شناخت وضعیت اجتماعی طایفه نویرعالی دلفان وترهان



     این مقاله درهفته نامه سیمره بتاریخ پنج شنبه 19 تیرماه 93 به چاپ رسید

     

     


    ازراست رضاقلی خان معروف باوه خانی و فتح الله خان سرتیپ نیا فرزندان یوسف خان امیربهادر ودکتر سیروس غضنفری وغلامرضاخان

    غضنفری فرزندان علی محمدخان امیراعظم ونفرآخر

     

    http://up.y-m-v.ir/view/2552487/IMG_0069(1).jpg.

                                                            

                    شناخت وضعیت اجتماعی طایفه نویرعالی دلفان

       زمین گر گشاده کند راز خویش             نماید سرانجام آغاز خویش

    کنارش پر از تاجداران بود                 برش پر ز خون سواران بود

    پر از مرد دانا بود دامنش                  پر از ماهرخ چاک پیراهنش

    طایفه نویرعالی یکی از معدود طوایف مهم و عشیره ای ایل بزرگ دلفان به شمار می رود، که از گذشته و تا ازمنه نزدیک در مسیر کوچ–ییلاق یا ایلاخ گرمسیر - دلفان تا ترهان روزگار گذرانده و از این رهگذر صفحاتی از تاریخ این کهن زیست  را به خود اختصاص داده است.این طایفه کوچرو، در زمستان در کوهدشت و ترهان و سیمره  بوده اند و در تابستان به نویرآباد  و تا حوالی الوند می رفتند در زمستان به مناطق گرمسیری می آمدند و در پناه کوهها و در میان سنگها که به آن (زمگه= زمستانگاه) می گفتند زندگی می کردند و در تابستان به مناطق خوش آب و هوای نویرآباد کوچ می کردند. راهی را که از ترهان به طرف نویرآباد می رفتند به نویرعالی راه معروف بود و هنوز آثار آن باقی است. شواهد نشان می دهد که برخی از شخصیتهای سرشناس این طایفه در چگونگی وضعیت اجتمایی ترهان و دلفان نیز تاثیر گذار بوده اند. بخشی از تحقیق حاضر حاصل زحمت و تلاش دو تن از دانشجویان گرامی امیرمنصوری،یعنی آقای حاجی عباس همت پور و خانم مستانه علیمرادی نویرعالی است که به عنوان پژوهشی در -  رفتارشناسی فرهنگی ایرانیان - در دانشگاه علمی کاربردی کوهدشت ارائه شده است، و با اصلاحاتیدر نگارش و وقایع به سمع نظر خوانندگان محترم می رسد.

    بنابر روایت بزرگان و راویان منطقه؛ نویرعالی و میروه‌گ (میروه‌گ یا میربگ نیز یکی از طوایف بزرگ ایل دلفان به شمار می رود و به عبارتی دیگر نویرعالی جزئی از طایفه میروه‌گ می باشد که در گذر زمان از هم جدا شده اند) دو برادر بودند که نامهای محلی آنها نویره و میره بوده است نویره یا همان نویرعالی مردی شرور و بدنبال اسب و تفنگ و کوه بوده ولی میره یا همان میروه‌گ مردی متفکر و دارای سیاست بوده است. بنابر روایت بزرگان طایفه، از لحاظ آمار پراکندگی جمعیت، میروه‌گ را به هیکل گاوی تشبیه کرده اند و نویرعالی سفیدی روی پیشانی گاو است.

    وقتی که این دو برادر از هم جدا می شوند نویرعالی اراضی متصل به کوه را می برد و میروه‌گ اراضی دشت را تصرف می کند. بعدها بین این دو برادر اختلافاتی شروع می شود و تا نسل های بعد از آنها ادامه داشته است.

    روایت شده است که نویرعالی دارای فرزندانی بوده است که بعد از مرگش جانشین او بوده اند. از لحاظ زاد و ولد نویرعالی اندک بوده اند ولی میروه‌گ از این لحاظ تعداد آنها بیشتر بوده است.

    طایفه دیگریکه در همجواری طایفه نویرعالی روزگار می گذرانده به طایفه بیژنن یا بیژن وند معروف است. این طایفه نیز در گذشته در مسیر کوچ ترهان و دلفان روزگار گذرانده اند، و هم اکنون اهم آنان در منطقه شیروان چرداول و مشرف به سرزمین سرترهان اسکان گزیده اند.از این میان مردی شرور و زورگو در طایفه بیژنن زندگی می کرد که پلنگی بیژنن نام داشته است. که این مرد هرکجا که می رفت باج می گرفت و خودش را شریک مردم می دانست و نصف اموال آنها را برای خودش می برد. مردم آن منطقه از دست پلنگی در آسایش نبودند تا اینکه یک روز یکی از فرزندان نویرعالی در نویرآباد فعلی که قدیم به آن نیز نویرانی آباد یا (دِماویزهDoemaweeza) نیز می گفتند، در گردنه ای که به طرف بابا برزک Baba berzekمی رود پلنگی را می بیند و به او می گوید که امروز، روز مرگت است پس آماده مبارزه شو با گرز و سپر به جان هم می افتند و سرانجام پسر نویرعالی پلنگی را از پای در می آورد مردم که می بینند پلنگی کشته شده است هر کدام بطرفش سنگی پرت می کنند و انبوهی از سنگ بر روی جنازه درست می شود که به آن در اصطلاح محلی و لکی (چول پلنگی کوشیا) می گویند.

    طایفه پلنگی بر آن هستند که انتقام پلنگی را بگیرند ولی هر بار موفق نمی شوند. تا اینکه پس از گذشت زمانی نویرعالی از دنیا می رود و فرزندانشدر مرگ پدر، سوگواری می کنند و اسبی را سیاه پوش می کنند که به آن کوُتل می گفتند و هفت دسته ساز و دهُل چمری در مرگ نویرعالی می نوازند. طایفه بیژنن از فرصت استفاده می کنند و می بینند که فرزندان در مراسم سوگواری پدر هستند به گله های گوسفند آنها حمله می کنند و آنها را می برند یکی از چوپانان فرار می کند و با داد و فریاد همه را خبردار می کند. فرزند بزرگ نویرعالی سوار بر همان اسبی که آن را سیاه پوش کرده اند می شود و به تعقیب می رود و پس از درگیری با افراد مسلح طایفه بیژنن گله ها را پس می گیرد و باز می گردد و به مردم و برادرانش می گوید اکنون وقت شادی است پس سازهای چمری را به ساز عروسی تبدیل کنید و طبل شادی بزنید. به همین خاطر و از این پس بوده است که به نویرعالی، هُنی Hoeni می گویند.

    مذهب این طایفه دین اسلام و پیرو آیین اهل حق می باشند. در گذشته تا ازمنه نزدیک هدایت و خط مشی رهبری امور کل طایفه (= قیتول و رعیت) را بزرگان نویرعالی یعنی خاندان آقا محمد بر عهده داشتند.این طایفه از لحاظ پراکندگی جغرافیایی شامل؛

    تیره های: آقا محمد، همه وند، کاو کاو، بختیار، پشم، مرخورزار، حسن گاری، باله، آله، ده پهلدون، سهل علی، هوز بهمن، مرای، شای جون، خلیفه و هوز آبش(مشعشعی) می باشند. و در تمام استان، حتی اگر یک خانه باشد پراکنده شده اند ولی می توان گفت که بیشتر در این مناطق ساکن هستند؛

    منطقه نورآباد- هاشم آباد یا (گچینه)- دُم قلمه- سبزه خانی- اشرف آباد - یک رزگی بهمن- سراب هوسیون- چیا حسین- حاجی آباد.در منطقه ترهان نیز در روستاهای سولاوه- خسروآباد- چاه سرده خیارون- میشنان- عالین آوا- داود رشید- شیخ احمد- کمره- هفت چشمه- تنگ قلعه- زنگنه- و در کوهدشت کنونی یا قیتول سابق ساکن هستند. از این میان می توان به شجره بزرگان نویرعالی یعنی هوز آقامحمد، بنا به گفته های شیوای شیرمحمدخان از نوادگان امام قلی خان، اشاره کرد که از لحاظ مردم شناسی در خور نگرش است:

    بخی ← آقامحمد ← شامل؛ یوسف خان، رشیدخان، چراغ خان، سبزعلی خان، متی خان، فتح اله خان. و از این میان یوسف خان یکم فرزند آقامحمد داماد خاندان غضنفری دارای دو پسر به نامهای رضاقلی (از طرف دولت قاجار به درجه سرتیپی می رسد) و امام قلی بوده است.

    یادها رفتند و ما هم می رویم از یادها

    کی بماند پر کاهی در میان بادها

    از بزرگان این طایفه که به پاکی و پاکدامنی معروف بوده است به یوسف خان امیر بهادُر سرتیپ نیا فرزند رضاقلی می توان اشاره کرد، که در زمان خود رهبری طایفه و ایل را بر عهده داشته است. همچنین از فرزندان امام قلی نیز می توان به امام قلی معروف به عزیزی اشاره کرد که  نه تنها درمیان طایفه نقش آفرین بوده بلکه در حیطه تنبور نوازی از هنرمندان بزرگ کشور به شمار آمده است. و از دیگر کسانی که در این طایفه صاحب نام بوده است و هنوز از او یاد می کنند می توان به کرمی یاغی معروف اشاره کرد.

    آداب و رسوم طایفه:

    مردان این طایفه لباسی سرتاپا، یعنی تا زانو می پوشیدند که به آن (ستره) می گفتند که لباسی بود رنگارنگ و اکثریت مردان این طایفه دارای سبیل بودند که در قدیم به آن نیز (شارب) می گفتند. زنان این طایفه نیز بر سر خود لچک یا همان گولونی می گفتند و جلیغه ای می پوشیدند که با پولهای آن زمان تزئین شده بود و زیور آلاتی هم چون پابند- مِل بند- دست بند خود را با آن آراسته می کردند. اما علت داشتن سبیل را این می دانستند که شاه مردان حضرت علی را دارای سبیل می دانستند و خود را پیرو آیین علی یعنی اهل حق می دانستند. آیین اهل حق سبیل را نشانۀ مردانگی می دانستند و حاضر بودند سر بر تنشان نباشد ولی یک مو از سبیل آنها بی جهت کم نشود.

    مردان این طایفه شب ها را به قصه گویی یا همان (پارچا) گویی می نشستند و حتی بعضی مواقع یک پارچا تا دو تا سه شب ادامه داشت.عده ای نیز به شاهنامه گویی می پرداختند و عده ای نیز کلام می گفتند؛

    کلام همان (نوختهایی) بود که بزرگان معتقد بودند که مردی بنام خان الماس (از بزرگان آیین اهل حق) که چندین سال پیش زنده بوده است پیش بینی کرده، که باید اتفاق بیفتد. وقتی که (نُوخت ها) را می سرودند عده ای هو یا علی سر می دادند و یا علی، یا علی می گفتند و از این جملات که جانم علی- سرَم فدای علی.

    پیروان آیین اهل حق و مردان این طایفه نذر می کردند. نذرشان گوسفند- یا بز- یا گاو بود. بدین صورت که وقتی سر گوسفند را می بریدند زیر چانه گوسفند گودالی می کندند و خون و بقول خودشان اجزاییکه نباید پخته شود را در آن می ریختند و تمام گوشت گوسفند را در یک دیگ بزرگ می ریختند و وقتی که خوب پخته می شد یک نفر که سید بود آن هم گوشت را از استخوان جدا می کرد و هنگام جُدا کردن دُعا می کردند و وقتی که آماده خوردن می شد هفت قسمت یا سهم می گذاشتند و یک نفر جلو سید می ایستاد که یک کلاه بر سر و یک پارچه سبز بر کمر می بست تا به سید کمک کند تمام گوشت را در یک ظرف بزرگ بنام سطل می ریختند و یک درب یا همان (تک) روی آن می گذاشتند فقط یک گوشه را باز می گذاشت و با دست برای هر یک از اعضاء خانواده سهم می گذاشت اما چرا کاملاً روی سطل را باز نمی گذاشت می گفتند تا برکت داشته باشد.

    یکی دیگر از آئینی که در میان این طایفه رواج داشت اعتقاد به حسابگری یا همان حساب (شَله) بود که در میان طایفه عده ای از این امر برخوردار بودند. از دیگر آئین و سنت های قدیمی این طایفه می توان به جشن یاران اشاره کرد که هفت شبانه روز بود که در اول چله زمستان برگزار می شد و می گفتند عیدکه یاران، یا وه‌ره یا وارون. به اعتقاد آنها حتماً در این هفت شب باران یا برف می بارد. اما این هفت شب اسامی خاص خود را داشتند که عبارت است از:

    شب اول: شب نیت یا شب مردگان است.

    شب دوم: شیر قوطی است که غذا باید با برنج و گوشت و روغن حیوانی باشد.

    شب سوم: شب پادشاه، که غذا باید برنج همراه با گوشت خروس یا همان (کلشیر) باشد.

    شب چهارم: کامریجان، که باید برنج خالی و یک رنگ باشد.

    شب پنجم: پیر موسی است که برنج یا هرچه باشد.

    شب ششم: قلم زرین است برنج با هر چه درست کنید.

    شب هفتم: که‌مچه لیس است که غذا باید گردهgerda یا همان کولیره باشد. با این وصف هفت شبانه جشن یاران به پایان می رسد.

    یکی دیگر از آئین و روسم این طایفه مراسمات عزاداری و سوگ است، وقتی که کسی از آنها فوت می کرد زنان مویه کنان مور می آوردند و در وصف متوفی با توجه به موقعیت اجتمایی که داشته، اگر مرد بود او را با اسب و تفنگ و جوانمردی و دلاوری می سرودند. و برایش گیس یا (همان گیسوان) می بریدند و دور دست حلقه می کردند و صورت خود را می خراشیدند. و اگر زن بود او را به پاکدامنی و مهمانداری می ستودند. زنان و مردان این طایفه سیاه می پوشیدند و حتی تکه ای دوار یا همان سیاه چادر به گردن می آویختند.هفت دسته ساز و دهُل می آوردند و چمری بنوازند. چمری یا آهنگ عزا و غم یک وعده هنگام سحر بود که به آن سحری می گفتند و یک وعده هنگام غروب آفتاب.و به این ترتیب تا یک سال خنده و شادی از زندگی آنان رخت بر می بست.

    از دیگر مراسمات طایفه نویرعالی برپاییآیین چل سرو یا چهل سرود است که بیشتر هنگام مسافرت یا کار خیر از آن استفاده می کردند، و در میان ادبیات فولکلور لکی اشعار مختص به خود و حکم فال را داشته است. بدین گونه که عده ای دور هم جمع می شدند و هر کدام نیمه نخست مصراع اول بیت را تلفظ می کردند و تا آخرین مصرع که بیتچهلم بودو ختم فال و نتیجه کار را بیان می کردند و باید که بدین گونه دیکلمه و معنی می شد؛

    خُدا لِم شُکریِ رسیم وه  مطلو          دلم ساکت بی ژَ پژاره شو

    شُو مونگی خاصه و شرَت خوُشت بو                  سُوزه بالا برز و لا کشِت بو

    کُور گن گن بای بوینه هُوماری                         وه لا دوس مچمِ و سَرِ سواری

    تُوشتیر مقالن هامه لاتَوهخُدا بِستمَ و جا پاتَ وه

    هر کل کلت بی باو تا کِلت کَم                    و باوان مَچی دَس وه مِلت کَم...

    ادامه دارد...

     

    نویسنده  حاج حسین آزادبخت مومه وند و امیرمنصوری

     

     






    نویسنده مطلب : حاج حسین آزادبخت | تاریخ مطلب : پنجشنبه 02 مرداد 1393 | تعداد بازدید : 4142 | نظرات(12)

نظرات


این نظر توسط م مرادی در تاریخ 5 سال پیش و 8:22 دقیقه ارسال شده است

باسلام خدمت شما.ازشما یه خواسته داشتم که اگه مقدور بود اطلاعاتی به من بدید.
طایفه ما الان ساکن چمچمال بیستون هستن من ازگذشته طایفهم زیاد خبر ندارم ولی چیزهایی که شنیدم ازبزرگامون دراین حد بوده که میگن ما از نورآباد وکاکاوند به اینجا اومیدیم. ازطرف طایفه مادری هم میگن ازطایفه میربگ هستیم. اگه شما اطلاعاتی مبنی بر کوچ یا تبعید تیره ای از این طوایف به منطقه چمچمال دارید لطفا راهنماییم کنید
باتشکر
پاسخ : باسلام دوست عزیز شما باید مشخضات خود وخاندانت را بنویسید از اسمخود پدرت وپدر بزرگواجداد ت که از کدام منطقه کوچانده شدید ما از زمان شاه عباس تا زمان پهلوی اول مورد گوچ قرار گرفتیم حال شما حساب کنید بلی صدها خانواده از ایل موموند تبعیدشده است که شامل حال میربگ نورالی وآزادبخت می شود که من می دانم که افرادی از اقوام پدرم به منطقه استان کرمانشاه تبعید شده اند تا کنون هم از حال روز آنان بی خبرهستیم شما همان طوری که گفتم باید تمام مشخصات خانوادگی خود وپدران را برایم بنویسید تامن پرسش کنم بعد نتیجه را بگویم باتشکر از شما

این نظر توسط خزایی در تاریخ 6 سال پیش و 15:07 دقیقه ارسال شده است

سلام علیکم حاج آقا انشا اله روزگار رابهخرمی وخوشی سپری کنید سوال قبلا شما درخصوص اقوام مومه وند بود خدمتتان عرض کنم خودم از طرف مادری به آن طایفه وابستگی خویشی دارم وارادتمند آنها هستم خانوادههای زیادی دراین منطقه سکنی دارند که نمیتوان در یکی دو خط آنها رانام برد از اینکه مجالی دست داد با حضرتعالی تارتباط برقرار کنم خداوند بزرگ را سپاسگزارم به امید دیدار
پاسخ : سلام برشما جناب اقای خزایی

ممنون ازاینکه مرایاری دادی که دوبار به یاد آن عزیزان باشم
اگرمی شود از یکی یا دو نفر که از تاریخ گذشته خود با اطلاع باشند وعلاقه مند به گذشتگان خاندان موموند های ساکن در آن حدود هستند گفتگویی داشته باشید به این صورت آیا چه زمان از دلفان ویا ترهان به آن منطقه ویا جاهای دیگر رفتند و چندمین نسل از آن خانوادها ی موموند می باشند و نام پدران خود را می دانند ازلطف شما سپاسگزارم

این نظر توسط خزایی در تاریخ 6 سال پیش و 23:40 دقیقه ارسال شده است

باعرض سلام وادب خدمت دوست عزیز حاج حسین از اینکه مدتی است از احوالات آن سرور محترم بی خبرم عذر می خوام انشا اله احوالات خوب وزندگی را به خوشی وخرمی بگذرانی
پاسخ : سلام بردوست خوبم جناب آقای خزایی گرامی ازاینکه دوباره یاد مارا کردید بسیار ممنون هستم مدتی بود ازشما خبر نداشتم یک بار ازشما خواهشی داشتم باورکنید که ازیادم رفته که چه نوشته ام ازاین گذشته خوشحالم که باز یادما کردید ازشمامتشکر هستم

این نظر توسط حسین آزادبخت مومه وند در تاریخ 7 سال پیش و 10:43 دقیقه ارسال شده است

باسلام حضور برادر ارجمندم جناب آقای فضل الله خزایی گرامی دوست عزیزمدتی است احوالی از ما نمی گیرید یاد شما افتادم امید است که خود وخانواده محترم و تمام فامیل درکمال صحت وسلامت باشید لطفأ از سلامتی خود ونزدیکان مارا با اطلاع سازید با تشکر فراوان

این نظر توسط خزایی از نوادگان اسفندیاری بالاوند در تاریخ 7 سال پیش و 19:31 دقیقه ارسال شده است

با سلام و احترام حاج حسین آزادبخت. از ابراز علاقه و دوستی شما متشکرم افرادی که نقل کردم دار فانی را وداع کرده اند و فرزندان آن ها در این مناطق مستقرند، آنها فقط اظهار میدارند که آزاد بختند و چیز بیشتری نمیدانند در ضمن تا آنجایی که بنده اطلاع دارم منطقه ترهان محل سکونت ایل گراوند است ، لطفا اسامی عموهای پدرت را نام ببر شاید بتوانم به نتیجه ای برسم، موفق باشید

باسلام حضور دوست مهربانم جناب فضل الله خان خزایی برادر عزیزتاجایی که من می دانم تعدادزیادی ازفامیل به محل های دور دست رفتند ولی عموهای پدرم عبارت اند ازنادعلی وایمامعلی باشهرت مومیوند یا آزادبخت بودند این دونفر از بزرگان خاندان بودند باتشکر ازشما

این نظر توسط خزایی از نوادگان اسفندیاری بالاوند در تاریخ 7 سال پیش و 1:40 دقیقه ارسال شده است

با عرض سلام مجدد و ارادت خاص، از آشنایی دورادور با شما بسیار مسرور و خرسندم ، امیدوارم دیدارها از نزدیک روشن گردد..برادر و فامیل محترم گفته بودم که مادرم از شماست..در مراسم فاتحه خوانی مرحوم کمرخان آزادوخش در شهر تهران حضور داشتم ، خداوند روح ایشان و تمام در گذشتگان از شما را قرین رحمت فرماید
فرموده بودید اگر از طایفه آزاوخش در آن منطقه آگاهی دارم برایت بنویسم بله اینجانب تعدادی از آن خانواده ها را میشناسم، از طرهان مرحوم عبد العلی خان در روستای گروس چمچمال و در روستاهای درویشان و ارگنه هرسین تعدادی دیگر سکنی دارند و بعضی هم در شهرستان صحنه تعداد انها زیاد است ولی به تعدادی اشاره میکنم،،،،، خانواده مرحوم چراغ نظری ( آزاوخش ) که حدود 20 خانواده اند ......خانواده های مومنعلی و عینعلی که مرحوم شده اند و بچه هایشان به مرز 30 خانواده میرسد،....... خانواده های مرحوم ولی و مرحوم قمه آزادبخت که در شهرستان هرسین زندگی میکنند.
به امید دیدار، ارادتمند شما خزایی

با تقدیم عرض سلام حضور شما دوست ارجمندم من هم بسیار خوشحال شده ام که با چنین فامیل خوبی در شهرستان صحنه آشنا شدم
امید است که با آمد ورفت بین هر دو طرف دوستی عمیقی برقرار شود وچنانچه امکان داشت از آن عزیزان آزادبختیها پرسشی به عمل آورید که از کدام تیره از طایفه آزادبخت بودند آیا زمان کوچشان از ترهان کسی هست بداندشاید از پدرانشان شنیده باشند چون دو نفر از خانواده پدریم که عموی پدرم بودنداز ترهان که رفتند دیگر برنگشتند وازحال روزگار آنان بیخبر هستیم ومی دانیم که بیشتر آنها در آن مناطق ساکن شده اند بیش از این وقت گرامی شما را نمی گیرم باتشکر

این نظر توسط خزایی از نوادگان اسفندیاری بالاوند در تاریخ 7 سال پیش و 21:53 دقیقه ارسال شده است

با سلام و عرض ادب.اینجانب فضل الله خزایی در منطقه صحنه هستم، از اشنایی با شما بسیار خوشوقتم، ضمنا از شنیدن نام طایفه شما آزادبخت یا آزادبخش خیلی خوشحال شدم زیرا مادرم از ایل و طایفه آزادبخت است . بزرگانی همچون مرحوم مراد آزادبخت و کمرخان آزادیان از اقوام ما هستند، موفق و موید باشید

باسلام حضور برادر خوبم جناب فضل الله خان خزایی مرحوم مرادومرحوم کمرخان هردواهل کره پا آزادبخت بودندکه خداوندمهربان روح آنان را بیآمورزدآمین آقای خزایی عزیز تعدادی از اقوام مااز این طایفه آزادبخت مومه وند درگذشته دور به آن مناطق رفته اند ودیگر برنگشته اند بزرگتر ها می گفتند که تعدادی ازفامیل در چمچمال ومحل های در دهات نهاوندبودندکه ازحال آنان بیخبر ماندیم لطفأ اگر امکان دارد جویاشوید که آیا کسانی بنام آزادبخت ویاآزادبخش ویا مومیوند که از ترهان (طرهان )به آن مناطبق رفته باشند شناخته می شوند اگربود مرا درموضوع قراردهید جناب خزایی خواهش دارم هر زمان توانستید به کوهدشت تشریف بیاورید وسری هم به ما بزنید درکوهدشت خیابان دکتر حسابی خیابان سیدالشهدا منزل حاج حسین آزادبخت جویاشوید وبه پرسیدبه شما نشان می دهند

این نظر توسط خزایی از نوادگان اسفندیار بالاوند در تاریخ 7 سال پیش و 20:24 دقیقه ارسال شده است

سلام علیکم.دوست خوبم بنا به گفته پدربزرگم و آن هم از پدرش ( مرحوم عباس اسفندیاری مدفون در نجف اشرف ) که برادر حاج ایمان اسفندیاری بوده بر سر نحوه حکومت و تقسیم قدرت ار هم رنجیده و لذا مرحوم عباس به نزد پدر همسرش که خانی در هرسین بوده به هرسین کوچ میکند . بعد هم با فامیل شدن با قبیله ای در منطقه خزل ( چناران ) و فامیل شدن با مردمان آنجا نسل ما زیاد شده و بعدا در آن منطقه و همچنین کنگاور و صحنه و چمچمال سکونت گزیده ایم


من هم خدمت شما وتمام فامیل اسفندیاری در منطقه خزل (چناران ) وچمچمال ودیگر مناطقذکر شده سلام می رسانم وآروزی سلامت وسر بلندی ونیک بختی برای همه دارم دوست محترم چه خوب بود خود را معرفی می کردید که بیشتر باهم آشنا شویم باتشکر ازشما

من از طریق این سایت از دوستان اسفندیاری درکرمانشاه بخصوص بزرگواران سیاوش خان وجهانبخش خان اسفندیاری فرزندان مرحوم محمد قلی خان اسفندیاری اگر امکان برایشان هست با این دوست درمورد گذشته خاندان محترم اسفندیازی درتماس باشند من هم خدمت آن سروران ارجمندم سلام می رسانم از کوهدشت حسین آزادبخت

این نظر توسط خزایی از نوادگان اسفندیار بالاوند در تاریخ 7 سال پیش و 22:15 دقیقه ارسال شده است

سلام علیکم.با تشکر از زحمات شما به اطلاع میرساند ما خانواده ای بزرگ از خاندان اسفندیاری تقریبا صد سال پیش از منطقه هلیلان به علت اختلافات قومی و قبیله ای به منطقه ی خزل نهاوند کوچ کرده ایم و هم اکنون در حدود 50 خانواده هستیم که در روستاهای شهرستان صحنه ، کنگاور ، و نهاوند با شهرت خزایی زندگی میکنیم، خواهشمند است اطلاع رسانی فرمایید.

سلام حضور دوست خوبم جناب خزایی گرامی دوست محترم لازم است اول شما ازگذشته خودتان مطلبی بنویسد که چگونه از منطقه هلیلان به نهاوند کوچ شدید بنظر من شما از تعبیدانی باشید که درگذشته به آن ناحیه رفتید اگر ازگذشته خودتان واقوام اطلاعاتی دارید بنویسد تا پی گیری کنیم

این نظر توسط لک کرمانشاه در تاریخ 8 سال پیش و 14:59 دقیقه ارسال شده است

شاخصترین چهره ایل باله وند می توان از یارمحمدخان کرمانشاهی سردار بزرگ مشروطه نام برد که همپایه ستار خان و باقرخان از سران مشروطه می باشد اما به علت کم توجهی مسئولان قبر یارمحمدخان بزرگ در منطقه وکیل آقای کرمانشاه خانه بهداشت در نهایت بی مهری و گمنامی قرارداد.

لطفعلی خان اسفندیاری فرزند اسفندیار از نوادگان بالا خان ؛ جد طايفه مذکور از مقتدرترین سران این طایفه بود، چریکف که در اوایل پادشاهی ناصرالدین شاه قاجار در ایران به سر می‌برده است، در سیاحت‌نامه اش از لطفعلی خان با عنوان حاکم هلیلان نام می‌برد که با طایفه‌اش (بدون ذکر نام بالاوند) اقامت داشته‌اند،[۳] لطفعلی خان باعث به وجود آمدن پیوندهای سیاسی میان طایفهٔ بالوند و خاندانها و سران طوایف منطقه شد که به ثبات و اقتدار طایفهٔ او انجامید،[۴]:در زمان حیات او ابنیه و آثار و قلاع متعددی در منطقه بنا گردید از جمله حمام روستای کهره و اسیابهای ابی و سردخانه روستای شاه بداغ که امروزه ویرانه ای بیش نیست، یکی دیگر از شخصیتهای این طایفه محمود خان بالاوند اسفندیاری ملغب به صمصام لشکر نوهٔ لطفعلی خان است بعد از محمود خان بالاوند فرزند بزرگش (علی نقی خان اسفندیاری) خانی در هیللان حکومت کرد و با مرگش پسر بزرگش (غلامحسین خان اسفندیاری) نوهٔ محمود خان بالاوند آخرین خان خاندان اسفندیاری بالاوند بود.

محمود خان بالاوند اسفندیاری معروف به محمودی سرکردگی طایفه اش و دیگر قشون طوایف پشتکوه الهیارخان و سام‌خان گراوند و سا یر خوانین طوایف مختلفهٔ طرهان را در غائلهٔ غرب ایران جنگ باغ شاه ساوه به سرکردگی سالارالدوله فرزند سوم مظفرالدین‌شاه قاجار بر عهده داشت ،،


باسلام برجناب لک کرمانشاه محترم دوست خوبم ازلطف مجددشما تشکر دارم ولی اگر برایت امان تهیه یک مقاله هست درباره این بزرگان نوشته ایی تهیه وبرای یاران مومه وند ارسال کنید که به نام خودت دروبسایت قرار گیرد


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B :S
کد امنیتی
رفرش
کد امنیتی
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]