پیشنه خبرنگاری درکوهدشت و(درگفت کو با حسین آزادبخت)



    حاج حسین آزادبخت مومه وند عکس مربوط به سال 92 شمسی می باشد

     

     

     

     



    بخش دوم مصاحبه خبرنگا رهفته نامه سیمره باحاج حسین آزادبخت

     چه زمانی پای روزنامه ونشریات به کوهدشت بازشد
    به طوردقیق به خاطرندارم اما می دانم دردهه سی واحتمالأ حدودسال32اولین نمایندگی فروش روزنامه درکوهدشت دایرشد البته پیش ازآن هم روزنامه ومطبوعات به کوهدشت می آمداما نه ازطریق نمایندگی ونماینده فروش ،قبل ازاین تاریخ بزرگانی که اهل مطا لعه بودند ومی خواستند درجریان امورباشند مشترک روزنامه ها بودندوازطریق اشتراک نشریه به دستشان می رسید
    شیرین ترین وتلخ ترین خاطره ی دوره ی خبرنگاریتان که دریادمانده چیست
    زندگی پر از خاطره تلخ و شیرین است خوشی و نا خوشی ها ی بسیار دارد منتها بسته به این که کدام بیشتر در ذهن می مانند و ماندگارتر می شوند چیزی
    که مربوط به این حرفه باشد و جز شیرین ترین خاطره های زندگی من باشد اتفاقی است که در امتحانات نهایی پایان ترم آن سال ها رخ داد و آن  این بود که رئیس دایره امتحانات هنگامی که می خواستتند سر برگ ورقه های امتحانی را جدا  کنند به سبب عصبانیت و در گیری لفظی با یکی از دانش اموزان همه اوراق را پاره کرد، من خبر را به روزنامه اطلاعات مخابره کردم بلافاصله چاپ شد، روز بعد وزیر آموزش وپرورش که خانمی به نام فرخ روی پارسا بود به کشو ر آذربایجان که آن زمان جز شوروی بود سفر می کند در آنجا در نشتی که با خبرنگاران دارد روزنامه را به دست او می رسانند  و می گویند مدیر چه دسته گلی به آب داده خبرنگاران از وزیر توضیح می خواهند و همین سبب شد که نام نویسنده خبر روی زبان ها بیفتد و باعث شد که دوستان مرا بنام خبرنگار بشناسند و بعد ها این خبر جز خبر های سال روزنامه  اطلاعات انتخاب گردیدکه مورد تشویق قرار گرفتم و  از آن به بعد مدیران و ادارات  به خبرنگاران توجه می کردند و من  مورد توجه قرار گرفتیم من بعنوان خبرنگار در امور کاری قرار داشتم و به عنوان بازرس ویژه  آموزش و پرورش کوهدشت انتخاب شدم و اما تلخ  ترین خاطره –که باز فرجام خوشی داشت –حدود سال های 43-44  بود که مقدا ری آرد و روغن از سازمان شیر و خورشید آن موقع که امروز هلالاحمر جایگزینش  شده آورده بودند توزیع کنند و مرا هم به خاطر اینکه خبرنگاربودم بعنوان یکی ازاعضای کمیته توزیع که متشکل ازمعتمدین محلی وروحانیونی مثل  آقای حاج اقا مروجی ،سیدعلی رضا هاشمی وسیدمیرزا معینی بودند و من علی رغم سن پائینی که داشتم جز افراد تقسیم کننده  قرار گرفتم ,و آخرین نفری بودم که باید زیر برگه کالا ی توزیع شده را امضاء می کردم ،چون به عواقب کار خود آگاه نبودم ومراجعین همگی آشنا وکوهدشتی بودند از دادن  حواله به هرشخصی دریغ نکردم و همین سبب گرفتاری بزرگی برای من شد و بدخواهان که از موضوع آگاهی داشتند با نسبت دادن تهمت های فراوان .گزارشم را به آقای فلسفی معاون سازمان اطلاعات وامنیت استان داده بودند.شب همان روز که کالا ها توزیع شد آقای فلسفی ازمن خواست به خرم آباد به اداره ی اطلاعات وامنیت بروم ،موضوع را با برادر بزرگ تر خود در میان نهادم او گفت مشکلی برایت درست کرده اند آنشب آقای فلسفی مهمان آقای گودرزی بود با برادر به درب منزل حاج مهدی گودرزی رفتیم جریان رابه  آقای گودرزی گفتیم ایشان گفت صبرکنید تا با آنها صحبت کنم وقتی برگشت گفت تهمت های فراوانی به شما زده اند من ناچار شدم به شرافتم قسم بخورم که این تهمت ها صحت ندارد به آقای فلسفی گفتم کمکت کند قول داد و گفت باید بروی خر م آباد فردا به خرم آباد رفتم و به آنجا مراجعه کردم در آن  جا پس از اینکه ساعت ها در یک سالن سرد و نمور و تاریک معطل ماندم کسی آمد مرا به اتاقی فراخوند، به  محض  وارد شدن به اتاق ،صد ای بسیار خشن و تندی به گوشم رسید و هر چه از دهنش برآمد به من گفت و به حدی شدت عمل نشان داد که من از ترس قادر به درک و مفهوم گفتار او  نشدم . لحضات این  بر خورد نه  تنها تلخ ترین خاطره خبرنگاری بلکه عذاب آور ترین خاطرات عمرم شد هر چند که فرجام خوشی داشت وقتی که از کوهدشت به خرم آباد می رفتم با آقای حبیبی رئیس آموزش وپرورش وقت کوهدشت که همسفر بودم  و هنگامی که من به محل ساختمان سازمان اطلاعات و امنیت استان درشهرستان  خرم آباد درمرکزشهر خیابان شاه بختی سابق و ی اسرآب شهوا که پا چنار قدیم می باشد می رفتم  او مرا از پشت سر می بیند که به داخل ساختمان اداره اطلاعات می روم، همین باعث می شود که  او بیاید و بگوید فلانی .کارمند اداره اطلاعات است این موضوع به گوش اداره ی اطلاعات  هم  رسیده بود و آن  ها مرا خواندند و از من توزیع خواستند انعکاس این خبر در سطح شهر پخش شد و حرف های زیادی زده شده

     

     

     


    حاج حسین آزادبخت  مومه وند درسال 1391خورشیدی-   حسین ازادبخت مومه وند این عکس درسال 1342خورشیدی گرفته       .  >شده است که خبرنگاری روزنامه اطلاعات درگوهدشت
    بودم که  ازسال   42 تا سال 58 مشغول کار خبرنگاری