نگاهی به زندگی و شخصیت امان الله خان متولد1256 شمسی قسمت اول - وادامه مطلب درقسمت دوم



    این مقاله نگاهی به سرگذشت بزرگان لرستان دارد.بزرگانی که شاید نسل های امروزی جز نامی از آنها بیشتر نشنیده باشند دوستانی که مرا یاری کردنند کمال   .تشکررادارم.


    حاج حسین آزادبخت مومه وند -(قسمت اول)

     

    https://rozup.ir/up/yarane-moumavand/Pictures/789.jpg

    امان الله خان سردار بهادر حاکم ترهان ودلفان دررژیم پهلوی ونفروسط اسفندیارخان غضنفری ونفرسمت چپ علی محمدخان امیراعظم غضنفری حاکم ترهان ودلفان دررژیم قاجار تاسال1310 شمسی درحکومت پهلوی  ازحکومت درلرستان برکنار و مدتی درتهران زندانی ومدتی نیز درتهران تحت نظربودند که درنتیجه درسا ل1320 شمسی به دستورپادشاه ایران محمدرضا شاه آزادو به لرستان آمدندومدتی حاکم دلفان بودند که به عنوان نماینده مردم لرستان وآردمجلس شورای ملی شدند وچندین دوره نمایندگی لرستان را دراختیارداشتند

     

    نگاهی به زندگی وشخصیت امان الله خان سرداربهادرغضنفری امرایی.

    فرزند نامدارخان امرایی

    سرداربهادرمتولدسال1256 شمسی ،پدرش نامدارخان درحکومت قاسم خان میرپنج که حاکم ترهان ودلفان سلسله وچگنی بودازجانب خود نایب الحکومه وفرماندهی فوج ترهان رابه نامدارخان فرزند امان الله خان اول واگذارنموده نامدارخان شخصیتی نام آوروشجاع وسلحشورودوست داشتنی بود که دریک شب سیاه درجشن عروسی یکی ازنزدیکانش توسط پسرعمویش به قتل رسید درآن موقه نامدارخان پسری چند ماهه داشت این پسربعدازفوت پدردرنزد اقوام مادریش بزرگ شداوبه سبب قتل پدرش باروحیه خشن وسخت گیرازدودمان پدری کینه به دل گرفت. واقوامش که دررأس حکومت بودند نسبت به اوبی مهری نمودند وازآنها هیچگونه محبتی نمی دیدوزندگی رابه سختی گذراند تااین که به سن جوانی رسیدوبا ترک خانه وکاشانه ی خود به فکرانتقام گیری ازقاتل پدروهم دستانش افتاد ،هنگامی که چند وقتی ازدرگذشت قاسم خان نگذشته بودحکومت ترهان دراختیارنظرعلی خان امرایی که پسرعمویش بود قرارگرفت امان الله خان برای خون خواهی پدربه هردرزد بلکه ازقاتل پدرش انتقام بگیرد ودست به اذیت وآزارنزدیکان نظرعلی خان امرایی می زدویک دم آرام وقرارنداشت تااین که بزرگان ترهان ازنظرعلی خان امرایی می خواهندکه رضایت اورافراهم آوردنظرعلی خان هم درخواست خوانین ترهانی راپذیرفت وامان الله خان هم چون دراین مدت که درصددانتقام گیری بودوکارمهمی ازپیش نبرده بودازاین پیش نهاد استقبال می نمایدونظرعلی خان هم دخترش به نام صاحب نصرت که خانمی محترمه ونیک نام بود به عقدامان الله  خان درآورد ومقداری ازاملاکش درسراب دوره باوسایل زندگی آن زمان دراختیاراوگذاشت به دین وسیله بین آنهاصلح تاحدی برقرارشدوامیدبودکه دشمنی ازبین بروداما مرگ نامدارخان هیچ گاه فراموش نشدوامان الله خان هم دست ازمبارزه ودشمنی برنداشت تااین که بخت یاراوشدوتحولاتی درایران رخ داد وحکومت قاجاریه برچیده شدوحکومت جدیدی به نام پهلوی روی کارآمد ازاولین روزامان اله خان مانند یک سربازجان برکف درخدمت امیران آرتش وخود رضاشاه بودندودرسال1306 شمسی طبق پیش نهادامیرشاه بختی رئیس وجانشین فرمانده لشگرغرب  ودستورشخص رضاشاه حکومت ترهان رابه امان الله خان سپردندکه همراه نظامیان قدم به قدم درجنگ بااشرارومخالفین ارتش پیش می رفت چندین باردرخطرمرگ قرارگرفت ولی خداوند یاراو بودنجات پیداکردامان الله خان به دلیل حمایتی که ازارتش کرده بودموردتوجه واقع شده بود درسال1307شمسی هنگامی که رضاشاه به منظورافتتاح راه خرم آبا د وخوزستان به لرستان سفرکرده بود ومورداستقبال جمعیتی از سران ارتش وبزرگان لرستان قرارگرفت درمسیرآن جاده درنزدیکی معمولان حضورپیداکرد درمیان آن بزرگان امان الله خان غضنفری هم حضورداشت زمانی

     که رضاشاه به روبروی اورسیدامیرشاه بختی به عرض شاه رساند وگفت قبله عالم امان الله خان غضنفری است ورضا شاه هم دست برشانه اومی گذاردومی گوید امان الله خان سربازمن است وشاه درحضوربزرگان وسران ارتش لقب سرداربهادروبه همراه یک تخته شال کشمیری به اوعطاءمی نمایدوازآن به بعدامان الله خان را سرداربهادرمی نامندازآن پس که آرامشی فراهم شد بنا به تصمیم وتقاضاامیراحمدی ازرضاشاه وتأئید ایشان علی محمد خان امیراعظم غضنفری مجددن به حکومت ترهان رسیدوامان الله خان سرداربهادرهم به سمت حاکم سلسله ودلفان منصوب شدندومدت دوسال باقدرت کامل حکومت کردند وتمام برنامه های حکومتی رابراصول مدیریت صحیح ورعایت احترام متقابل بین اووبزرگان منطقه هرکدام درسرجای خود برخورد دوستانه داشتند درمدتی که اوحاکم آن منطقه ازلرستان بود نقلی درتاریخ نیست که عمل خلافی ازجانب این حاکم رانوشته باشند.چون درگذشته حاکمان قبل ازسرداربهادر چه ظلم وستم ها درحق اهالی سلسله ودلفان کرداند برای نمونه شکایت های که ازطرف مردم دلفان به مجلس شورای ملی شده که درکتاب شورش لرستان به نظرعزیزان رسیده است .ولی درمورد حکومت سرداربهادر هیچگونه حرفی نیست که گفته باشند امان الله خان حاکم سلسله ودلفان آن ویا این عمل خلاف را چه ازنظرمالی،وحکومتی درحق کسی ظلمی کرده باشد تا اینکه درسال1311 شمسی امان الله خان سرداربهادرغضنفری نیزبه به آرزوی دیرینه خود رسید وبه طوررسمی حاکم ترهان شد ودرترهان هم زمان بود با تأسیس ادارات دولتی نظیرمدارس،اداره ثبت احوال وثبت اسناد وسایردوایردولتی .جهت رفاه اهالی بابودن چنین حاکم مقتدری که درتمام نقاط ترهان پاسکاه نظامی دایرکردوازجانب خوددرهر طایفه برای برقراری امنیت ازبین اهالی آن طایفه یک نفرازخوانین خوش نام که ازهرنظردارای کارنامه پاکی باشد بعنوان نایب الحکومه خود دربین آن طایفه تعین می کرد که کارهای مربوط به حکومت را نمایندگی کندمانندوصول مالیات وحل اختلافات فی مابین اهالی وامنیت محل مأموریتش باید به خوبی انجام دهدوگرنه شخص دیگری ازآن طایفه جای گزین اومی شدو وظیفه اصلی این نایب الحکومه شناختنه اشراروراه زنان می باشد.تا اینکه یک لشکرازآرتش  به فرماندهی امیراحمدی وآرد لرستان شدوبه خوبی توانست امنیت رادرسراسرراه های لرستان برقرارنمایدوافراد خوش نام وقدرتمندی مانندامان الله خان سرداربهادرغضنفری امرایی که خودازخانواده های بزرگ لرستانی بنام غضنفری که ازمیان مردم ترهان برخواسته اندونیک نام ترین دودمان لرستانی می باشند که بیش ازسیصدسال است این فامیل درلرستان دررأس حکومت.ها قراردارند.به حکومت ترهان منصوب شدندامان الله خان سرداربهادرحاکم ترهان درتمام مدت حکومتش دربین اهالی معروف به پاکدامنی و درستکاری بوده تااینکه         ....                                                                                                                                                                                                      

    امان الله خان سرداربهادرغضنفری امرایی حاکم ترهان وسلسله ودلفان ازسال 1306تا1325شمسی 

     

     

     

                                                                                       

     

    امان الله خان سرداربهادرغضنفری درسال1325 شمسی فوت کرد...........

    ...ا                                                                      

     از راست ابراهیم خان رشیدیان رئیس نیمی ازطایفه نورعالی دلفان وترهان دو امان الله خان سرداربهادر غضنفری امرایی حاکم سلسله ودلفان وترهان و3 نصرت الله خان امیرپور امیرارفع غضنفری و4 حاج الهیارخان عباسی گراوند رئیس نیمی ازطایفه گراوند

     درسال1325خورشیدی رزآرا درنظرداشت امان الله خان سرداربهادرراازحکومت ترهان برداردوحکومت ترهان رابه علی محمدخان امیراعظم بدهد  با مخالفت دیگرامیران ارتش ازجمله حسن امیرارفع روبه رومی شودوامان الله خان هم  شخصیتی آگاه ،و روشنفکری وطن پرست بوده و برهمه بزرگان پایتخت روشن بودکه ایشان شخصیتی دانا،میهن پرست وخدمتگذاردولت وملت می باشد وبدون جهت نمی شود اوراازصحنه سیاست دورکرد.تا اینکه دراوایل خردادماه سال1325 شمسی بین فرزندش علی رضا خان ومحمدحسین خان برادرعلی محمد خان امیراعظم برسر حکومت ترهان درگیری وجنگ پیش آمد؛امان الله خان سرداربهادربرای به دست آوردن حکم حاکمی ترهان درتهران به سرمی بردکه این اتفاق می افتد ،اوبعدازاطلاع یافتن ازقضیه درگیری پسرش بامحمدحسین خان وتحریکات امیررزم آرا علیه او باعصبانیت پیش رئیس ستاد ارتش می رود تیمساررزم آرا که باامان الله خان میانه خوبی نداشت  وسرداربهادرهم ازاین موضوع بااطلاع بودودرنتیجه بین آن دودرمحل ساختمان ستاد ارتش برخوردی شدیدرخ می دهد.سرداربهادربا برخورد تند رزم آرا روبه رو می گردد که به علت عصبانیت بیش ازاندازه امیررزم آرا او را در بالای پله های درب ورودی ساختمان آن زمان ستاد آرتش اورا هول می دهد وچون درپای راست سرداربهادر نقصی وجود داشت تعادلش به هم می خورد و بر زمین می افتد که بعد ازاین برخورد اورا به مسافرخانه ی اعیان درتهران می برند وازآن جابه بیمارستان انتقال می دهندو پس از دو روز درآنجا فوت میکند علت مرگش راخودکش اعلام کردند و این اتفاق دربهارسال1325 شمسی می  افتاد.همه ی بزرگان لرستان به خوبی امان الله خان سرداربهادررامی شناختند که فردی پاکدامان ونیک سرشت وخدمت گذارودوست داشتنی ومیهن پرست بود.دراین مدت بیست سال خدمتگذاریش درترهان وسلسله ودلفان به نیکی ازاو یاد می کنند وخدماتش را ارج می نهند ویادش راگرامی می دارند.ازاوفرزندی رشید وسلحشور به نام علی رضاخان برجا مانده که  به راستی خداوند همه چیزرا یک جا به او داده بود در زیبایی سیما وبی همتابودودرشجاعت بی مانند بود و در سخاوت زبان زد همه بود و در نبوغ ذاتی وشخصیتی نمونه ی کاملی از دانایی وآکاهی بود؛این جوان یارو یاورپدرش امان الله خان سرداربهادر بود و مردم ترهان درمدت حکومت سرداربهادردرکمال آرامش وآسایش وامنیت به سرمی بردند.  برمیگردیم به موضوع درگیری،گفتم که امان الله خان سرداربهادروعلی محمدخان امیراعظم برسرحکومت ترهان باهم درگیری داشتند وقتی هر دوآنها درتهران دنبال کارخود برای دریافت حکم حکومتی ترهان ودلفان دوندگی داشتنند، در ترهان بین علی رضاخان  فرزند ارشد امان اله خان سرداربهادر و محمدحسین خان  برادر           علی محمدخان امیراعظم  بر سر حکومت ترهان که محمدحسین خان برای خود نیز ادعای آن را داشت در این جنگ و درگیری که  نتیجش کشته شدن تعدادی ازیاران امیراعظم بود که با جمع آوری بیش ازدو هزارنفرقصد کشتن علی رضاخان غضنفری را داشتند ولی با حمایتی که توسط طایفه آزادبخت به ریاست غلامحسین خان فاضلی آزادبخت وطایفه شاهیوند به سرکردگی قیاس شاهیوند به عمل آمد.محمدحسین خان وطرفدارانش دراین نزاع نه تنها موفق به کشتن علیرضا خان نشدند  بلکه  تعدادی از بزرگان آنها در این  جنگ  بی  نتیجه  کشته    گرد ید ند .بیشتر نیروی جنگی محمدحسین خان غضنفری .ازاهالی سوری وامرایی وطوایف نزدیک به آنها بوده که  از راه   دوری   برای  جنگ  و قدرت نمایی آمده بودند و اکثرأ  از رومشکان آمده اند و درمحل زندگی طایفه آزادبخت  درگیری و نزاع رخ  داد و دو روز بعد از کشته شدن آن افراد  جمعیت بیشتری حضور  پیدا می کنند که   منجر به غارت بیش ازشانزده روستا ازاهالی آزادبخت  میشود  و تمام اموال آنها توسط  یاران محمدحسین خان غضنفری غارت  و به  یغما  می رود و مردان جنگی طایفه آزادبخت  روز قبل  برای یاری  و حمایت ازعلی رضا خان  به  داخل  شهر رفته  بودند و  طایفه خالی  از مردان جنگی  بود. به همین دلیل طرفداران محمدحسین خان  توانستند  اقدام به چنین عملی کنند، این  نزاع   15شبانه  روز ادامه  داشته است(برابر نوشته  کتاب تاریخ   روز  گار  پهلوی ص308  اثری از استاد گرامی لرستان جناب محمدرضا خان والی زاده معجزی .دراین باره چنین آمده

    اوضاع طرهان روزبه روز وخیم ترمی شداکثرطوایف به پشتیبانی ازامیراعظم وبرادرش برخاسته بودندامان اله خان هم درتهران مشغول دوندگی بودومی خواست به وسیله کشاورزصدرکاری ازپیش ببرد ولی کشاورزکه هنوزاستخوان بندی سیاسی واجتماعی درستی نداشت بااینکه به وسیله امثال امیراحمدی خیلی فعالیت می کردکه کارامان اله خان رابرای پیریزی وکالت خوددرست کند،جوردرنمی آمدوهرچه راکشاورزدم هم می گذاشت رزم آرا آن را پنبه می کرد.بالاخره دربهار1325 شمسی کاربه جنگ وجدال منجرشد.بدین سبب که علی رضاخان،پسرامان الله خان که جوانی شجاع ولی بی تجربه خیال می کردکه باخون ریزی وآدم کشی کاردرست می شودوچون ازشکایتی که جهت وصول بهره مالکانه به دادگاه کرده ومدیردفتردادگاه رابرای تأمین دلیل آورد بود ،نتیجه ی نگرفته بودلذا به حکم جوانی که به قول سعدی داعیه شیطانی است ،به وسیله خوانین آزادبخت که طرفداراوبودندچندنفرازکدخدایان راکه طرفدارامیراعظم بودند به قتل رسانید وطولی نکشید که به رسم لرستانی هاچند هزارنفرطرفداران امیراعظم به قریه ها وآبادی های آزادبخت ها هجوم آورده قریب شانزدآبادی راغارت کردند آنچه نگارنده به یاد دارد قریب شانزد هزارگوسفند بزو1700 گاو واسب والاغ باهمیه اثاث البیت طایفه آزادبخت راغارت کردند.بعدازاین پیش آمدها طرفداران وخانواده امان اله خان همه ازپیرامون علی رضاخان پراکنده شدندوغیرچندخانوارازنزدیکان آنها کسی باقی نماندودریکی دوروزآخرتنهاخودعلی رضاخان بود که ازحمله وهجوم این چند هزارنفرجلوگیری می کرد وچون می دانستند اوجوانی متهوروبی باک است وبی ملاحظه ازآنان می کشد لذا جرأت نزدیک شدن به خانه های آنهارانداشتند.جنگ این دودسته درحدود15 روزبه طول انجامید و روزی حداقل هزارتیرتفنگ شلیک می شد.شب وروز دائمأ صدای تیربه گوش می رسیدوبه سگ وگربه همه دیگرهم رحم نمی کردند وآن زبان بسته هارامی کشتند کسی را یارای بیرون آمدن ازخانه نبود؛زیرا هزاران نفرازپشت سنگرهاوتفنگ کش ها مواظب بودند وتا سروکله ای پیدا می شد تیراندازی می کردند دراین بین فشنگ علی رضاخان تمام شد یک نفرمحارم.خودرانزدستوان.والیزاده افسرانتظامات که بااوخیلی دوست بودفرستادکه یاباسربازان خوداز

    جان او و یارانش دفاع کند و یافشنگ برایش بفرستد که خودش دفاع کند.والیزاده به اوپیغام دادکه تانیرو ومهمات دارد نخواهد گذاشت آسیبی به اوبرسد؛وبه سربازها دستوردادکه مسلسلهاراروبه هوا سوارکنند وگاهگاه چند تیری شلیک نمایند.این سیاست جنگی مفید افتاد و دشمنان علی رضاخان دانستند که اگرقصدجان اورابکنند نیروی نظامی جدأ ازاودفاع خواهد کرد دراین اوقات تمام وسایل ارتباطی قطع بودو حتی عبورو مروری درمیان نبود،بخشدارچند نامه شدید الحن به فرمانداری ولشگرنوشت وبالاخره چون نتیجه نداشت وسرهنگ بهرامی فرمانده لشگرکه عامل ومجری سیاست سپهبد رزم آرابود،نمی خواست به ماجرای طرهان خاتمه بدهد نا گزیربخشداربه سرآب دوره رفته به وسیله تلفن بافرمانداری ولشگرتماس گرفته ووخامت اوضاع راگفته وخاطرنشان ساخته که اگرعاجلأنیرویی اعزام نشود،حتی مأمورین دولت هم کشته{خواهندشد}وصدها خروارشیره تریاک که درکوهدشت موجوداست ،غارت خواهدشد.تا این جا برای معرفی موضوع وروشن شدن آن کافی است.و نیروی انتظامی اعزامی ازتهران به خرم آبادوازآن جابه کوهدشت اعزام می شوندکه به محض وردبه شهراعلام حکومت نظامی می نمایند وباطلوع آفتاب سرهنگ برخورداربه اتفاق سرهنگ خسروی فرمانده هنگ ژاندامری لرستان به طرف خانه های دسته امیراعظم راه افتادند.ضمنأ دو کامیون مملوازسربازمسلح ازجناحین خانه هاحرکت ودورخانه هارامحاصره کردند مقارن این حال سرهنگ برخورداروسرهنگ خسروی کمری هاراکشیده و به سران دسته امیراعظم که دوسه نفرازاخوان ایشان وغلامشاه خان سرتیپ نیاوعیدی خان عباسی وعده ای دیگردررأس آنها بودندنهیب زدکه دستها بالاوهرکس تکان بخورد سوراخ خواهدشد.و.یک ساعت طول نکشید که سرهنگ برخوردارباخشونت،کسان امیراعظم رابه بخشداری آوردوبه اتفاق جمع دیکری ازهواداران امیراعظم وهواداران علی رضاخان(آقایان حاج الهیارخان عباسی گراوند وحیات قلی خان خسروی گراوندوغلامحسین خان فاضلی آزادبخت وخود علی رضاخان غضنفری) را تحت الحفظ به شهرخرم آباد فرستاد وخود چندروزدر کوهدشت ماند وهمه اموال واحشام غارت شده راپس گرفت وبه صاحبان اموال دادو به این ترتیب اغتشاشی راکه مسلمأ به ضررهردوسردعوا ومرافعه تمام می شد،خاتمه داد.وپس ازبررسی پرونده هاتعدادی ازافرادازجمله علی رضاخان اززندان آزاد وبه محل خودبرگشتندآن های که برای غارت طایفه آزادبخت آمده بودند،ازطایفه سوری وامرایی ساکن درر رومشکان بودندکه طبق آمارصورت برداری شده. ازاموال غارتگران وصول وبه صاحبان آنها مسترد

    گردید  لطفأ برای قسمت او

     

     

     

     

     

    برای خواندن ادامه مقاله به ادامه مطلب مراجعه نمایید...






    نویسنده مطلب : حاج حسین آزادبخت | تاریخ مطلب : سه شنبه 19 آذر 1392 | تعداد بازدید : 6496 | نظرات(9)

نظرات


این نظر توسط اسلام پناه در تاریخ 5 سال پیش و 1:26 دقیقه ارسال شده است

باعرض سلام وخسته نباشید
تقاضای مکالمه یا شماره تلفن از نوه های سردار بهادار رو دارم ممنون میشم اگه امکانش باشه خیلی ممنون شما میشم
پاسخ : باسلام دوست خوبم من اگر بتوانم اجازه بگیرم از آن بزرگواران این کار را می کنم قربان شما

این نظر توسط ک در تاریخ 5 سال پیش و 17:56 دقیقه ارسال شده است

سلام، عکس فوق که از امان الله خان و اسفندیار خان و علیمحمد خان غضنفری منتشرکرده اید از پدرم به من رسیده.

این نظر توسط جلال در تاریخ 5 سال پیش و 20:21 دقیقه ارسال شده است

با سلام خدمت اقای ازاد بخت جناب رشیدیان سن بنده به اندازه ای است که با بسیاری از سالخوردگان که دوران ها دیده اند هم کلام بوده ام تمام حرف های شما را تایید میکنم ولی کتب تاریخی بسیاری از نظریات شما را ننوشته اند از تاریخ والی زاده گرفته تا ستوده و کتاب مشاهیر لر اینها سندیت دارد هر چند باز هم در نیک نامی و بزرگی خانواده رشیدی و همچنین سرتیپ نیا جای هیچ گونه تردیدی نیست همیشه موفق و پیروز باشید و تشکر از جناب ازاد بخت بابت مطالب زیبا و اموزنده اشان به خصوص برای نسل جوان یا حق
پاسخ : باسلام دوست خوبم جناب جلال با تشکر از شما

این نظر توسط رشیدیان در تاریخ 6 سال پیش و 19:38 دقیقه ارسال شده است

از لطف و محبتتان که نشان دهنده شخصیت و معرفت بالای جنابعالی دارد نسبت به خاندان رشیدیان و مرحوم عمویم حاج عزت الله خان تشکر میکنم. عرض شود که جنابتان که استاد ما هستید بهتر میدانید که متاسفانه شروع تاریخ نویسی و جمع آوری اسناد و تصاویر از اواخر دوران قاجاریه بوده که مصادف با حکومتهای امیر اشرف و امیر اعظم بوده چنان که گویی قبل از این حکومتها و خاندان های متحدشان حکومت و خاندان متحدی وجود نداشته و اگر به عنوان مثال به کتاب تاریخ غضنفری دقت کرده باشید و انرا با کتب گذشته ی استان مانند کتاب والی زاده معجزی و کتاب جناب ستوده مقایسه کنید ضعف کتبی چون تاریخ والی زاده و ستوده را خصوصا در شرح حال طرهان و دلفان و ایل با افتخار موموند میبینید از شانس بد ما حکومتهای رشید خان و فرزندش نعمت الله خان در قبل از مبدا تاریخ نویسی استان قرار گرفته و مدارک کمی از ایشان موجود است فی المثل از رشید خان فرزند ارشد اقا محمد که با فوت یوسف خان اول و دو برادر دیگر مدعی اش رییس مطلق نورعلی بوده و تقریبا از جنگ حسن بقعه تا حکومت دامادش مظفرالملک بر لرستان که سالهای سال میشود تنها مهر ایشان با نام عالیجاه رشیدخان و یک نامه باقی مانده یا مرحوم نعمت الله خان میرپنج فقط یک عکس و دست خط به جاست اما بر کسی پوشیده نیست که ایشان در دستگاه قاسم خان جایگاه بالایی داشته که تاریخ غضنفری نیز اشاراتی شده به شخصه اگر مدرکی بیابم حتما حضورا خدمت میرسم البته دو نامه به عباسقلی خان و سردار ظفر توسط ابوالفتح میرزا مبنی بر واگذاری حکومت نورعلی موجود است که قرار بود امیر هوشنگ رشیدیان تقدیمتان کند نمیدانم چرا کوتاهی کرده بنده نیز به واسطه کارم در تهران هستم انشالله روزی خدمت برسم و از محضرتان کسب علم کنم و امیدوارم روزی با دست پر خدمت برسم اما به شخصه به دور از تعارفات میگویم که خوشحالم کسی در این دیار پیدا شده که نگفته های تاریخ را بیان میکند و پاسخگوی ذهن جوانان عزیز استان میباشد انشالله موفق و سربلند باشید به امید دیدار.

من هم ازمحبت وعنایت جنابعالی نسبت به بنده حقیر کمال تشکر را دارم جناب رشیدی عزیز درست است که از آن زمان اسناد زیادی در دست نیست همین مقدار که دارید وبا آن اطلاعات تاریخی که سینه به سینه به ما رسیده است کافی می باشد فقط لازم است که یکی از خاندان محترم رشیدی درتهیه آن اقدام کند نوشتن مطلب تاریخی دوست محترم مانند نقاشی یک درخت می ماند که نقاش وقتی در فکر زیبایی نقاشی درخت است چه باید بکند باید بعدارکشیدن تنه درخت شاخ وبرگ آنرا زیبا وتوسعه دهد تاتوجه بیننده را جلب نماید پس نوشتن مطلب تاریخی کافی است اسم وموضوع ومکان واسامی راداشته باشی تا هر چه دلت می خواهد بنویسید حال با این یاداشت شما زحمت نوشتن نظریات خود رابکشید همه را روی کاغذی بیاورید وامضا باسم وادرس خود درآن ذکر تامن در زیبا سازی آن اقدام کنم وبا عکسهای ارسالی وعکس خودت آنرا در سایت دردیدعمو قرار دهم منتظر هستم

این نظر توسط رشیدیان در تاریخ 6 سال پیش و 18:41 دقیقه ارسال شده است

سلام بر استاد با صداقت جناب آزادبخت و تشکر از جناب کاظمی خواهرزاده محترم و فرهیخته و اما در جواب جناب نورعلی که البته نامش مستعار میباشد عرض میشود که سخنان جنابتان که فاقد سند و اعتبار و علاوه بر آن با عقل جور در نمی اید و به دلایل عقلی زیر رد میباشد قبل از هر چیز به شخصه به شرافتم سوگند میخورم اگر بیشتر از شما و سایرین به هم خونهای عزیزم خاندان سرتیپ نیا و خصوصا یکی از افتخارات طایفه نورعلی مرحوم امیربهادر علاقه مند و ارادت نداشته باشم کمتر هم ندارم و همین که خدا بداند برای من کافیست تا بنده خدا و اما بعد فرمودید که کل قدرت خاندان رشیدیان در دوران سردار بهادر و مرحوم ابراهیم خان بوده و نیز چون فرزندان امیر بهادر سنشان قانونی نبوده نمیتوانستند عهده دار ریاست باشند و نیز در دوران مرحوم غلامشاه خان بر خاندان رشیدیان سخت گذشته!!!!!! اولا رشیدی در مقاطعی از تاریخ ریاست داشته نه فقط در دوره ای بعد از فوت مرحوم یوسف خان اول داماد میرنصرلله و سایر مدعیان جانشینی آقا محمد به نام های نامدار خان و کلب علی خان در جنگ حسن بقعه و کم بودن سن اولاد یوسف خان رضا قلی خان سرتیپ و امام قلی خان بطوری که نقل ها حاکی از آن است امام قلی خان فرزند دوم یوسف خان در آن زمان نوزادی شیر خواره بودند و نداشتن ادعای ریاست از طرف سایر بازماندگان آقا محمد به نامهای حاتم خان و فتح الله خان رشید خان فرزند ارشد آقا محمد رییس مطلق ایل نورعلی بود و بعدها با وصلت با مظفرالملک والی لرستان قدرت فراوانی داشتند بعد از ایشان فرزند ارشدش نعمت الله خان میرپنج رییس نورعلی و نایب قاسم خان امرایی در دلفان بود تا اینکه امیر اشرف به قدرت رسید و آنگونه که در کتاب تاریخ غضنفری میخوانیم از بین تمام متحدان قاسم خان نعمت الله خان و نامدار خان هدف کشتن امیر اشرف قرار گرفتند زیرا عملا حکوت قاسم خان در اواخر دورانش در طرهان توسط نامدار خان و در دلفان توسط نعمت الله خان اداره میشد پس رشیدی ها بجز دوران سردار بهادر در دوران های دیگر نیز قدرت داشته اند ایراد دومی که بر گفته هایتان وارد است در مورد حکومت رشیدی ها در دوران سردار اینکه فرزند ارشد مرحوم امیر بهادر در آن زمان سنش پایین بوده اشتباه است چون ما در کتاب غضنفری میخوانیم مرحوم غلامشاه خان در دورانی که امیراعظم بر علیه شاه بختی و سردار بهادر میجنگیده مرحوم غلامشاه خان نیز در جنگ ها حضور داشتند چنان که در صفحه 1095 کتاب آمده در جنگ بابا حبیب که ایشان اسیر میشود او تنها 18 سال داشت آیا 18 سال همیشه از دیر باز و حتا اکنون سن قانونی محسوب نمیشده!! یا فرض که این دلیل اشتباه شما درست است چرا سایر خوانین محترم خاندان سرتیپ نیا مانند مرحوم خسرو خان مرحوم امامقلی خان و سایرین که الحق مردانی لایق و با درایت بودند جانشین امیر بهادر نشدند بزرگوار چرا حقیقت تاریخ را نمیپذیرید رشیدی ها متحد سردار بهدر و علیرضا خان بودند و آن دوران باند ایشان بر کرسی قدرت تکیه داشته مرحوم غلامشاه خان بعد از شهریور 1320 و آزاد شدن امیر اعظم و جنگ های محمد حسین خان و علیرضا خان و فوت سردار بهادر به قدرت اول نورعلی رسیدند و ایراد سوم که گفتید در دوران بعد از سردار بهادر بر خاندان رشیدی سخت گذشته!!!!!! توضیح دهید روشن شویم چون صحبت های شما اشتباه است زیرا خاندان رشیدی نه از نظر معیشت در مذیقه بودند و نه بی هوادار و نه بی مقام در این دوران مردانی چون عزت الله خان نماینده اصناف و مالک زمینهای فراوان چون حسینقلی خان شهردار ملایر چون یحیی خان نماینده شورای عشایری و عضو حزب رستاخیز استان و ... سایرین داشته ایم!!! کدام سختی !!! اتفاقا در دوران مرحوم غلامشاه خان و بعد آن میان رشیدی و سرتیپ نیا دوستی برقرار شده و ازدواج هایی نیز صورت گرفت مانند ازدواج مرحوم رشید خان سالار ارفع و برادرش غلامرضا خان با دو تن از دختران امیربهادر که به شخصه همیشه به داشتن چنین زن عموهایی افتخار کرده ام مانند ازدواج مرحوم جهانشاه خان سرتیپ نیا با دختر رشید خان در دهه 40 ازدواج مرحوم شهید سرتیپ نیا سردار دفاع مقدس با دختر مرتضی خان رشیدی و امروزه هم احمدلله این رویه ادامه دارد بنابر این خواهشن به دنبال کسب اطلاعات از تمامی منابع باشید نه یک منبع خاص متعصب و برایتان آرزوی موفقیت دارم و بار دیگر از استاد با صداقت و محبوب دیارمان جناب آزاد بخت و جناب کاظمی بزرگوار تشکر میکنم .
پاسخ : باسلام حضور جناب رشیدیان بزرگوار چه خوب بودآقای رشیدیان اسم کوچک خود را می آوردند که جای شک وتردیدباقی نمی ماند من خود به خاندان شریف رشیدی ورشیدیان به خصوص زنده یاد مرحوم عزت الله خان رشیدی که از افراد باارزش ومحترم شهرمان بود که خدا وند رحمان روح اوراببخشد وبیامورزد آمین . ودوست عزیزمن خیلی از دوستان رشیدی در این کامنت ها خواهش کردم هر اندازه که مطالب وسند وعکس چه تکی وچه دست جمعی دارید دراختیار ما قرار دهید تا آن طوری که شایسته این خاندان است مطلب بنویسم ولی کسی به ما پاسخی نداد با تشکر از شما

این نظر توسط نورعلی در تاریخ 6 سال پیش و 12:27 دقیقه ارسال شده است

جناب آقای کاظمی با عرض ادب و احترام به حضورتان عارضم کل قدرت خاندان رشیدی در دوران حکومت امان اله خان سردار بهادر بوده است، که آن هم چند صباحی بیش نبوده. در آن دوره یوسف خان امیر بهادر( رئیس راس ایل نورعلی) اعدام شده بودند و فرزندان آن دلاور دوران به دلیل صغر سن ریاست ایل را نمی توانستند عهده دار شوند.از این رو ابراهیم خان رشیدی که باجناق سردار بهادر بودند به واسطه این نزدیکی،به مدت یک دهه زمام امور را به دست گرفتند و بر نیمی از ایل نورعلی ریاست نمودند.اما این قدرت نسبی با بزرگ شدن فرزندان امیر(بهادر) «غلامشاه خان و رضاقلی خان» رو به افول نهاد که دوران سختی را برای خانواده رشیدیان رقم زد.

این نظر توسط كاظمي در تاریخ 8 سال پیش و 11:55 دقیقه ارسال شده است

جناب ازاد بخت عزيز هميشه داشتن يك دست خط و يا اكتفا كردن به چند كتاب تاريخي كه علي رغم تمام احترامي كه براي نويسندگان انان قائلم بايد گفت امروزه بر تمامي علاقه مندان ثابت شده كه كتب گذشته ي تاريخ لرستان سرشار از تعصب وجانبداري ميباشد كافيست وبلاگ هاي تاريخي استان را مشاهده نماييد و نظرات كاربران را بخوانيد نيك ميبينيد كه درصد بسيار زيادي از علاقه مندان تاريخ لرستان نسبت به نوشته هاي گذشته اعتراض دارند و جملگي معتقدند كه ان نوشته ها كه متاسفانه خالي از تعصب و جانبداري نيست منبع مورخين امروزي نيز ميباشند بسياري از معمرين محلي كه دنيا ديده ميباشند و براي انان بسيار سخت است كه دروغ بگويند صحبت هاي بر خلاف نويسندگان گذشته ما ميگويند كه اين امر باعث ميشود ما به مورخين گذشته شك كنيم !! و اين سوال برايمان مطرح شود كه بالاخره كدام راست ميگويند؟؟ حقيقت كدام است؟ اما چكيده سخن معمرين و مورخين اين است كه همان گونه كه در دوران امير اشرف و امير اعظم خاندان هاي متصل به انها قدرت را در اختيار داشتند در دوران نامدار خان و سردار بهادر و عليرضا خان نيز خاندان هاي متصل به ايشان چگونه ميشود كه در دوران حكومت انان متحدشان تنها صاحب نيمي از طايفه باشد؟!! حتما اين مثل را شنيده ايد كه دو پادشاه در يك اقليم نگنجد ابراهيم خان رشيديان در طرهان برادر ايشان ابدال خان سردار ظفر كه روستاي ظفر اباد دلفان بنام ايشان است و نامش در كتاب فري استار ذكر شده در دلفان اقامت داشت ايا عرصه اي براي حكومت ديگري ميگذاشت؟ و يا هيچ مطلبي در مورد جدم مراد علي خان كاظمي ملقب به درويش دلاور و يا علي اكبر خان كاظمي كه بنظر بسياري مردمي ترين خان دلفان بوده در وبلاگتان نميبينم خواهشا جناب عالي بنيان گذار صداقت در تاريخ لرستان باشيد و علاقه مندان به نوشته هاي خود را نا اميد نكنيد و اميد وارم از انتقاد سازنده اينجانب دلخور نباشيد با تشكر از وقتي كه مرحمت فرمودين.
پاسخ : سلابرشما جناب کاظمی من تمام فرمایشات جناعالی را قبول دارم درست اس چنین بوده که گفتی واماخود شماواقوام محترم شما که بازماندگان سرداررشید ودرویش خان وعلی اگبرخان هستیدچه کاری وچه قدمی دررا ه معرفی بزرگان خودبرداشتید وبابودن جناب استادگرامی ایرج خان کاظمی که یکی ازبزرگان فرهنگی ما است چه ...دوست عزیزمن اطلاعاتم درموردخانواده جنابعالی به اندازه سرکارنیست باتوجه به چاپ کتاب تاریخ غضنفری که درمورد خاندان رشیدیان کم لطفی های شددرباره نعمت الله خان وکشتن اونقل شده درموردسردارظفرودیگران امیداست شماودیگردوستان دراین باره بامن هم کاری کنیدمن ووسایت یاران مومه وند درخدمت شما است

این نظر توسط كاظمي در تاریخ 8 سال پیش و 11:21 دقیقه ارسال شده است

استاد عزيز جناب ازادبخت ضمن خسته نباشيد خدمت شما و همكارانتان در مورد جد مادري اينجانب مرحوم ابراهيم خان رشيديان نيك ميدانيد كه همان گونه كه در دوران امير اشرف و امير اعظم خاندان سرتيپ نيا قدرت نورعلي را در دست داشتند در دوران سردار بهادر و عليرضا خان نيز خاندان رشيديان قدرت نورعلي را در اختيار داشتن حال چگونه جنابعالي ابراهيم خان رشيديان را در دوران حكومت دوست ديرين و باجناق خود سردار بهادر صاحب تنها نيمي از نورعلي ميدانيد خدا ميداند !!! اگر امكان دارد بنده را راهنمايي كنيد با تشكر.
پاسخ : باسلام جناب اقای کاظمی درمورداین موضوع قبلأ نیز درجواب یکی ازآقایان رشیدی عرض کردم خانواده سرتیپ نیا ازامیربهادر تاغلامشاه خان دارای مدارک واسنادی هستندکه نشان می دهددرتمام مدت حکومت امیراشرف وامیراعظم حکم نایبالحکومه دلفان راداشته اندودرکتاب تاریخی روزگارقاجاروروزگارپهلوی ازاین خاندان به خوبی یاد شده است ودرکتاب شورش اثراستادستوده هم درباره این خانواده به خوبی آمده است پس اگر آقایان رشیدی نوشته ای دارند که نشان دهد من باکمال میل آن رادردیدعموم قرارمی دهم باتشکر

این نظر توسط یاراحمدی در تاریخ 9 سال پیش و 17:00 دقیقه ارسال شده است

درود برشما جناب آقای آزادبخت واقعا مطالب زیبایی نوشتید منتظر مطالب بعدی شما هستیم. موفق و پیروز باشید.
پاسخ : ازلطف شماسپاس گزارم وبه امید خدا اسامی تمام بزرگان ترهان دلفان را نوشته وبه ترتیب اعلام می شوند


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B :S
کد امنیتی
رفرش
کد امنیتی
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]