین فرزند این آب وخاک وسرداربزرگ ما بنام شاه وردیخان اتابک را بدارزدوتمام فرزندان ونزدیکانش را بقتل رساندوبه این هم راضی نشد دستورداد تمام سران لرکوچک رابعنوان مهمان دعوت وبه حضور شاه برسندوشام هم مهمان شاه هستند که باحضورآنها جانشین اتابک ر ا ازمیان آنها تعیین شود.بلی-مردم خوش نیت لربا آنکه سرور و سالارشان بدست شاه کبیرخودوتمام فرزندانش با نزدیکانش به قتل رسیده اند ولی باز این بزرگان در حدود یکصد پنجاه نفربه دعوت شاه لبیک می گویند ودر.پا چنار یا سرچشمه شاه آباد خرم آباد به حضورشاه می رسندوشاه عباس کبیرهم دستورمی دهدقبل از صرف اولین لقمه غذاگردن همه رابزنند.واین تنها ظلمی نیست که براین مردم رفته است ما می بینیم که شاه زادهای قاجاراززمان محمدشاه توسط شاه زاده خانلرمیرزا ازسال1267 تا1275 همراه برادرش ایلدرام میرزا چه ستم ها بر مردم بیرانوندو بالاگریوه ودلفان وسلسله ترهان ودیگران مانند سران ایل بیرانوندرادربروجرد اعدام کردند وسرکرده بزرگ بالاگریوه نصیرخان جودکی آن سرداررشید وشجاع رادرپلدختر بدار آویختندوبا دیگر مردان دلیرلر لرستان چه کردندکه تمام سران آنها را به شکل های مختلف ازبین می برندوباز تاریخ شاهداست که درسال 1297قمری که توسط ظل السلطان حکمران لرستان بزرگترین وعزیزترین مردان شجاع وسلحشور ودلیر لرستان ازایل بیرانوندحسنوندوبالاگریوه به سرکردگی سردار.سرهنگ اسدخان بیرانوند رئیس ایل بزرگ بیرانوندوحاج میرتیمورخان میررئیس ایل بالاگریوه ودیگریارانشان راچه به قتل رسانیدند وچه به زندان اصفهان روانه گشتند.که بیش ازده نفرازبهترین وشجاع ترین ازسران لرستان توسط مسعودمیرزا ظل السلطان فرزند ارشدناصرالدین شاه قاجار به قتل رسیدندولی هیچ یک از تاریخ نویسان ناصری ازاین ستمی که برما مردم لرستان رفته بود یادی نکرده وفقط بعضی ازتاریخ نگاران موضوع سفرناصرالدین شاه به لرستان درسال1309قمری نوشته بودندکه پس ازبرکناری ظل السلطان ازحکومت لرستان شاه برای دلجویی از مردم لرستان به این دیار آمده تاعمل ناپسند فرزندش راردکندوبه گوید من پادشاه شماهستم ومن صاحب ایران ومردم می باشم شما فکرنکنیدکه بعدازاین همه ستم مردم ما آسوده وراحت شدند.نه باز بهتر از اول شدیم پس ازمدتی آرامش باردیگرگرفتارقدرت طلبی یکی دیگرازشاه زادهای نادان ومتعکبرقاجاری بنام سالارالدوله شدیم که اوهوس شاه شدن به سرداشت اوبرای باردوم ازطرف پدرتاجدارش مظفرالدین شاه قاجار به حکومت لرستان وبروجرد و بختیاری رسید و با ایجاد اختلاف ودسته بندی دربین عشایرلرستان همه رابه جان هم انداخت وخود باعده ای ازسران قوم هم دست شد و چند دختر از بزرگان لرستان را به عنوان همسرانتخاب نمود که ازنفوذ آن بزرگان برای حدف شوم خود اقدام به چنین وصلت هایی نموده بود وتوسط همان سران ایل اقدام به بسیج مردم ساده واززندگی بیزارلرستان وکردستان کردوباجمع آوری سپاهی بزرگ از عشایر کرد و لر به سمت پایتخت.تهران. حرکت دادندکه عشایربه خاطر غارت شهرها مسیرراه تهران آمده بودندوسالارالدوله نیزبه امیدپادشاه شدن اقدام به چنین کارخطرناکی کرده بودوسران عشایری که وی راهمراهی نموده بودندبه آرزوی روزی که همه کاره دولت سالارالدوله شوند که با کمال معذرت این خیال همان خواب شتراست.که می گویندشتر در خواب پنبه دانه بیند گه قپ.قپ خورد.گه دانه دانه وگرنه. مر.می شودچنین کارمهمی وسیله یک شاه زاده نادان بدست آید.چون سه دسته دراین حرکت بودند اول خودسالارالدوله که نیت پاکی نداشت وبافریب سران عشایرشروع کرد وخود سران هم بانیت ازبین بردن مخالفین خود با اوهمدست شده بودندوسوم عشایربودکه بانیت ازیت وآزاروغارت مردم شهرهای خودی آمده بودند پس چه جور خدای مهربان وآگاه ودانا وبینا اجازه چنین عملی که بانیت بد شروع شده می دهد.ونتیجه کارچه شدچه سودی سران وعشایر ما از این عمل ناپسند نصیب آنها شدغیرازاینکه تعدادی ازمردم مادراین راه به خاطریک شاه زاده مغرورکشته ومجروح شده وازبین رفتن .باز برمی گردیم به موضوع عدالت سیف الدین رستم پس این یک دروغ بیش نبوده که مرگ سیف الدین رستم به علت عادلت ودادگری اوبوده است شما باید توجه داشته باشید که به امرعلی پسر بدر می گویند تا سرش ر ابردارد خود این عمل نشان می دهد که مرگ سیف الدین رستم وکشتن او بر اثر مرگ بدر تنها فرزند شجاع الدین خورشید انجام شد نه بخاطر عادلت ا و این هم ازآن حرفهای است که علیه لرها می گویند  

                                                  برتافتن بمعنای تحمل کردن .حافظ فرماید

                         غم غریبی وغربت چوبرنمی تا بم               روم بشهرخود وشهریارخود با شم                                                                                   

                                                 کارحکومت به شرف الدین ابوبکرتعلق گرفت

                                                 ازتاریخ سال 622ق تا624ق برابربا1226م)                                                  

    .

    چون به پیش قوم آمد،زن بدر ومادر حسام الدین خلیل،بدان سبب، که قصاص شوهرش کرده است،او راکاسه گرفت [بشربتی مسموم] 10و او را بیمارگردانید.چون امید صحت یافت11عازم شکارشد.برادرش،عزالدین گرشاسف،امیرعلی بن بدررابکشت وگفت اگربردارم برادر رامی کشت،تو فضول درمیان چه میکردی چون این اخبارببغداد رسید، حسام الدین خلیل بن بدر با لرستان آمد شرف الدین ابوبکربا اتباع خود سگالش کرد که چون خلیل بعیادت من آمد و من جامعه در سرکشم،او را هلاک کنید.چون خلیل به عیادت اوآمد،ایشان درقتل اونهاون کردند او با ایشان بازخواست می نمود گفتند ای امیرتو به درجه هلاک افتاده ای وکارملک بوجود او قائم خواهد بود تقصیر بدین سبب رفت اوبدین سبب قاصدخلیل شد خلیل باز بدارالخلافه رفت وشرف الدین ابوبکر،درآن رنج هلاک شد.باز در این جا می بینیم که مردم بخاطر رهبر و پیشوایشان شجاع الدین خورشید طرفدارو نوادگانش هستندکه با توجه به سفارش حاکم ولی آنان علیه نوه شجاع الدین خورشید کاری نمی کنند.ودرآینده شاهدهستیم که مردم لربرای نشان دادن حق شناسی خود برای به حکومت رسیدن حسام الدین خلیل نوه شجاع الدین خورشیدچه فدا کاری هایی انجام می دهند تا او را به سلطنت لرکوچک رسانند. 

      

                      عزالدین گرشاسف. برادرشرف الدین ابوبکربحکومت نشست ازتاریخ سال624هجری ومتابق 1226م

     

    وملکه خاتون خواهرشهاب الدین سلیمان شاه ایوه 4 بن پرچم ،رئیس قبیله معتبر ایوه ،ازترکمانان حدودکردستان ولرستان بوده که مقراو درکردستان وپایتختش در قلعه وهار یا(بهار) درسه فرسخی شمال غربی همدان بوده و آثارآن قلعه هنوز هم باقیست.که زن برادرش بود،درحباله خود آورد. و چون این اخباردربغداد به حسام الدین خلیل رسید، و با لشگری تمام به جنگ عزالدین گرشاسف به جانب خوزستان ولرستان آمد و عزالدین گرشاسف توان جنگیدن با او را نداشت ودرخواست صلح کرد ومی خواست حگومت را تسلیم اوکند خواهرانش همه مانع شدند،که اگراواقدام به جنگ نکندآنها خود با وجود زنی کارمردان می کنند وبجنگ اوخواهندرفت وعزالدین گرشاسف به ناچارعازم جنگ با او شد وبه زودی دوسپاه بهم رسیدند.که اکثرلران جانب حسام الدین خلیل را داشتند.وشکست برعزالدین گرشاسف افتاد.وبه سمت قلعه کریت رفت که زنش ملکه خاتون در آنجا بود.حسام الدین بفرستاد تاراه قلعه را بر او بگرفتند واو را برقلعه راه ندادند تاحسام الدین خلیل به آنجارسید واو را بجان امان داد وقلعه رامحصورگردانید.و بعد از سه روز به درخواست عزالدین گرشاسف ،ملکه خاتون درقلعه رابگشاد و جنگ و آشوب ودرگیری پایان یافت وملک بر

     

     

                                                وملک بر حسام الدین خلیل قرارگرفت                                      .                           .

    طبق کتاب تاریخ حوادث الجامعه ابن فوطی (ص 286 ضبط شده تا سال 643 هجری ق حاکم بوده )                

    حسام الدین خلیل .عزالدین گرشاسف راولیعهد خود کرد .بعد از یک سال،روزی او را احضارنمود.ولی زنش ملکه خاتون ،اورامانع شد، واو نپزیرفت وبی سلاح پیش اورفت.وحسام الدین خلیل بر او عذرکرد و او را بکشت. همسرگرشاف ملکه خاتون پسران خود بنام شجاع الدین وسیف الدین ونورالدین محمد بن عزالدین گرشاسف را،که درحد.طفولیت بودند، بطور پنهانی پیش برادرخودشهاب الدین سلمان شاه ایوه فرستاد وبدین سبب میان حسام الدین خلیل وشهاب الدین سلمان شاه ایوه خصومت قایم شد تا بمرتبه ای که دریک ماه سی ویکبارباهم جنگ کردند .عاقبت انهزام برسلیمان شاه افتاد وقلعه بهار و بعضی ولایات کردستان درتصرف لران آمد.بعدازمدتی لشکرآورد و درحدود دهلیز باحسام الدین خلیل جنگ کرد وشکست برسپاه حسام الدین افتاد واوبازگشت ودیگرباره حسام الدین خلیل بجنگ اورفت و برادر او عمر بیک را با جعمی از اقربا بکشت ودرمیانشان محاربات رفت.تا بعدازچند سال،سلیمان شاه، بمدد دارالخلافه ،باشصت هزارسوار [و نه هزار پیاده ] به جنگ حسام الدین خلیل رفت است باتوجه به میزان سپاه نظامی حسام الدین خلیل که گفته اند با سه هزارسوارونه هزار پیاده در صحرای شاپورخواست بااومحاربه کرد.دراول شکست برسلیمان شاه افتاد. اما اوازجای خود نجنبید وپای بفشرد تا دولشگربازباهم جنگید ندو حسام الدین سوگند یاد کرد که درابن جنگ بازنیستد یا کشته ویا پیروز شود البنه سپاه هفتاد هزاری که ازطرف خلیفه مسلمانان دراختیارشهاب الدین سلیمان شاه ایوه گذارده شده معلوم است که پیروز می شوند چون سپاه حسام الدین خلیل باآن تعداد کم بایدشکست بخورند وحسام الدین خلیل دراین جنگ شکست خوردو گرفتار شد واوکشته گشت سرش پیش سلیمان شاه برد ند و جثه اش. بسوختند سلیمان شاه گفت او را اگرزنده پیش من آوردندی، امان می دادمی وهمانا چننین می بایست. واین رباعی راانشاءکرد:

    بیچاره خلیل  بدر  حیران  گشته                 تخم هوس « بهار»درجان کشته                           

                        دیوهوسش ملک سلبمان می جست               شددرکف دیوان «سلیمان»کشته           4            تاریخ گزیده ص557

    ابن فوطی،درباره حسام الدین خلیل نوشته است:«اویکی ازبزرگان لرستان بودکه علیه خلیفه،خروج کردوبه مغولان پیوست ،لباس قلندریه برخود پوشیدوازاصحاب شیخ احمدبن رفاعی بودکه ابا حه نمود وبه شرابخواری استعمال حشیش عادت داشت1-حوادث الجامعه ص286.بدیهی است نسبت دادن چنین تهمتهای ناروایی همچون اباگری ،شرابخواری ، و استعمال حشیش به حسام الدین خلیل آنهم ازسوی یک کار گزاروقلم به مزد درباری دورازانتظارنیست،چنانکه بارها درطول تاریخ شاهداین قبیل برچسبها وتهمتهای نابجا ازسوی عمال رسمی حکومتهای ظالم نسبت به مخالفان ویاغیان حکومتشان هستیم تابدین وسیله سرکوب وقتل عام خودرادرانظارعمومی مشروع جلوه دهند.ابن فوطی همچنین به این تهمتها وافتراعات اکتفانکرده حسام الدین خلیل را به پیوستن بامغولان ویاری گرفتن آنان درجنگ باسپاه مشترک سلیمان شاه وخلیفه محکوم میکند عباس اقبال نیز درکتاب خود«تاریخ مغول»به آن استناد کرده !«تاریخ مغول عباس اقبال ص 450»حال آنکه هچ یک ازمنابع آن دوره به این موضوع اشاره نکرده اندچراتااین زمان هنوز اتابکان لرکوچک به مغولان متوسل نشده بودند،تنها بعدازاین ماجرااست،چنانکه خواهد آمداتابکان لربرای رهایی ازدست خلیفه وجیره خورانش دست به دامن مغول می شوند .حسام الدین خلیل بدون تردید یکی ازبرجسته ترین سلاطین لرکوچک به حساب می آید.قلمرو اودرآن دوره آشفته وبلاخیز«حاکمیت مغولان» یکی ازمناطق امن مملکت بوده است،به طوریکه برخی ازشعرا همچون اثیرالدین اومانی (ازشاعران معروف سدئه هفتم هجری )به دربارحسام الدین خلیل پناه آورده مدتی رادرکنف حمایت اوبسر بردند واشعاری دروصف حسام الدین خلیل سرودند(مبعث بالاازکتاب اتابکان لرکوچک ص 67 از استاد سعادت خودگو نقل شده است )

                             این حال درسنه اربعین وستمایه. بود بعداز اوملکی بابرادرش رسید                                

     

    بدرالدین مسعود برادرحسام الدین خلیل به حکومت رسیدبه سال( 643هجری تا 658 هجری متابق با1260م) که درکتاب گزیده ص 557چنین آمده است که بدرالدین مسعود بپیش حضرت قاآن رفت وعرضه داشت که جهت آنکه هواخواه دولتخانه ام ،ازدارالخلافه مدد خصم می دهند وبمدد لشکرالتماس نمود.اورادربندگی حضرت هولاگوخان بایران فرستادند.بوقت استخلاص بغداد ازبندگی حضرت التماس کرد که سلیمان شاه را بدودهد.هولاگوخان گفت این سخن بزرگ است.آن راخدای داند.چون بغداد مسخرشد و سلیمان شاه کشته کشت،بدرالدین مسعودخانهای سلیمان شاه درخواست کرد بدو دادند.اوآن جماعت رابلرستان برد و رعایت بواجب می کرد تا چون بغداد باز آبادان شد،ایشان را باز مخیر گردانید که هرکرا هوای بغداداست،اجازات است وهرکه اینجااقامت میکند،اورا با اقربای خود نکاح کنم بعضی برفتند وچندی آنجامقام ساختند ودرنکاح پسران وخویشا ن اوآمدند وایشان را فرزندان شد.چون حکومت او بشانزده سال رسید درسنه ثمان وخمسین وستمایه درگذشت.او ملکی عادل بود چهارهزارمساله فقهی،درمذهب امان اعظم شافعی رضی الله عنه،یاد داشت ودرمدت عمرزنا نکرده بود .بعدازاو،درملکی پسرش جمال الدین بدروناصرالدین عمربا تاج الدین شاه پسرحسام الدین خلیل تنازع کردندوبه اردوی ابقاخان رفتندوبحکم برلیغ پسران اورابیاسا رسانیدندومدت حکومت بدرالدین مسعودبرابربا کتاب حوادث الجامعه ازتاریخ 643بعدازبرادرش حسام الدین خلیل به حکومت رسیدکه درهمین ص.خود گفته است مدت شانزده سال حکمرانی کرده است پس تاریخ 640 هجری صحیع نیست 643 درست است بدرالدین مسعودحاکمی عادل بود وطی مدت امارت خود به آبادانی وعمران لرستان پرداخت ویدرسال658هجری یعنی دوسال پس ازفتح بغداد،چشم ازجهان فرو بست 3-منتخبالتواریخ ،ص59-60   وملکی بر

     

                                تاج الدین شاه رسید  پسرحسام الدین خلیل به (سال677- 658- هجری

     

    به دنبال درگذشت بدرالدین مسعود بین تاج الدین شاه پسرحسام الدین خلیل وجمال الدین بدروناصرالدین عمرفرزندان بدرالدین مسعود برسرجانشینی نزاع درگرفت اباقاخان (درسال 663-680 هجری دومی ایلخان مغول، برای خاتمه دادن به منازعاتشان آنان رابه دربارخویش درتبریزفراخواند ودرآنجابر اساس حکمی تاج الدین شاه به حکومت لرستان رسند وپسران بدرالدین مسعودرابقتل رساندوتاج الدین شاه مدت هفده سال برلرکوچک حکمرانی کردوملکی بزرگ ونیکوخط بوددرآبادانی عمران لرستان وایجاد امنیت کوشش فراوان نمود که نقل ازتاریخ گزیده ص 558آمده است درسنئه سبع وسبعین وستمایه به سال 677 هجری« 1تاریخ گزیده ص 558» بفرمان ابقاخان مغول کشته گشت.وکارملک بپسران بدرالدین مسعود تعلق گرفت-«2تاریخ گزیده ص558»مولف کتاب منتخب التواریخ علت قتل اوراچنین نوشته .تاج الدین شاه همه وقتی امرای مغول رابه وعده های گوناگون می فریفت ودر ضمن آن،کارخودرا می ساخت وازآنچه وعده کرده بودازده دیناریک دینار بدیشان نمی داد وازهرکه قرضی یا معامله ای می کرد برهمین سبیل به تقدیم می رسانید.چون شکوه ،اوبسیارشد وامرایک جهت آن شدندکه اورادفع کنند، متفق الکلمه به حضرت اباقاخان عرضه داشته کردند تاسنئه سبع وسبعین وستمایه 677 هجری 3 منتخب التواریخ ص60      

                       ملک بر فلک الدین حسن وعزالدین حسین تعلق گرفت 692-677 هجری ازتاریخ گزیده ص 558

     

    پس ازاین که تاج الدین شاه توسط اباقاخان به قتل رسید ،حکومت لرستان به فلک الدین حسن پسربدرالدین مسعود واگذارشدوعزالدین حسین پسردیگربدرالدین مسعود راحاکم اینجوشد وولیعهدبرادرگردید.که مدت پانزده 4« –ف: پانچده – ق:پانزده » سال حکمرانی کردند.وکار لرستان درعهد ایشان رونقی تمام یافت وبسیار دشمنان راخوار ومقهور کردند وبرملک بیات والیشتر ونهاوند تاختها بردند وبیشتراوقات این ولایت درفرمان خودداشتند.فلک الدین حسن بغایت زیرک ودانا ومتدین وعابد بود،اما مزاح دوست داشتی وعزالدین حسین جبار وقهارو کینه ورزبودی .برمجرم قطعأ محابا نکردی .از ولایت همدان تا تسترو (شوشتر)وازولایت اصفهان تاحدود ملک عرب بیشتراوقات درقبضئه تصرف ایشان بود ودر معدلت بمرتبه ای بودند که از بهر خیاری چناری را بزباد دادندی وهردوبرادرپیوسته با هم متفق بودند {هفدهزار مرد لشکر ایشان بود}وپادشاهان ایران وارکان دولت ازایشان خشنود بودندی .اتفاقأهردوبرادر درسنئه اثنی وتسعین وستمایه بزمان گیخاتو نما ندند. ازفلک الدین حسن پسری بدرالدین مسعود نام وازعزالدین حسین هم پسری عزالدین محمد نام ماند .و

                             کارحکومت بحکم یرلیغ برجمال الدین خضرتعلق گرفت ازتاریخ( 693 -692 هجری

     

    پسرتاج الدین شاه مقررشد حسام الدین عمربگ بن شمس الدین درنگی بن شرف الدین تهمتن بن بدر بن شجاع الدین خورشیدوشمس الدین الیاس لبنکی مانع حکومت اوبودند ومنازع ودرطاعت نمی آمدند تا بمددلشکری ازمغول ،که درآن حدود {یورت داشتند}(3 بودندتاریخ گزیده )،(3-ب:صمصام الدین محمود ونورالدین محمد ) درشکارگاه بحدودخرم آباد، بر اوشبیخون بردند وجمال الدین خضرراباچند خویشش بکشتند چنانکه نسل حسام الدین خلیل بیکبارمنقطع شد واین حال در سنه ثلاثوتسعین وستمایه بود« نقل ازتاریخ گزیده ص 559»(وبرداشت ازکتاب منتخب التواریخ ص 61) وبه احتمال زیاد مقبره ای که هم اکنون درمیان گورستان عمومی خرم آباد درجنوب شهرواقع شده است،متعلق به همین اتابک لر است.قبرستان مذکور به نام «خضر» معروف است 2(کتاب آثارباستانی وتاریخی لرستان، ج 1ص124.)

            

     

               حسام الدین عمربیک ازتاریخ694-693 هجری نقل ازگزیده ص 559          

     

    بتغلب حاکم لرستان شد.ملک زادگان صمصام الدین محمود بن نور الدین محمد بن عزالدین گرشاسف واقربای او با او خصومت کردند وامیرنجم الدین دانیال با تخمئه گرشاسفی وبعضی امراءدیگر مدد ایشان شدند وطلب خون پسران تاج الدین شاه کردند وگفتند حسام الدین عمربیک ملکی رانشاید که درآن تخمه ملکی نبود.ملکی ازآن صمصام الدین محمود است واوجوانی بغایت شجاع ودلاور بود. بالشکر ی گران ازخوزستان بحدودخرم آباد آمد. شفعا درمیان آمدند وبرآن صلح کردند که شهاب الدین الیاس و برادران [اوکه مایئه فتنه بودندازآن ولایت بیروان روند].4- ب :برادران اورا بگرفتند وازآن ولایت بیرون کردند – ر:مایه فتنه بودند،ازآن ملک بیرون کردند حسام الدین عمربیک را امان دادند تا ازحکومت کرانه 5- ب:توبه کرد.

    بعدازاینکه جمال الدین خضرراازمیان برداشتند ،حسام الدین عمربیک خودزمام اموررابه دست گرفت،ولی برخی ازامرا وملکزادگان همچون صمصام الدین محمود بن نورالدین محمد بن عزالدین گرشاسف وامیر نجم الدین دانیال وسایرین ازبه رسمیت شناختن اوبه عنوان حاکم لرستان خودداری ورزیدند «وگفتند حسام الدین عمربیک ملکی رانشاید که درآن تخم ملکی نبود»1تاریخ گزیده ص 559- بدین ترتیب به جانب صمصام الدین محمود که ازنژادودودمان اتابکان بود روی آوردند2-تاریخ گزیده ص559 صمصام الدین جوانی بسیارشجاع ودلاوربودبالشکری بسیار ازخوزستان به حدود خرم آباد آمد.حسام الدین عمربیک باوساطت برخی ازبزرگان به طور مسالمت آمیز ازحکومت لرستان عزل گردید وسپسبه سفرحج فرستاده شد وشهاب الدین الیاس وبرادران او،که یکی ازآنها به نام شمس الدین الیاس درقتل جمال الدین خضرشرکتجسته بودو بدین ترتیب صمصام الدین محمود حاکم لرستان شد .نقل از کتاب اتابکان لرکوچک ص 72 -    

                            کارحکومت بنام صمصام الدین محمود(درحدود-695 هجری./1296م. )

     

    مقررشدواو بکارولایت قیام نمود .بعدازمدتی قصد شهاب الدین الیاس کردوبه تنهابراووبرادرش واقوام ایشان دوانید بحرب بازایستاد ند وصمصام الدین محمودراپنجاه وچهارجای زخم زدندواورخ ازایشان برنمی تافت.ایشان منهزم برکوه پربرف رفتند .ایشان رابزجرفرود آ ورد وبکشت .بعدازآن نبیره شیخ کامویه بزرگ ،بقصد حسام الدین عمربک وصمصام الدین محمود ،بحضرت غزان خان رفت وقصاص جمال الدین خضروشهاب الدین الیاس راطلبید .بحکم یرلیغ هردورا حاضرکردند غزان خان ازحسام الدین عمربک پرسید که چرا جمال الدین خضرراکشتی ؟گفت تااومرا نکشد .گفت پسرطفل اوچرا کشتی ؟درماند .اورا بدست وارثان جمال الدین خضر داد تا قصاص کردند وصمصام الدین محمودرابقصاص شهاب الدین الیاس بکشتند و این حال درسنه خمس و تسعین وستمایه بود وحکومت بنام .دراین جا نگارنده با مشکلی جدی درباره نوشته بالا روبرواست چون کتاب تاریخی گزیده درموضوع قتل جمال الدین خضردردادگاهی که ازجانب غزان خان حاکم مغولی درتبریزبرپاشد وبنا به در خواست وراثان جمال الدین خضرونبیره شیخ کامویه بزرگ تشکیل گردیدوقتلین جمال الدین خضررادرآن داددگاه محاکمه کرده اند ولی درکتابی دیگربنام اتابکان لر کوچک نوشته استاد گرامی سعادت خودگوطوری دیگرآمده است وچون دربالا نوشته تاریخ گزیده نقل شدبرای روشن نمودن اصل داستان نوشته کتاب لرکوچک راکه درباره اتابکان است می آورد.وحال آن نوشت

                                                                 صمصام الدین محمود (حدود695هجری)

     

    پس ازبازگشت حسام الدین عمرازسفرحج،وی به کمک شهاب الدین الیاس سپاهی جمع آوری کرد وروی به صمصام الدین محمود نهاد .میان آنهاجنگی شدید درگرفت دراین جنگ حسام الدین عمر پیروزشد .وی نه تنها صمصام الدین محمود راکه درجنگ زخمهای بسیاری برداشته بود کشت ،بلکه طفل خرد سال اورا نیز هلاک نمود( 4نقل ازمنتخب التوریخ) به دنبال این جریان نبیره «شیخ کامویه بزرگ»که خواهرش زن صمصام الدین محمود بودبرای دادخواهی بهدادگاه غازان خان (694 – 703 هجری )روانه تبریز شد.غازان خان دردادگاهی (یارغو)1دردورهء مغول مجاس استنطاقی به نام «یارغو» وجود داشته که همهء مغولان تابع آن بودند ودرهمهء نواحی مختلف امپراطوری مغولان ازجمله ایلخانان تشکیل می شده وخود خان بزرگ درآن به قضاوت می نشسته است احکام آن کم وبیش ازیاسای چنگیزی نشئت می گرفت واغلب زمانی برگزارمی شد که بین مغولان منازعاتی درگرفته بود یا مواردی علیه مأموران وگماشتگان خاصه توطئه رفته بود یا منازعاتی بین حکام محلی درگرفته بود یا سوء استفاده مالی شده بود که دریارغو بررسی می شد .ر.کبه : آن لمبتن ،تاریخ میانهء ایران ترجمئه یعقوب آژند،تهران ،انتشارات نی،1372خورشیدی ص 95.وحال ادامه سرگذشت صمصام الدین محمود                        دادگاه به ریاست خودغازانخان ترتیب داده شد،حسام الدین عمررا شخصأ مورد باز خواست قرارداده ازاو پرسید «صمصام الدین محمود را چرا کشتی ؟»اوگفت :«به جهت آنکه او مرا نکشد ».دیگر بار پرسید که طفل اورا چراکشتی ؟»اوگفت «تا روزی انتقام نکند ».غازان خان ازاین پاسخ برآشفته شد وفرمان داد تا او را به تلافی خون صمصام الدین محمود و فرزند خرد سالش درسال 695 هجری .به قتل رسانند2 «منتخب التواریخ ،ص 62 .» وحکومت حسامالدین عمرو صمصام الدین محمود روی هم رفته دوسال بطول انجامید وپس از درگذشت این دو به فرمان غازان خان مقام اتابکی لرستان عزالدین حسین بن بدرالدین مسعود »واگذارشد3.همان کتاب ص 62

     

     

                    

     

     ودرهمین ص 561آمده که خواص این ولایت،درهوین –هومن-هریر-شاید همان کوه همیان خودمان باشد که درشمال شرقی کوهدشت واقع است باتوجه به مانرود یامیانرودکه درجنوب شهرکوهدشت قراردارد ویا قلعه ذژسیاه که بنا به نوشته استادگرامی آقای حمیدایزدپناه که در کتاب تاریخ جغرافیاعی لرستان آورده که مانرود همان میان روداست که درحنوب کوهدشت است و ذکر کرده که دژسیاه همان قلعه جنگری می باشد که در شمال غربی کوهدشت واقع شده است و تاریخ گزیده حمدالله مستوفی در(ص561 و562 )آمده که کوه معدان گوگرد زرد وسپید و چشمه زاج [سیاه وسرخ است ]ومعدان مارقشیشا ذهبی بغایت خوب ،چنانکه بگداختن سبیکه می شود ومعدان آهن قرابگینه ومیناست وبحدود بامداد 4کوه سنگی است که بدان نان وآش می توان پخت وازرایحئه آن جانوران می گریزند ودرمزرعئه مامیر5-ماهنر-ماهیرمابیر-«کمیر مالمیر» که دریک کیلومتری درغرب کوهدشت واقع شده است و از ولایت مانرود درخاک قلعی میباشد ،بشکل بلوط ،هر یک کما بیش دومثقال وسوراخی در اوست .و در ولایت مانرود ماریست که بطرف دم نیز سری دارد که نزدیک هر سری دو دست دارد ونیز سیاه گوشی هست 6- اوحیوانیست از دسته پستانداران گوشتخوارکه پوست گرانبهائی دارد.ازآن ولایت می خیزد .و در ولایت لر کوچک و از شهرهای آنجا سه معمور است.:بروجرد-خرم آباد و شاپورخواست و آن در اول شهری بود و از هر جنس مردم بسیار در آنجا بودند و بغایت معمور و آراسته بود و تختگاه پادشاهان بود و اکنون قصبه است .

    سه شهر خرابند.: کریت 1 و لورشت 2و صیمره 3

    که درپانویس آمده 1ق، ف: کرشت-ب: کوشت –ر: کدشت –م: کرشب

    .2-ق: اورشت-ف :نرشت – بورشت-ر: یورشت –م :نورشب- و

    درنزهئه القلوب چاپ تهران 1336شهری بنام «کورشت» در متن اصلی آمده و در جوامع التواریخ و در مقدمه جامع التواریخ مکررأ بصورت متن آمده. (کورشت )

     

                                                                     عزالدین محمد1. به سال 716 – 695 هجری

    پسر امیر2 عزالدین حسین بن بدر الدین مسعود بن بدر بن شجاع الدین خورشید مقررشد واو هنوز خرد بود وبغایت خوش صورت . بدرالدین مسعود پسر فلک الدین حسن ،که عم زادهء اوبود وازاو مهتر ،معارض اوشد .درعهد او لجاتیو سلطان فرمان رفت که بدرالدین مسعود حاکم ولا3 باشد ولقب اتابکی او را باشد وعزالدین امیر محمد حاکم اینجو باشد .بعد از مدتی کارولا3 واینجو تمامت بر عز الدین امیر محمد مقرر شد و او بدان قیام نمود و[مباشرت این شغل مدتی بدو متعلق ]4(-ب،ف:مدتی مباشر).بود .چون اوبجوارحق پیوست زنش

     

     

     

     

                                                             دولت خاتون

    ملکهءآن ملک گشت ودرکار حکومت خللها افتاد ورونق ملکی ازآن خاندان برخاست وبیشتر اوقات احکام ازقبل دیوان مغول رفتندی وتاکنون برین صورت است .1 «عزالدین درسال 716هفتصد شانزده مردوزنش متقلد امورشد .ولی چون ازعهده برنیامد ،امورحکومت را به برادرخود عزالدین حسین واگذارنمود وازاین تاریخ امارات شعبئه دوم این خاندان آغازمی گردد ،بدین ترتیب :عزالدین حسین ازسال716،که سال درگذشت عزالدین محمد بوده ودراین جا تاریخ گزیده دیگر نقلی درباره دیگراتابکان لرکوچک ندارد ونشان می دهد که نویسنده تاریخ گزیده هم دراین سال فوت کرده چون درباره بقیه اتابکان لرکوچک نامی دراین کتاب تاریخی نیست وفقط در زیرنویس ص 561آمده است که شجاع الدین محمود بن عزالدین ،عزالدین حسین بن محمود (که باامیر تیمورجنگید )سیدی احمد بن حسین ،حسین بن احمد ،رستم بن حسین (که اطاعت نسبت بشاه اسمعیل)بسال 914هجری اغوزخان بن رستم ،جهانگیر بن رستم ،رستم بن جهانگیر ،محمدی بیگ بن جهانگیر ،شاهوردی.درزمان او ،درسال 1006هجری شاه عباس بساط حکومت مستقل آنان را برانداخت وزن و مرد ایشان را کشت. 

     

    دراین جا بازبه معرفی ملکه دولت خاتون بنا به نوشته استادان حمزه رامین واحد رستگارفرد می پردازیم

     

    14=                                       دولت خاتون ، اتابک بانوی لر

                                                 برگرفته ازنوشته های آقایان حمزه رامین واحد رستگارفردازفعلان فرهنگی و پژوهشگران لرتبار

    / با ورود اسلام به ایران ، تاریخ کشور ما نیز عملا به دو بخش باستانی یا پیش از اسلام و اسلامی تقسیم شده است . قبل از اسلام و در دوران باستان ، حکومت های سه گانه ی هخامنشیان ، اشکانیان و ساسانیان ( که البته با احتساب مادها چهار حکومت بوده اند ) بر ایران فرمانروایی کرده اند که در این میان ، طولانی ترین زمان حکومت به اشکانیان اختصاص دارد .

    در دوران پس از اسلام اما حکومت های بیشتری روی کار آمده اند که همین موضوع ، کوتاهی عمر حکومت های پس از اسلام را مشخص می کند .

    با وجود کوتاه بودن عمر اغلب حکومت های پس از اسلام ، اتابکان لر کوچک با مدت زمانی بیش از 4 سده ، طولانی ترین حکومت را داشته اند ؛ به نحوی که موسس این سلسله که « شجاع الدین خورشید » نام داشته در سال 570 هجری بر تخت نشست و به علت آشفتگی سیاسی – اجتماعی و نیز هرج و مرج های بوجود آمده از فروپاشی سلجوقیان ، اعلام استقلال کرد . وی موفق شد پنجاه سال بر لرستان فرمانروایی کند .

    پس از مرگ شجاع الدین خورشید ، 23 نفر از این سلسله به قدرت رسیدند که هر کدام بنا بر تدبیر و قدرتی که داشتند به انحاء مختلف در رونق و آبادانی لرستان تلاش کردند .

    آنچه در این میان توجه برانگیز است به قدرت رسیدن زنی به نام « دولت خاتون » است که در فاصله ی سال های 720-716 هجری به عنوان چهاردهمین اتابک لرستان در این ناحیه فرمان می رانده است . دولت خاتون همسر عزالدین محمد ( سیزدهمین اتابک لر ) بوده و چون عزالدین محمد نه پسری داشته و نه برادری که پس از مرگش بر تخت سلطنت بنشیند بنابراین همسرش دولت خاتون به جای وی زمام امور را بدست گرفت ؛ دوران حکومت دولت خاتون بر لر کوچک معاصر با فتنه های مغولان و به قدرت رسیدن ابو سعید خان بهادر بود .

    وی زنی عفیف بود و روی از خواص و عوام می پوشید ؛ به همین خاطر نمی توانست به خوبی امورات حکومتی را سر و سامان دهد ؛ همانگونه که گفته شد در آن زمان فتنه های مغولان به اوج خود رسیده بود و از آنجا که لرستان دارای معادن گرانبها بود ، مورد طمع مغولان قرار گرفت ؛ چنان که صاحب منتخب التواریخ می نویسد : « ماموران مالیاتی مغول ( باسقان ) عرصه را بر مردم تنگ ساختند و خود به اداره ی امور پرداختند و در واقع قدرت حقیقی در دست مغولان بود ( منتخب التواریخ ، ص 63 ) .

    با افزایش فشارها و مداخلات مغولان در امور لر کوچک ، مردم این ناحیه که از قدیم الایام ، استقلال خود را حفظ کرده بودند ، اکنون دچار نارضایتی شده و نسبت به ادامه ی کار دولت خاتون ناامید شدند ؛ لذا با افزایش فشارها بر دولت خاتون از طرف افکار عمومی ، وی که چاره ی کار را در کناره گیری از قدرت می دید ، بدون لجاجت و پافشاری در حفظ قدرت ، با مشروط کردن کناره گیری خود ،به سه شرط زیر برای واگذاری قدرت به حکومت مرکزی ارایه کرد :

    1-  استقلال لر کوچک توسط مغولان محترم شمرده شود .

    2-  مغولان از آزار و تعدی به ساکنین لر کوچک دست بکشند .

    3-  سلطنت لر کوچک با رای مجلس ریش سفیدان لر کوچک به یکی از برادرانش برسد .

    سرانجام شروط دولت خاتون برای کناره گیری از حکومت به تصویب دیوان مغول نیز رسید و دولت خاتون پس از واگذاری قدرت به برادرش عزالدین حسین از کار حکمرانی کناره گرفت .

    از زندگی دولت خاتون پس از کناره گیری از حکومت اطلاعات چندانی در دسترس نیست ؛ تنها می دانیم که با یکی از امرای لر بزرگ به نام « یوسف شاه » ازدواج کرده است .

    گرچه مدت حکومت دولت خاتون بسیار کوتاه بود اما همین مدت کوتاه نیز نقطه ی عطفی شد در تاریخ لرستان و حتی قوم لر ؛ چنانچه به نوشته دکتر رجبی دولت خاتون اولین زن از نژاد ایرانی است که پس از اسلام به قدرت رسیده است .

    وی گرچه به حکومت و قدرت دست یافت اما از لحاظ اعتقادی و معنوی بسیار کوشا بود ؛ چنان که گفتیم وی به خاطر « روی پوشیدن از عوام و خواص » نتوانست از عهده ی کار حکومت بربیاید . معین الدین نطنزی در کتاب منتخب التواریخ در وصف ملکه دولت خاتون آورده است که « ملکه ی عهد بود و خاندگار عصر » .

    هم چنین اگرچه دولت خاتون در امر حکومت داری چندان موفق نبود اما کمی تامل و درنگ در شروط سه گانه ی او برای خروج از قدرت ، تدبیر و آینده نگری وی را روشن می نماید ؛ چنان که وی خواهان حفظ استقلال لر کوچک بوده و به گفته ی نطنزی « و( عزالدین حسین ) دست مغولان و زورگویان را از سر رعیت کوتاه کرد و شرایطی پدید آورد که مردم آسوده خاطر شدند » ( منتخب التواریخ ، ص 63 ) . و این نوشته نطنزی حکایت از آن دارد که تصمیم دولت خاتون مبنی بر واگذاری حکومت لر کوچک به برادرش تدبیری مناسب و کارساز بوده است .

    ==علاوه بر آن علیرغم آن که وی می توانست با نیرنگ ، حیله و اعمال قدرت ، برادرش را بر تخت بنشاند اما برای مشروعیت بخشیدن به حکومت او و نیز برای جلوگیری از اختلافات و نارضایتی های بعدی که احتمالا منجر به جنگ داخلی نیز می شد ، رای مجلس ریش سفیدان لر کوچک را برای انتخاب او ضروری می داند که حاکی از احترام این بانوی لر به تفکر و سیستم شورایی و نیمه دموکراتیک می باشد .=

    از سوی دیگر ، نفس به حکومت رسیدن یک زن لر در حدود 700 سال پیش و در جامعه ای عشایری و مردسالار حکایت از احترام به حقوق زنان دارد ؛ این احترام بدان حد بوده است که در چنین جامعه ای حتی حق دستیابی یک زن به بالاترین مقام سیاسی – حکومتی را ممکن می سازد . احد رستگار فرد از فعالان فرهنگی لرتبار در این زمینه می نویسد : « هر چند که او نتوانست مدت زیادی قدرت را در دست داشته باشد اما به حکومت رسیدن او نشان از مقام و ارج و حقوق متصور برای زنان ، در جامعه آنروزگاران لرها دارد » .

    طولانی ترین حکومت پس از اسلام ، و به حکومت رسیدن اولین بانوی ایرانی پس از اسلام ، واگذاری شورایی و نیمه دموکراتیک قدرت از دولت خاتون به برادرش و . . . همگی از نقاط عطف تاریخ و فرهنگ لرستان و مردم لر حکایت دارد که همت و تلاش اهل قلم را می طلبد تا با واکاوی و تحقیق و تدقیق در این برهه ی زمانی ، زوایای مبهمی از تاریخ کهن این دیار پر رمز و راز را بگشایند و برگ های زرین دیگری بر توشه ی افتخارات این قوم بیافزایند .

    منابع : منتخب التواریخ ، معین الدین نطنزی = سده های گمشده ، دکتر پرویز رجبی =اتابکان لر کوچک ، سعادت خودگو =   روزنامه شرق ، 24/3/90 = سایت لور

    -                                                                                             عزالدین حسین

    پس از عزل ملکه خاتون ، برادرش عزالدین حسین ، به فرمان سلطان ابوسعید ، حاکم لر کوچک شد . دوران حکومت عزالدین حسین کوتاه بود . مردم در زمان وی در آسایش و امنیت می زیستند . وی در سال 720 وفات یافت .

     

     

     

     

     

     

    -15                                                                                   شجاع الدين محمود

    پس از درگذشت عزالدين حسين ، پسرش شجاع الدين محمود به حكومت رسيد . وي مورد توجه ومحبت سلطان ابو سعيد بود . شجاع الين محمود با ستمگري مردم را وادار به اطاعت كرد وبه جاي سركوب اشرار وگردنكشان ، معدودي پير ودرمانده را به شدت شكنجه داد . خود سريهاي او باعث ايجاد يك سلسله شورش دامنه دار ، قيام هاي پي در پي وبروز هرج ومرج در لرستان گرديد . سرانجام شبي به دست نوكرانش به قتل رسيد ومردم از دست ظلم وستم او آسوده شدند.

    16 –                                                                                    ملك عزالدين

    پس از شجاع الدين محمود ، فرزند 12 ساله اش ملك عز الدين به حكومت رسيد . وي اخلاقي پسنديده داشت و درفضل ودانش بي نظير و صاحب قريحه اي عالي بود . وزيرش خواجه محمود بن محمد چاغري ، با كمك اتابك جوان به ترميم خرابي هاي دوران شجاع الين پرداخت . ملك عزالدين ، معاصر شاه شجاع ، حكمران فارس بود . هنگامي كه شاه شجاع درراه شوشتر از خرم آباد مي گذشت ، ملك عزالدين ، فرزندش را به استقبال او فرستادودر تمام مدت اقامت لشكر وي و لشكريانش در اطراف خرم آباد از آنان پذيرايي كرد. سپس ملك عزالين ، دخترش را به عقد شاه شجاع درآورد . با اين وصلت روابط اتابكان فارس و لر كوچك صميمانه شد . عزالدين ، به كمك وزيرش با امراي سلغري طرح دوستي ريخت ودختر ديگر خود را نيز به احمد بن اويس سلغري داد. به اين ترتيب امراي عراق وعجم به هم نزديك شدند و روابط دوستانه آنان سبب پيشرفت اين منطقه شد . سالهاي آخر حكومت ملك عزالدين مقارن با يورش هاي وحشيانه تيمور گوركان بود .در سال 785 قمري كه تيمور به لرستان آمد ، ملك عزالدين فرار كرد وبه قول برخي ، وي وپسرش دستگير وزنداني شدند . مولف كتاب تاريخ جغرافيايي خوزستان مي نويسد : « در دوره اتابكان لر كوچك بود كه تيمور گوركان دو دفعه به لرستان هجوم برد . يكي در سال 788 قمري كه خرم آباد را خراب كرد وديگري درسال 795 كه پس از آن به مطيع ساختن آل مظفر پرداخت . » پس از اين هجوم ، تيمور چون اوضاع را آشفته ديد ، ناچار ملك عزالدين وپسرش را از زندان آزاد كرد وبه لرستان فرستاد / چندي بعد به علت عدم توانايي در پرداخت ماليات سالانه ، فرستادگان تيمور نسبت به او پرخاش وبي احترامي كردند. اين موضوع به پسرش سيدي احمد ، گران آمد و درصدد انتقام وقتل آنان برآمد. عمال تيمور ، كه متوجه قصد او شده بودند با پسش دستي وانعكاس موضوع به بالا اورا مجبور به فرار كردند. پس از فرار وي ، پدرش ملك عزالدين دستگير وبه قتل رسيد . سپس پوستش را پر از كاه كردند وبه نزد تيمور فرستادند . سيدي احمد نيز با استفاده از موانع كوهستاني ، به مقاومت در مقابل سپاه تيمورپرداخت وتا سال 815 قمري كه تاريخ وفات اوست درشكاف هاي كبيركوه در حال گريز بود.

    17- شاه حسين

    تا زماني كه سيدي احمد زنده بود ، ازسوي تيمور وجانشينانش ، كسي از اين خاندان به حكومت لر كوچك منصوب نشد . ولي پس ازمرگ او درسال 815 قمري، برادرش شاه حسين كه مردي دلير وجنگجو بود حاكم لر كوچك شد. شاه حسين چند بار به شهرهاي ري وهمدان حمله كرد وچون شاهان تيموري وجودش را مزاحم مي ديدند ، اقدام به سركوبي او كردندودرسال 873 وي را به قتل رسانيدند. حمله هاي تيمور وجانشينانش موقعيت اتابكان لر را تضعيف كرد واز اين زمان به بعد ، ديگر قدرت واعتبار گذشته را به دست نياوردند.

    ب: اتابكان لر كوچك در زمان صفويه:

     

    -شاه رستم

    پس از كشته شدن شاه حسين ، درسال 873 قمري ، به دست عوامل تيمور ، پسرش شاه رستم به حكومت لر كوچك دست يافت . وي معاصر شاهان صفوي است ، ولي تا زمان شاه تهماسب اول چندان توجهي به دربار صفوي نداشت ، واغلب خراج مختصري به والي بغداد، كه از سوي امپراتور عثماني حكومت ميكرد ، مي پرداخت . شاه تهماسب براي تنبيه وي سپاهي به لرستان فرستاد . درنتيجه شاه رستم دستگير وبه قزوين اعزام شد . مولف حبيب السير مي نويسد : « ملك رستم از شاه تهماسب تقاضاي بخشش كرد ، شاه چون نهايت عجز ونياز او را ديد ، وي را بخشيد وخلعت داد وملك رستم مدتها با احترام در دربار بزيست . سپس به لرستان بازگشت وبه حكومت پرداخت . وپس از جند سال درگذشت .

    2- اغور

    اغور پس ازمرگ پدر به حكومت رسيد . وي نيز مانند پدرش به شاه تهماسب وفاداربود وخود را از فداييان او مي دانست . درسال940هجري قمري كه شاه تهماسب يراي جنگ با عبيداله خان ازبك عازم خراسان بود ، اغور برادرش جهانگير را به نيابت خود در لرستان تع÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷يين كرد وخود به شاه تهماسب پيوست . پس از رفتن اغور جهانگير ؛ موقع را مناسب ديد وبا مشورت بزرگان طايفه ها ، او را خلع وخود را حاكم خواند . اغور كه از خيانت برادر آگاه شده بود به خرم آباد بازگشت . او درنهاوند ، با كمك سران بعضي از طوايف ، سپاهي گرد آورد وبه جنگ جهانگير رفت ، ولي در اين جنگ مغلوب وكشته شد .

    3- جهانگير شاه

    تهماسب كه از قتل اغور خشمگين بود ، درصدد تنبيه جهانگير برآمد، از اين رو عبداله خان استاجلو را با عده اي قزلباش جهت دستگيري او به لرستان فرستاد . درجنگي كه بين سواران لر وسپاه قزلباش روي داد ، جهانگير كشته شد ولشكريانش پراكنده شدند. يكي از پسرانش به نام شاه رستم به قلعه الموت فرستاده شد و ديگري موسوم به محمدي مخفيانه به پشتكوه رفت ودر قلعه چنگوله پنهان شد.

    4- شاه رستم دوم

    زماني كه شاه رستم فرزند ارشد جهانگير در قلعه الموت زنداني بود ،يكي از سران طوايف لر ، كه شبيه اوبود ، به ميان ايلات رفت وادعا كرد كه شاه رستم است واز زندان گريخته است . چون همسر شاه رستم ادعايش را پذيرفت ، عده زيادي به او پيوستند . شاه تهماسب ، با شنيدن اين خبر وبه ناچار ، شاه رستم را از زندان الموت آزاد كرد وبه خرم آباد فرستاد . حاكم دروغين تاب مقاومت نياورد وفرار كرد ولي در كوهستانهاي مجاور شهر دستگير ومجازات شد . شاه رستم ملقب به رستم خان ، كه سمت للگي يكي از دختران شاه تهماسب وحكومت لرستان را داشت ، پس از مدتي گرفتار طغيان برادرش محمدي شد . محمدي ، كه اغلب از پشتكوه به لرستان حمله ميكرد ، مزاحمت بزرگي فراهم كرده بود . سرانجام بين دوبرادر توافق شد كه پشتكوه در اختيار محمدي وپيشكوه در دست شاه رستم باشد . دراين هنگان اميرخان موصلو ، حاكم همدان ، كه چندي قبل سلسله اتابكان لر بزرگ را منقرض وحكومت را به تاجمير نامي سپرده بود ، از سوي شاه مامور سركوب اشرار بختياري شد وچون خبر عدم كفايت تاجمير را شنيد ، به عزم برداشتن او از طريق خرم آباد عازم بختياري شد . هنگامي كه با شاه رستم در خرم آباد ملاقات كرد ولياقت او را ديد ، از او خواست كه تاجمير را در اداره سرزمينش ياري كند . شاه رستم به واسطه اين امر قدر و منزلتي يافت . اونزد سرداران صفوي گرامي بود . شاه شاه پري ، همسر شاه رستم ودختر اغور ، كه به شدت از محمدي متنفر بود ، شاه رستم را را تحريك كرد تا از اميرخان موصلو تقاضاي سركوب محمدي را كند . اميرخان ، با حيله ، محمدي را احضار ودر يك مجلس مهماني ، با صدنفر سوار همراهش دستگير وبه قلعه الموت فرستاد . محمدي ده سال در زندان به سر برد ، ولي پسرانش ، كه مشهورترين آنها شاهوردي خان بود ، عليه حاكم لرستان طغيان كرده وبا شورش هاي پي درپي امنيت منطقه را به خطر انداختند. سواران شاه رستم ، كه قدرت مقابله با پسران محمدي را نداشتند به شاه شكايت ، وسرانجام با مشورت وي به منظور اعاده نظم و آرامش ، محمدي را از زندان آزادكردند . شاه رستم با اينكه از سوي شاه صفوي پشتيباني مي شد ، در خود ياراي مقاومت نديد ، به قزوين فرار كرد وبقيه عمر را درفلاكت به سر برد .

    5- محمدي

    پس ازفرار شاه رستم به قزوين ، محمدي حكمران لر كوچك شد . با اينكه در ابتداي كار مورد غضب شاه بود ، ولي سرانجام توانست نظر او را جلب وموقعيت خود را مستحكم كند . به دنبال وقايعي كه پس از مرگ شاه اسماعيل دوم ، به علت بي نظمي وتوطئه شاهزادگان صفوي ، در كشور روي داد، موقعيت سياسي حكومت ايران تيره وتار شد ؛ محمدي براي حفظ حكومتش به سلطان مراد عثماني روي آورد وهدايايي براي او فرستاد ومتعهد شد كه ماليات لرستان را به بغداد بفرستد و پسرانش ، جهانگير وشاوردي را به عنوان گروگان به بغداد فرستاد.چندي بعد به دنبال اختلاف بين محمدي وحكمران بغداد، پسران محمدي ، حاكم را اغفال وفرار كردند . حاكم بغداد درصدد تلافي برآمد ، ولي كاري از پيش نبرد . سلطان محمد صفوي كه از موقعيت محمدي آگاه شد ، به او محبت كرد وحتي دخترش را براي حمزه ميرزا ، وليعهد خود خواستگاري كرد . از اين پس محمدي تا آخر عمر نسبت به خاندان صفوي وفادار ماند واز مدافعان مرزهاي غربي ايران بود . در زمان او حكام لرستان دوباره اعتباري كسب كردند ومقامي معادل بيگلربيگي فارس به دست آوردند.

    6- شاهوردي خان

    پس از درگذشت محمدي ، فرزندش شاهوردي ، از سوي سلطان محمد صفوي به حكومت لركوچك منصوب شد . وي تاهنگام مرگ حمزه ميرزا وليعهد صفوي وشوهر خواهرش به دربار صفوي وفادار بود . اما به دنبال آشفته شدن مجدد اوضاع ايران واحتمال اشغال غرب ايران از سوي عثمانيها ، براي حفظ قلمرو خود ، به چغال اوغلي ، سردار معروف عثماني كه دراين نواحي مشغول تاخت وتاز بود ، نزديك شد ولرستان را از خطر حمله آنان حفظ كرد . پس از صلح ميان شاه عباس ودولت عثماني ، شاهوردي خان كه حكومتش را در خطر ديد ، پسر خاله خود ، حسين خان سليورزي را به دربار صفوي فرستاد واز شاه معذرت خواست . شاه با حسين خان به مهرباني رفتار كرد وشاهوردي را به لقب خاني مفتخر وخواهر اورا كه بيوه حمزه ميرزا بود ، به عقد خويش درآورد ويكي از شاهزاده خانم هاي صفوي را به او داد. مولف عالم آراي عباسي مي نويسد : « شاهوردي خان به وسيله اين نسبت جليله ، فرق افتخار به ايوان كيوان سوده ، لواي عظمت واقتدار مرتفع ساخت و زياده از آبا واجداد درحكومت آن ولايت اقتدار واستيلا يافت .» درسال 1002 هجري قمري ، اغورلو ، سلطان بيات ، كه ازسوي شاه عباس ، جهت گردآوري سپاه براي جنگ با عبدالمومن خان ازبك به لرستان رفته بود ، به دست شاهوردي خان به قتل رسيد . شاه براي تنبيه او از خراسان به لرستان تاخت وسرانجام اورا درخاك عثماني دستگير كرد . وبا گروهي از اتباع وملازمانش كشت ؛ ودو پسرش را نيز به قلعه الموت فرستاد. اسكندر بيك تركمان مي نويسد : « دركنار آب سيمره زنجير برگردن اونهاده ، سر زنجير را اله وردي خان به دست گرفته وبه در دولتخانه همايوني آوردند . .. شاهوردي خان جوان خوش سيماي نيكومنظري بود ، اگر اندك تملق وندامتي كه در چنين وقتها به كار آيد ، مي كرد ، احتمال قريب داشت كه مضرتي به او نرسد . اما او دركمال عجب وتكبر كه درهمه وقتي ، خصوصا درهنگام بخت برگشتگي وحضور اقدس پادشاهان مذموم است ، سلوك كرد واز ناصيه احوالش نفاق وشقاق نمايان بود. در ميزان خرد عدمش بر وجود سنجيده تر آمد وبا چند نفر از هواخواهان در همان جا به ياسا رسيدند. » شاه عباس پس از شكست شاهورديخان واشغال لرستان ، دويست خانوار لر را به ولايت خوار فرستاد، وبسياري از از اموال ودامهاي آنان را مصادره كرد. با قتل شاهوردي خان درسال 1006 قمري دوران حكومت اتابكان لر كوچك به پايان رسيد . اسكندربيك دراين باره نوشته است : « القصه حكومت عباسيان مجازي در لرستان سپري شده ، به عباسيان حقيقي يعني تابعين حضرت اعلي شاهي ضل اللهي منتقل شد وساير الوار به ملازمت حسين خان مامور شدند وروايات جلال مظفرومنصور به مقر سلطنت معاودت نموده حسين خان به يمن تربيت شاهانه حكومت آن ولايت استقلال يافته .... » حكام لر كوچك و واليان پشتوه ، از ديرباز خود را حاكم شرعي وعرفي مردم اين منطقه مي دانستند ومعتقد بودند كه از نسل ابوالفضل العباس (ع) فرزند علي (ع) هستند ، به همين جهت اسكندر بيك آنان را ، عباسيان مجازي وخاندان صفويه را به دليل انتساب به شاه عباس ، عباسيان حقيقي ناميده است .

     

     

     

     

      

                              تصویرنقاشی شده شجاع الدین خورشید اتابگ لرکوچک از570 هجری  قمری تا   621 ق  نقاشی ازبهروز آزادبخت

     

    http://up.y-m-v.ir/view/2552493/(21).jpg

           

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     






    نویسنده مطلب : حاج حسین آزادبخت | تاریخ مطلب : سه شنبه 25 شهريور 1393 | تعداد بازدید : 3070 | نظرات(2)

نظرات


این نظر توسط امیرهوشنگ رشیدیان در تاریخ 8 سال پیش و 16:37 دقیقه ارسال شده است

سلام بر آقای آزادبخت یه تماسی میشه بگیرید
09169851649

این نظر توسط حمید در تاریخ 8 سال پیش و 10:31 دقیقه ارسال شده است

سلام آقای آژادبخت تبریک عرض میکنم خدمت شما برای قالب جدید وب سایت واقعاً عالیست اما من فکر میکنم رزبلاگ در حد شما نیست بهتر اینه که یه هاست بگیرید و دیگه درگیر وبلاگ نباشید همین

گروه لک دیزاین کارهاش عالیه باتشکر خواننده همیشگی


باتشکر ازشماخواننده عزیز


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B :S
کد امنیتی
رفرش
کد امنیتی
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]