شناخت وضعیت اجتماعی طایفه نویرعالی دلفان وترهان بخش دوم (سفری به خیاران ترهان )



     
    بخش دوم (سفری به خیاران ترهان)                      

    دره‌ي ترهان Tarhan با زمین‌های حاصل‌خیزش که به وسیله‌ي چندین چشمه‌سار فصلی در خود منطقه و رودخانه‌هایی که از پا‌آسن و خسروآباد سرچشمه گرفته؛ مشروب می‌شود و این شرایط ویژه جغرافیایی؛ از قدیم‌الایام، گروه‌های مختلف انسانی را به‌سوی خود کشانیده‌است. در این محدوده‌ی مطالعاتی آثار فرهنگی - تاریخی فراوانی دیده‌می‌شود که تعدادی از آن‌ها در فهرست آثار ملی کشور به ثبت رسیده‌است.

    ترهان که از گذشته‌های دور به همین نام خوانده‌شده، دره‌ای است حاصل‌خیز و میان‌کوهی، که از شمال به کوه «خیاران»، از جنوب به کوه «داگله» و «تنگه‌ی سیاو»، از غرب به تنگه‌ي «سرترهان» و تنگه‌ی «سی‌پله» در رودخانه‌ی سیمره و از شرق و جنوب به «مادیان‌کوه» و تنگه‌ِ‌ي «جن‌گیر» و«توه‌‌هوشکه» محدود‌است. بعدها که در زمان پهلوی یکم، هنگامی که حاج علی رزم‌آرا فرماندار نظامی لرستان بود، کوهدشت به بخش تبدیل شد و به بخش ترهان (با سه دهستان ترهان، رومشکان و کوهدشت) نام‌گذاری شد. از این روی است که اگر از هر شخص ساکن مناطق اطراف شهرستان کوهدشت بپرسی ترهان کجاست؟ ایشان تمام شهرستان کوهدشت را نشان‌خواهند داد. در این کهن‌زیست، مردمانی از طوایف: «نویرعالی»، «کورونی»، «گراوند»، «آیینه‌وند» و «کوشکی» سکونت دارند.
    در پی مطالعات و بررسی‌هایی که درباره‌ی وضعیت اجتماعی طایفه‌ی نویرعالی داشتیم، نگارندگان طی سفری یک‌روزه از ساعت ده صبح روز شنبههشتم تیرماه جاری از کوهدشت به دره‌ی ترهان، یعنی بخش کورونی، به‌جهت دیدار از یکی از بزرگان طایفه‌ی نویرعالی ساکن در دهکده‌ی «چاه سرده خیاران» ترهان به‌نام «شیرمحمدخان‌صحبتی» برای دریافت یک‌سری اخبار و اطلاعات مربوطه، حرکت کردیم.

     

     

     

    ظهر به شهر کورونی رسیدیم که برای استراحت، خواندن نماز و صرف‌ناهار به منزل آقای منصورخان منصوری پدر امیرمنصوری رفتیم و مورد استقبال گرم قرارگرفتیم. بعدازظهر ابتدا به سمت روستای خسروآباد رفتیم تا از محل استقرار یکی از تیره‌های نویرعالی به‌نام «هوز بختیار» دیداری داشته‌باشیم. منطقه‌ی باصفای خسروآباد با مردمانی مهمان‌نواز و با‌محبت، از لحاظ جغرافیایی یک معبر ارتباطی است که در اطراف آن باغ‌هاي زیادی کاشت شده‌است. هم‌چنین در میان این دره‌ي ارتباطی، رودخانه‌ی «خسروآباد» جریان دارد که آن نیز از منطقه‌ی «پاآسن» (Pa Asen) سرچشمه می‌گیرد. تنگه‌ي خسروآباد و املاک آن مربوط به یکی از بزرگان دلفان و ترهان به نام «یوسف‌خان امیر بهادر» رئیس ایل نورعالی دلفان و ترهان بوده‌است. ملک خسروآباد در آن زمان دارای آب فراوان بوده‌است؛ اين منطقه که از نظر مرغوبیت و خوش آب و هوایی از بهترین نقاط ترهان بوده‌، از گذشته تا چندسال پیش متعلق به یوسف‌خان امیربهادر و خانواده ایشان بوده‌است. امیربهادر یکی از بزرگان ترهان و دلفان از طایفه‌ی نورعالی ایل موموند دلفان بوده که در حکومت امیر اشرف و امیر اعظم امرایی وزیر و مشاور اول و بازوی راست حکومت آنان بوده‌است. شخصیتی نیک‌نام، سلحشور، شجاع و سخاوتمند که در حکومت، حرف اول را می‌زد. همه‌ی مردم لرستان می‌دانند که امیربهادر سرداری پاک‌دامن و نیک‌نفس بوده‌ که در فصل زمستان در ترهان و در محل خسروآباد سکونت داشته‌است. او در آن زمان در میان آن تنگه، باغ بزرگی با ساختمانی زیبا و آباد احداث می‌نماید که هنوز آثاری از آن‌ها پیداست. بنا به گفته‌ی ریش‌سفیدان محل، در این مکان بر روی تخته‌سنگی، کتیبه‌ای از بیانات و نظرات امیربهادر وجود داشته که بدبختانه بر اثر احداث جاده‌ی ارتباطی، آن کتیبه نوشتاری با فشار تیغه بلدوزر از جایش خارج شده، درنهایت گم می‌شود. در مورد امیربهادر گفته‌های فراوانی است، نگارنده رساله‌ای جدا برای ایشان تهیه نموده که بعداً به نظر عزیزان خواهد رسید.
    پس از گذشتن از میان تنگه‌ي خسروآباد از کنار باغ‌های زیبایی که در مسیر ما بود به سمت شمال حرکت کردیم تا به دره‌ی سرسبز و زیبای پاآسن رسیدیم. در این منطقه مردمانی از طوایف: «کورونی»، «نویرعالی»، «امرایی»، «کمالوند» و... سکونت دارند. به علت مستعد بودن منطقه، شغل اصلی این اهالی باغ‌داری و کشاورزی آبی است. در میان این دره‌ي مصفا آثاری از یک قلعه‌ي مخروبه هویداست كه در محل به قلعه‌ي «نظرعلی‌خان امیراشرف» شهرت دارد، اندکی از دیوارهای آن هنوز برپاست. تاریخ ساخت این قلعه به خیلی قبل از امیراشرف برمی‌گردد. البته هدف اصلی ما از آمدن به پای آسن، دیداری از سرآسن و جاده‌ی مالرو و کوهستانی آن بود. چراکه این جاده از گذشته‌های دور تا چهار دهه‌ی گذشته تنها راه ارتباطی مردمان منطقه و اقوام کوچ‌رو دلفان به ترهان و بالعکس بوده‌است. این جاده که در 200 متری شرق زیارتگاه ذوالفقارعلی در کمرکش کوه‌سرآسن ایجاد‌شده، با استفاده از تسطیح‌کردن صخره‌های کوه و سنگ‌چین‌کردن محل‌های صعب کوهستان با حالتی مارپیچ به سمت بالای کوه پیش‌می‌رود. بر سر دومین پیچ جاده یک قطعه سنگ تقریباً مکعبی شکل قراردارد، که بر روی آن دو کتیبه در داخل دو کادر تقریباً مستطیل‌شکل به خط و زبان فارسی نوشته شده كه بدبختانه بر اثر ضربات تیشه قاچاقچیان به شدت مخدوش گشته‌است. آن‌چه که از متن یکی از کتیبه‌ها که سالم‌تر مانده، قابل خواندن بود؛ در سال 1342 (ه.ق) علی محمدخان امیراعظم پسر نظرعلی‌خان امیراشرف، حاکم ترهان و احتمالاً هم در آن زمان وکیل لرستان در مجلس شورای ملی بوده‌است، پس از مشاهده‌ی جاده‌ي مالرو و ارتباطی ترهان- پاآسن و دیدن وضعیت مخدوش آن، تصمیم می‌گیرد که با هزینه‌ای که خود فراهم آورده، به‌جهت دعاگویی عامه‌ی مردم، این جاده‌ی‌‌ ارتباطی را بازسازی نماید. پس از گرفتن چند قطعه عکس از کتیبه‌ها و جاده‌ی مالرو سنگ‌چین، به سمت دهکده‌ی چاه‌سرده خیاران ترهان برای دیدار از شیرمحمدخان صحبتی ره‌سپار شدیم.
    از شهرکورونی که خارج‌شدیم به سمت راست جاده یعنی دامنه‌ي کوه خیاران، «تنگه صفروه‌‌گ» قابل مشاهده‌بود. سیدصفروه‌گ یکی از معتمدین طایفه‌ی‌ نویرعالی در حدود150 سال پیش بوده‌است. پایین‌تر از تنگه‌ي صفروه‌گ یک تنگه‌ي دیگری به نام «قولنگ‌بر» و «تخت آممه» یا «آقا محمد» با ساختاری انسان‌ساز و چشمه‌آبی قابل رویت بود. در ورودی این تنگه که آثار پی یک‌سری ساختمان و یک‌سری دست ساخت زیرزمینی که در محل به آن‌ها «کت» می‌گویند و نيز چشمه آب  هنوزباقی بود، که نشان‌دهنده‌ِي روزگاری آباد در دامنه‌های خیاران بوده كه در میان طایفه نویرعالی و سایر طوایف ترهان به «تخت آقامحمدخان» معروف‌است. «آممه» این محل را به‌وسیله‌ي نیروي انسانی تخت‌و‌تراز کرده‌بود که درفصل‌های زمستان وکمی هم از بهار برای نشست‌ و شورا از آن استفاده‌كنند. لازم به‌ذکراست که آقامحمدخان جد بزرگ خوانین «نورعلی» ساکن ترهان و دلفان می‌باشد. و طبق اخبار و اطلاعات، آقامحمدخان احتمالاً در زمان سلسله زندیه و اوایل قاجاریه می‌زیسته است.
    در روبه‌روی همین تنگه «تخت آممه» و بر سر جاده و راه ارتباطی شهر کورونی به «گراو»، دهکده‌ی چاه‌سرده خیاران واقع ‌است. در این‌جا به منزل «شیرمحمدخان صحبتی» رسیدیم و مورد استقبال گرم ایشان و خانواده‌اش قرار‌گرفتیم. شیرمحمدخان از نوادگان «امام‌قلی‌خان» (عزیزی) فرزند «یوسف‌خان ‌یکم» و فرزند «آقامحمدخان» معروف است. ایشان تنها یادگار باقی‌مانده از آن بزرگ‌مردان تاریخ نویرعالی می‌باشند که به همراه چند خانوار دیگر از نویرعالی در چاه‌سرده روزگار می‌گذرانند و اکنون بنابه‌گفته‌ی خویش 102 سال سن دارد و دوباره اظهارکرد که در زمان جنگ علی محمدخان امیراعظم با قوای دولت در سرخ دم لری بیش از بیست سال سن داشته‌ام. بنا به‌گفته‌ی ایشان، وجه تسمیه چاه‌سرده بدان سبب است که در روزگار پهلوی، برای تأمین آسایش و آب شرب اهالی محل، بنابه دستور غلام‌شاه‌خان سرتیپ‌نیا عموزاده‌اش، یک حلقه چاه آبی ایجادمی‌شود و سپس از طریق یک تونل انحرافی راهی پله‌ای به زیر‌زمین و تا رسیدن به سطح آب چاه درست می‌شود كه در هر حال، اشخاص بتوانند مستقیم از آب چاه استفاده‌کنند. و چون‌ این چاه از آب خنک و گوارایی برخوردار بوده، به چاه‌سرده معروف می‌شود. خیاران نیز نام کوه مشرف به دهکده‌است که نام منطقه‌ی مسکونی از نام کوه خیاران به وام‌گرفته‌شده‌است. در اطراف این دهکده آثاری از بقایای دهکده‌های دیگری از طایفه‌ی نویرعالی چون «ده‌پلدون» یا «ده پهلوان»، دیده می‌شود که اکنون متروک و خالی از هر گونه سکنه هستند. لازم‌به‌ذکر است که تیره‌ «ده‌پلدون» یا «ده‌پهلوان» نویرعالی دارای بزرگانی نیز هستند که درکل منطقه نقش‌آفرین بوده‌اند و مورد احترام مردم منطقه‌ی دلفان وترهان نیز هستند، و از این رهگذر در بین آن بزرگان، سه برادر به نام‌های «روسم» (رستم) و«جانه میر» (جهان میر) و«باخی» (باقرخان) با شهرت رستمی وجود‌داشت. رستم، جراح و شکسته‌بند و کار طبابت را انجام می‌داد. درآن زمان درمنطقه‌ی دلفان و ترهان دکترتحصیل‌کرده‌ای وجود‌نداشت و فقط همین جراحان محلی بودند که بیماران را درمان می‌نمودند، در بین آن‌ها رستم از همه استاد‌تر بود. روی این‌حساب او در طول عمر خود مورد احترام مردم ترهان و دلفان بوده‌است. برادر کوچک‌ترش بخاغی (باقرخان) رستمی، که در آن زمان ازجانب حکومت به‌عنوان کدخدای آن محل به‌نام روستای «تنگ قلعه» معرفی شد و سرپرستی آن تیره ده پهلوان را به او سپردند. باخی شخصیتی مورد احترام بود و در دسته‌ی جناح‌های سیاسی محلی آن زمان، یکی از یاران «علی‌رضاخان غضنفری» فرزند و جانشین «امان‌الله‌خان سرداربهادر» حاکم ترهان و دلفان به‌حساب‌می‌آمد و نقش مهمی را ایفا‌می‌کرده‌است. در این میان روسم و جانه‌میر از کوهدشت به نورآباد نقل‌مکان‌کرده، در آن‌جا ماندگارشدند و باخی درکوهدشت می‌ماند. این سه برادر از میان طایفه‌ي نویرعالی در دهه‌های پنجاه تا شصت زندگی‌کرده‌اند. در زمان انقلاب اسلامی ایران نوادگان این سه برادرمشغول تحصیل شده، به درجه‌های عالی تحصیلی رسیدند و  اکثراً نیز در دستگاهای دولتی مشغول‌به‌کارمی‌باشند؛...
     در ادامه مطلب باید توضیح‌داد که این منطقه‌ی چاه‌سرده از خیاران، در روزگاری نه‌چندان دور به‌نام «رضاقلی خان‌سرتیپ‌نیا» معروف بوده‌است. رضاقلی‌خان معروف به«باوه‌خونی» فرزند «یوسف‌خان‌امیربهادر» ازبزرگان ترهان و دلفان ساکن در دره‌ي ترهان به‌میان‌می‌آید. املاک این منطقه اکثراً تا چند سال پیش مربوط به این خانواده ودودمان او بوده، باوه‌خونی تا دهه‌ی پنجاه ساکن دره‌ی ترهان روستای چاه‌سرده خیاران بود و سپس به شهر خرم‌آباد نقل مکان کرده، تا پایان عمر در آن‌جا ماندگارمی‌شود. اکنون در میان دهکده‌ی چاه‌سرده بقایای قلعه‌ی مخروبه باوه‌خونی مشهود است.
    به گفته‌ي شیرمحمدخان، در زمان آممه بزرگ نیز یکی ازخاندان بزرگ غضنفری حاکم دلفان و ترهان بوده، به احتمال قوی میرغضنفرخان پدر میرقیصرخان جد بزرگ میرنصرالله خان است. در این باب حکایتی هست که می‌گویند «میرغضنفر» به همراه «مه‌شریف‌خان‌مومه‌وند» از دلفان به ترهان کوچ کرده‌است و املاک کوهدشت را مه‌شریف‌خان‌مومه‌وند خریداری و رومشکان و قسمتی ازسایر جاهای ترهان را میرغضنفر خریداری‌می‌کند. اینان به‌همراه دیگر مردمی که وابسته به آن‌ها بوده‌اند از نیمه‌ی دوم اردی‌بهشت تا اول آبان‌ماه که تابستان محلی می‌باشد در دلفان سکونت داشته‌اند و از اول آبان به ترهان آمده، تا نیمه‌ی دوم اردی‌بهشت ماه ماندگار بودند و به‌طور عشایری به دام‌داری و کشاورزی دراین دو منطقه ادامه‌داده‌اند. تا روزگار رژیم پهلوی که آزادی عمل زندگی را از آن‌ها گرفت و زندگی جدیدی با تغییرکلی شروع نمودند که عده‌ای در دلفان و تعدادی هم در ترهان و کوهدشت ماندگار شدند. آممه‌بزرگ در خیاران ترهان باکمک نیروی انسانی محلی در دامنه‌ی کوه را کنده، تراز می‌نماید. اکنون بعد از دویست‌سال اگرکسی ازآن محل عبور کند و بپرسد آن جای چه‌بوده؟ باز می‌گویند این جای نشست مجلس خان نورعالی آقامحمدخان بوده که دراین‌جا زندگی‌ كرده‌است.
    زمان قاجاریه که حکومت ترهان و دلفان به میرنصرالله‌خان امرایی فرزند ارشد میرقیصرخان رسید، یوسف‌خان‌نورعالی فرزند آممه، داماد میرنصرالله خان امرایی شد دختر میرقیصر به نام ارشدبانو همسر یوسف‌خان اول می‌شود. در نتیجه او نایب‌الحکومه دلفان شد که شخصیتی با ارزش و توانا و محترم بوده‌است. بعد از یوسف خان، فرزندش رضاقلی‌خان‌سرتیپ جای او را می‌گیرد. پس از رضاقلی‌خان‌سرتیپ، یوسف‌خان دوم معروف به امیربهادر جای پدر را گرفت. یوسف‌خان‌امیربهادر که دربین بزرگان لرستان از ارزش‌های والاتری برخورداربود، انسانی ارزشمند و شایسته و نیک نام و آگاه به امورحکومتی و پاک‌دامان بوده، اونایب‌الحکومه و مشاورعالی حکومت علی‌محمدخان امیراعظم‌غضنفری حاکم ترهان و دلفان بوده که متاسفأنه درزمان لشکرکشی رضاخان سردارسپه به فرماندهی امیراحمدی و امیرخزائی به لرستان، امیربهادر قربانی خیانت‌های دیگر هم‌دستان و هم‌ولایتی‌های خودش شد او در نشستی در منزل شجاع‌الملک باحضور تعدادی ازبزرگان لرستان از هر در صحبتی کرده‌بودند، ازجمله امیربهادر موضوع درگیری ارتش شاهنشاهی در کردستان با مردم کُرد را در آن جلسه مطرح می‌نماید. بدبختانه مخبرین شبانه آن گفت‌وگو را به تیمسارخزائی گزارش داده، آن‌طور به‌نظر امیرخزائی رسانده‌بودند که مسبب این همه درگیری در لرستان امیربهادر است. امیرخزائی که از مدت‌ها قبل برنامه‌ریزی کرده‌بود که یوسف‌خان را در دام اندازد، این فرصت را مغتنم‌شمرده که زودتر او را گرفتار‌کند. صبحِ آن شب‌سیاه، وقتی تمام بزرگان لرستانی به‌حضور امیرخزائی رسیده‌بودند، امیربهادر کمی دیرتر از همه به آن جلسه می‌رسد، و با برخورد تند و بی‌احترامانه امیرخزائی روبه‌رو می‌شود. وقتی امیرخزائی شروع به برخورد فیزیکی نسبت به امیربهادر می‌نماید، متأسفانه از افراد حاضر در مجلس کسی چیزی درشفاعت از امیربهادر نمی‌گویند. فقط غلامعلی‌خان‌امیرهمایون بیرانوند بلند می‌شود، می‌گوید؛ جناب تیمسارخزائی ما خود می‌دانستیم این آمدن مرگ درپی دارد دیگر نیازی نیست که این‌طور آبروی ما ریخته‌شود. باتوجه به‌این‌که از دیگر ریش سفیدان مجلس مانند نظرعلی‌خان، نیز انتظار‌می‌رفت که از یوسف‌خان امیربهادر شفاعت‌کنند؛ ولی همه سکوت می‌کنند، و با این وصف امیربهادر را به زندان برده، شبانه او را به همدان انتقال‌می‌دهند و در آن‌جا با آن‌که ازطرف اهالی همدان و دیگر بزرگان لرستان، دفاعیات زیادی می‌شود، ولی امیرخزائی شفاعت هیچ‌کس را نمی‌پذیرد، و او را در همدان اعدام می‌کنند. و این‌طور بود که به دست ناپاکان، یکی از پاک‌ترین انسان‌های لرستانی را گرفتارکردند.
    فی‌البداهه ما هرچه از شیرمحمدخان پرسش‌کردیم که ازجانب مخالفین ترهانی، علیه امیربهادر تحریکاتی بوده، او قبول نمی‌کرد، و آن‌ها را دوست می‌دانست. با این تفاسیر او دوباره مدعی‌بود که کسی از مردم ما درمرگ یوسف‌خان دخالتی نداشته، علت فقط تصمیم خود رضاخان سردارسپه بوده که می‌خواست تمام سران لرستان را ازبین‌ببرد، و ازبین هم برد. رضاخان کسی ازسران را باقی نگذاشت، همه را کشت و اگر علی‌محمدخان امیراعظم باقی‌ماند علتش حمایت امیراحمدی و تیمسار رزم‌آرا بود که چندین بار از رضاشاه تقاضا کرده‌بودند که او را ببخشد. هم‌چنین علی‌محمدخان مدت زیادی هم زندانی بود وهم تعبید شد که تا زمان پهلوی دوم دستور آزادی وی صادرگردید.
    هم‌چنین پرسش شد که در نبرد بین علی‌محمدخان و قوای دولتی چه‌کسانی از سران ترهان و طایفه‌ی نویرعالی کشته شدند، ایشان گفتند: تاجایی که من می‌دانم تعدادی ازافراد عادی کشته‌شدند و ازجمله سردارانی که در این جنگ کشته‌شدند:«یدالله‌خان سردارناصر امرایی» فرزند امیراشرف و سرداربزرگ گراوند «شه‌مرادخان سالارجنگ» و «اسفندیارخان رماوندی» و عده‌ای دیگر که اسامی آن‌ها را به‌یاد ندارم. و تعدادی هم اسیر‌گشتند. از جمله:«غلام‌شاه‌خان سرتیپ‌نیا» در نبرد «چیابل» هنگام حمله‌ي آخر، به اسارت یاران «امان‌الله‌خان سرداربهادر» درمی‌آید. و مسئولیت اسارت ایشان با افراد «الله‌یارخان‌گراوند» بوده‌است.
    به‌طوری که می‌گویند به «ابدال‌خان‌سردارظفر دلفانی» فرزند نعمت‌الله‌خان رشیدی پیشنهاد‌می‌شود، غلام‌شاه‌خان را که در بند، اسیر است، به عوض خون پدرت به‌قتل برسان؛ ولی سردارظفرنورعالی این پیشنهاد را نمی‌پذیرد.  در جواب می‌گوید:«من این عمل زشت را انجام‌نمی‌دهم چون قاتل پدر من کس دیگری است، اگر قرار‌باشد ادعايی داشته‌باشم از کسی که قاتل پدرم بوده، خواهم‌گرفت نه از پسرعمویم.» دراین‌هنگام الله‌یارخان سالاربهادر‌گراوند که از این موضوع مطلع‌می‌شود، دستورمی‌دهد غلام‌شاه‌خان را به محل امنی برده، تعدادی نگهبان بر او می‌گمارند که ازجان او حفاظت‌کنند تا خطری برای او پیش‌نیاید.
    این بود مختصری از شرح حال و اوضاع تاریخ سیاسی طایفه‌ی نویرعالی دوران معاصر، که از محضر شیرمحمدخان صحبتی به وام گرفته شد.

    *نویسندگان: حسین آزادبخت و امیر منصوری

    *


                                                                       شرح عکس: از راست؛  امیرمنصوری، شیرمحمدخان صحبتی نورعالی و حاج حسین آزادبخت مومه‌وند

     

     

    *اين مقاله در شماره‌ي 284 (14 امرداد1393)سيمره منتشر شده‌است. هرگونه اقتباس و كپي‌برداري بدون ذكر ..منبع كامل پيگرد قانوني دارد.






    نویسنده مطلب : حاج حسین آزادبخت | تاریخ مطلب : جمعه 17 مرداد 1393 | تعداد بازدید : 2128 | نظرات(1)

نظرات



نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B :S
کد امنیتی
رفرش
کد امنیتی
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]